نحوه برخورد با عیوب دیگران

درس اخلاق حجت الاسلام و المسلمین استاد نظافت
موضوع: نحوه برخورد با عیوب دیگران

اعوذوبالله من‌الشیطان‌الرجیم
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
الحمدُلِلّهِ رَبِّ‌العالَمینَ وَ الصَلاهُ وَ السَّلامُ عَلی سَیدِنا وَ نَبینا مُحَمَد وَ عَلَی آله ‌الطَیّبینَ‌ الطَّاهِرینَ ‌المَعصومینَ وَ لعنه ‌اللهِ عَلی اعدائِهِم أجمَعینَ. رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اِجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً
چرا برخی توفیق نماز شب ندارند؟
در مورد نماز شب سوال شده بود که اگر کسی گناه‌کار باشد چرا نمی‌تواند نماز شب بخواند؟ خُب مانع مهمش همین است، مثلا بیدار می‌شود نمی‎تواند بلند بشود، یا بیدار نمی‎شود؛ گاهی هم عوامل دیگری است مثل اینکه انسان دیر بخوابد یا غذای خیلی سنگین و چربی بخورد، خب طبیعتاً نمی‎تواند بلند شود، سخت می‎شود برای انسان. بالأخره وقتی گفتند بشر، یعنی حتی اگر پیامبر هم اینجوری باشد نمی‎کشد دیگر، بشر است دیگر، یعنی بدن اینجوری است، سنگین که می‌شود روح باید خیلی فشار بیش‎تری بیاورد، بدن نیاز به خواب دارد، غذای چرب، غذای سنگین بدن را سنگین می‎کند؛ خب حالا ما دیر هم بخوابیم غذای چرب هم بخوریم، روحمان هم که با گناه ضعیف شده باشد، این وسط چه کسی می‌خواهد بکشاند ببرد؟ متوجه‎اید؟ همه‎اش می‎شود ضعف در ضعف، گاهی انسان مشکل جسمی دارد این روح جبران می‎کند ولی با گناه آدم مشکل روحی هم پیدا می‎کند. گناه اراده را ضعیف می‌کند.
معیار در عیب بودن یک امر چیست؟
خب، بحثمان در رابطه با نحوه برخورد با عیوب بود، ولی توی بحث نحوه برخورد با همسران هم می‌آید که یک بحث نحوه برخورد با عیوب مربوط به آن‎هاست. این چند حالت دارد، گاهی یک چیزهایی عیب نیست ما عیب می‎بینیم؛ عیب از ماست واقعا، ما معیارهایمان غلط است، گاهی یک چیزهایی عیب هست اما برای او عیب نیست، برای ما عیب است؛ چرا؟ چون سطحش پایین‎تر است، چون زن است اصلا، چون زن است زیور برای او عیب نیست، خدا اینجوری آفریده، چون زن است ترس او از ترس مرد بیش‎تر است، اصلا ترس فضیلت است برایش؛ چرا؟ چون چتر امنیتی است دیگر، اگر نترسد نصف شب هم می‎رود بیرون، اگر نترسد تو عرصه‎های خطر ورود پیدا می‏کند بعد نمی‎تواند نجات پیدا کند؛ اگر عرض شود بخیل نباشد نمی‎تواند حافظات للغیب باشد، چون زن خوب را قرآن حافظات للغیب معرفی کرده است. پس یک چیزهایی برایش حسن است، گاهی وقت‎ها ما فکر می‎کنیم عیب است! در صورتی که اصلا خدا متفاوت آفریده، زن است دیگر بالأخره، مرد نیست، اگر یک کسی فکر می‎کند مثلا او باید روحیات مردانه داشته باشد، کم کم این مرد از این زن بیزار می‎شود یعنی اصلا تأمین نمی‎کند این مرد را، مرد کمبودش لطافت است، مرد ریحانه می‎خواهد، مرد خشونت نمی‎خواهد، خودش به اندازه کافی صلابت و خشونت دارد. پس بعضی چیزها عیب نیست ما فکر می‎کنیم عیب است. اولا ببینیم عیب هست یا عیب نیست؛ گاهی ما پرتوقع هستیم، گفته بود یک خانمی که این مردها وقتی می‎آیند خواستگاری یک سوالاتی می‌کنند از آدم که فیلسوفش هم توش می‏ماند، ولی این در هنگام خواستگاری است، ولی بعد که ازدواج می‎کنند تنها سوالشان این است که شام چه داریم؟ نهار چه داریم؟ دیگر او کلاً یادش می‎رود آن سوال‎های فیلسوفانه، فلسفه زندگی، هدفت از ازدواج چیست؟ نمی‏دانم این‎ها همه مثلا برای آن موقع کارکرد دارد!
توقع و انتظار ما از دیگران چگونه است؟
حالا می‎خواهم بگویم گاهی ما پرتوقع هستیم، یعنی گاهی یک حالت‎های بچگی داریم، و درک نمی‎کنیم، چون توقع زیادی داریم، این مریض بوده، تو الآن مثلا می‎خواستی غذا آماده باشد، گاهی انتظار، چون نگاه کنید بخشی از نارضایتی‎ها و عیب دیدن‎ها برمی‎گردد به انتظارات، یعنی توقعات و انتظارات یک نسبتی دارد به اینکه آدم چه چیزی را عیب ببیند یا عیب نبیند، ناراضی باشد یا راضی، گاهی هم اینجوری است، گاهی به خاطر بی انصافی ماست، خداوند، خانمی را که حائض است، گفته أذی در یک کلمه، تو باید تفاوت قائل بشوی، آن موقع که این بیماری را دارد، این دارد توجه می‏دهد می‏توانست تعریف‏های دیگر هم بکند؛ ولی گفته أذی، أذی هم اذیت جسمی است هم روحی و روانی است. یا مثلا باردار است، خب یک کسی که باردار است سنگینی خاص خودش را دارد، بعد شما خوابیدی آن بچه مریض بوده، بار بیماری بچه را چه کسی به دوش می‎کشد؟ خانم‏ها به دوش می‏کشند دیگر. حالا فرض کنیم عیب هم باشد، آیا ما آن عیب را خودمان نداریم؟ این اولین سوال.
بسیاری از عیوب را خود ما هم داریم؛
بسیاری از عیب‏ها را آدم خودش هم دارد، ولی متأسفانه انسان از خودش غافل است، لذا تو روایات خیلی توجه داده‏اند به اینکه: اکبرالعیب أن تعیب مافیک مثله، بزرگ‎ترین عیب آن عیبی است که آن چیزی که در خودت هست همان را به دیگران ایراد بگیری، و این هست، منتها ما چون از خودمان غافل هستیم، چون نظارت نمی‏کنیم بر خودمان، مچ خودمان را نمی‏گیریم یعنی عیب‏های خودمان را کشف نمی‏کنیم، خود این کشف عیب یک درجات بالایی می‎خواهد. خب، بنابراین ما خیلی وقت‏ها خودمان همین عیب را داریم، اگر ما همان عیب را داریم این خیلی سختش است که این را از ما بپذیرد مگر اینکه بگوییم، بیا همدیگر را اصلاح کنیم، بیا تصمیم بگیریم این عیب را برطرف کنیم، من هم گاهی از دستم در می‏رود، یعنی این انصاف را ببیند این تأثیرش خیلی بیش‏تر است، بنابراین اینجوری است. بنده که خیلی وقت‎ها خدا لطف کرده دیدم همان چیزی که به دیگران عیب گرفتم خودم همینجوری بودم. گاهی خدا به انسان این توجه را می‏دهد. مثلا دیگران فراموش می‏کنند ما هم فراموش می‏کنیم؛ دیگران کم می‏گذارند ما هم گاهی کم می‏گذاریم، کم نمی‎گذاریم؟ دیگران برای خودشان توجیه می‏کنند یک چیزهایی را، اولویت بندی می‏کنند، خب ما هم اولویت بندی می‎کنیم، ما هم یک جاهایی را یک چیزهایی که خوب است می‏گوییم نه الآن ما به خاطر خوب‎ترش مثلا این خوب را ترک کردیم، او هم اولویت بندی می‌کند، مگر ما توجیه نمی‎کنیم؟ خب او هم انسان است توجیه می‏کند دیگر، خیلی چیزها هستش که همینطوری هستیم، غافل هستیم خودمان. شاید همینجا بود عرض کردم علتش آن خودخواهی است، گفتم ما عیب‏های خودمان را عیب نمی‏بینیم. خب حالا اگر فرض کردیم که واقعا آن عیب را خودمان هم نداریم، این را باید با عمل فهماند، با عمل فهماندن خیلی بهتر است تا با زبان، کما اینکه نقل شده که امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) با عملشان به آن پیر مرد فهماندند که وضویَش اشتباه است. رفتار ما باید این را نشان بدهد، زبان عمل خیلی زبان رساتری است، «کونوا دُعاهَ النّاسِ بِغَیرِ اَلسِنَتِکُم». اگر می‏خواهیم با زبان بگوییم گفتند هدیه بدهید، یعنی زهر این عیب گفتن را یکم بگیرید زهرش را، تلخی‎اش را کم کنید، یک کاری کنید بپذیرد دیگر، نمی‎خواهید که فقط بگویید، آخر یک وقت نگاه کنید ما می‎خواهیم خودمان را سبک کنیم، عیب گفتن ما توأم با نق زدن است، توأم با سرزنش کردن است، خب نتیجه‏ای نمی‏گیریم. چرا البته سبک شدیم، سبک شدیم با نق زدن ولی مسئله حل نشده! یعنی ما ببینیم ما می‏خواهیم تربیت کنیم، می‏خواهیم درمان کنیم یا می‏خواهیم خودمان را سبک کنیم، اگر می‏‎خواهیم طرف تربیت بشود مسئله حل بشود باید دقت کنیم که، امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: أَحَبُّ إِخْوَانِی إِلَیَّ مَنْ أَهْدَی إِلَیَّ عُیُوبِی، یعنی این هدیه را تو کادو می‎کنند، هدیه را قشنگ عرضه می‎کنند، برای فرعونش خدا می‎گوید: فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشى‏، یعنی باهاش نرم حرف بزن…
نرم و مهربانانه باید انتقاد کرد؛
بله آدم‎های خودساخته فرق دارند، شما انتقاد را شدید هم اگر بگویی می‎پذیرند. او به خود آن حرف حق توجه دارد، ولی خب این خانم مگر چقدر تربیت شده؟ چه سنی دارد، چه معارفی؟ چه افراد خوبی را دیده؟ این هم یک انسان عادی است دیگر، آدم‎های عادی احساساتشان غلبه می‎کند بر عقلشان، آدم‎های عادی اینجوری هستند، یعنی شما یک چیزی را تو کادو می‌گذاری آن کادو جلوی چشمش را می‌گیرد، یک چیز خوب را بدون کادو بدهی خیلی خوب نمی‎بیند، بشر همینجوری است دیگر. این هم پس یک نکته است که نرم و مهربانانه، بعد خود مقدمه چینی خیلی مهم است، ذکر خوبی‎ها. مثلا قرآن می‎گوید: یا ایُّها الَّذینَ آمَنوا، می‎خواهد انتقاد کند، اول خطاب را قشنگ می‎کند، یا ایها الانسان، تو بابا انسان هستی، می‎خواهد انتقاد کند، یا ایها الانسان، یا بنی آدم، تو بچه آدم هستی، یک مقدار شروعش شروع ملایمی است. پس این ذکر خوبی‎ها هم خیلی می‎تواند کمک بکند. یک آیه‎ای هست می‎گوید که: ذُرِّیَّهَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کَانَ عَبْداً شَکُوراً، آقا شما بچه کسانی هستید که پدرهایتان با نوح تو کشتی بودند، یعنی مؤمن بودند. نوح عبد شکور بود. خود کنایی گفتن، غیر مستقیم گفتن. یک شخصی به نام شقرانی خانه امام صادق(علیه السلام) رفت و آمد می‎کرد منتها اهل شراب هم بود؛ آره گاهی بعضی اینجوری بودند. بعد یک روزی می‎گویند، یوم العطاء بود، یعنی روزی که خلیفه کمک می‎کرد، سهمیه می‎داد مثلا، امام صادق(علیه السلام) را هم احضار کرده بود منصور، آقا آمدند بروند دیدند همین شقرانی هم ایستاده، بعد آقا وساطت کردند برایش کمک هم دادند، بعد بهش گفتند: «إن الحسن من کل احد حسنٌ و انّه منک احسن لمکانک منّا، و انّ القبیح من کلِ احد قبیح و انّه منکَ أقبح؛ اى شقرانى! نیکى از هر شخصی نیکو است، ولى از تو که به ما نسبت دارى نیکوتر است، و زشتى از هرکسى زشت است ولى از تو زشت‌‏تر» دیگر جزئیات را نگفتند، خود این با کنایه گفتن هم می‏تواند کمک بکند. بیان عیوب، می‎تواند همراه با عذر تراشی باشد، یعنی یک توجیه خوبی هم آدم بتراشد اگر می‎شود، البته این سخت است.
اگر خطاکار عذری آورد، بپذیر؛
این را امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در نامه ۳۱ فرمودند:
وَ إِیَّاکَ أَنْ تَجْمَحَ بِکَ مَطِیَّهُ اَللَّجَاجِ اِحْمِلْ نَفْسَکَ مِنْ أَخِیکَ عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَى اَلصِّلَهِ وَ عِنْدَ صُدُودِهِ عَلَى اَللَّطَفِ وَ اَلْمُقَارَبَهِ وَ عِنْدَ جُمُودِهِ عَلَى اَلْبَذْلِ وَ عِنْدَ تَبَاعُدِهِ عَلَى اَلدُّنُوِّ وَ عِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَى اَللِّینِ وَ عِنْدَ جُرْمِهِ عَلَى اَلْعُذْرِ حَتَّى کَأَنَّکَ لَهُ عَبْدٌ وَ کَأَنَّهُ ذُو نِعْمَهٍ عَلَیْکَ وَ إِیَّاکَ أَنْ تَضَعَ ذَلِکَ فِی غَیْرِ مَوْضِعِهِ أَوْ أَنْ تَفْعَلَهُ بِغَیْرِ أَهْلِهِ لاَ تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدِیقِکَ صَدِیقاً فَتُعَادِیَ صَدِیقَکَ وَ اِمْحَضْ أَخَاکَ اَلنَّصِیحَهَ حَسَنَهً کَانَتْ أَوْ قَبِیحَهً وَ تَجَرَّعِ اَلْغَیْظَ فَإِنِّی لَمْ أَرَ جُرْعَهً أَحْلَى مِنْهَا عَاقِبَهً وَ لاَ أَلَذَّ مَغَبَّهً وَ لِنْ لِمَنْ غَالَظَکَ فَإِنَّهُ یُوشِکُ أَنْ یَلِینَ لَکَ وَ خُذْ عَلَى عَدُوِّکَ بِالْفَضْلِ فَإِنَّهُ أَحْلَى اَلظَّفَرَیْنِ وَ إِنْ أَرَدْتَ قَطِیعَهَ أَخِیکَ فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِکَ بَقِیَّهً یَرْجِعُ إِلَیْهَا إِنْ بَدَا لَهُ ذَلِکَ یَوْماً…
احْمِلْ نَفْسَکَ…، خودت را وادار کن بر چند چیز، اگر او ارتباط قطع کرده تو وادار کن خودت به وصل کردن، اگر او اعراض کرده تو وادار کن بر لطف بر نزدیکی، بعد یکی از وادار کردن‎ها این است که می‎گوید: وَ عِنْدَ جُرْمِهِ عَلَى اَلْعُذْرِ، یعنی یک توجهی درست کن، حواس آدم پرت شده مثلا، برای اینکه جری نکنیم طرف را، نگذاریم بین ما و او پرده‎های حیا فرو بریزد، این هم می‏تواند. بعد راه دیگر این است که عذر پذیر باشی، فقبل عذره، یعنی کریم اینجوری است کش نمی‏دهد، بهانه را باید پذیرفت، زود دلمان صاف بشود خب، خدا را شکر عذر دارد دیگر، کِی بد است؟ وقتی بگوید دوست دارم اینجوری کنم، چه می‏گویی، نباید بگذاریم کار به آنجاها برسد، عذر می‏آورد عذر را بپذیریم، عجب از دستت در رفت حواست نبود، اینجوری بود، خیلی خب حالا، ختمش کند دیگر. می‏گویند خدایی بشوید دیگر نه، تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه، یعنی چه؟ خدا ستار است، خدا اهل عفو است، خدا اهل صفح است، یعنی به رو هم نمی‏آورد، خدا وقتی مسیئون، عذر می‏آورند، عذرشان را می‏پذیرد با کرامت برخورد می‏کند.
گاهی اوقات طرف مقابل عذرخواهی نمی‌کند! وظیفه چیست؟
باید نگاه بکنیم به طرفمان، بعضی‏ها هستند عذرخواهی نمی‏کنند، هرچه صبر می‏کنی نمی‏آید، بعد هی بدتر می‏شود، لذا نیاز به عذرخواهی ندارد فضا را باید بشکنی، مثلا شما صبح از خانه آمدی بیرون یک بحثی پیش آمده نکته ‏ات را هم گفتی و حالا ظهر برگشتی انگار نه انگار، تغافل یک وقت مربوط به حین العمل است، یک وقت مربوط به بعد عمل است، فرقی نمی‏کند، تغافل است دیگر انگار نه انگار، تمام شد رفت ولش کن کش نده. نگذارید این سایه سردی روابط همینجور سایه‏اش بماند، به هم بزنید این حالت را. از زن‏ها توقعی نیست نه، آن هم ممکن است مغرور باشد، و خودسازی ما همین است، بعد هم ما اینجوری شکسته نمی‎شویم ما با لج کردن‏ها شکسته می‏شویم. آقا ببین عقل چه می‎گوید، شما خروجی را نگاه کن، ببین چه روشی جواب می‎دهد، این چه مدلی است، ما باید به این نگاه کنیم، ما دنبال خروجی خوب هستیم، از این راه برویم یا از آن راه برویم؟ خب شما وقتی بخواهید بروید از راه کوچه بن بست نمی‏روید، یعنی از آن کوچه‏ای که فعلا بن بست است نمی‏روید، از آن راه می‏روید دور می‏زنید راه دیگر می‎روید. طرفمان را باید بررسی کنیم ببنیم کدام جواب می‎دهد، اینجوری نیست که بگوییم آن‏ها حالا چون زن هستند، آن‏ها زودتر کوتاه بیایند، نه، آن‎ها هم نفس دارند، آن‏ها هم شیطان دارند، آن‏ها هم بی عقلی دارند، اینقدر زن‎ها کش دادند مردها هم کش دادند الکی یک چیزهای کوچک را و اختلاف ماندگار شد، ماندگار که می‎شود بزرگ می‏شود مسائل، بهم بزنید که هم حرفتان را زدید، هم انتقادتان را کردید هم نگذاشتید ادامه پیدا بکند. ادامه پیدا می‎کند او یک چیزی می‎گوید شما یک چیزی می‎گویید، جمع کردنش خیلی سخت است؛ یعنی خیلی گفتند که انتقادها باید عادی باشد، زود ختمش کنیم. آدم‎ها هم فرق می‎کنند بعضی‎ها زود بهشان بر می‎خورد، سختشان است، سنگین است برایشان، بعضی‏ها یک مقدار راحت‏تر برخورد می‏کنند، طرفمان باید ببینیم کیست، بنابراین، اگر او عذرخواهی کرد ما عذر بپذیریم، حالا او عذرخواهی نمی‎کند، مغرور است ولی متوجه که شده دیگر، هدف این بود که متوجه‏اش کنیم.
اکثر مواقع باید متواضعانه برخورد کرد و برخورد محکم انجام نداد؛
سوالی مطرح هست که اگر کسی (غیر همسر) غرور داشته باشد، مضمون یک حدیثی است که می‏گویند باید عین غرور باهاش رفتار کنی وگرنه اگر غیر غرور باشد، جری می‌شود. بازهم اگر با تواضعتان او مداوا می‏شود باید متواضعانه رفتار کنید، ولو تدریجی. یک آقایی بود خیلی متکبر بود من متواضعانه رفتار می‎کردم و می‏دیدم این تدریجی هی دارد تغییر می‏کند، مثلا دفعه اول خیلی به نظرم جواب سلامم را نداد، ولی گفتم یک بار دیگر، سلام کردم دیدم زمزمه‌ای کرد، متوجه‏ اید؟ این دفعه دوم فهمیدم پس می‏شود، دفعه سوم دیدم نه یکم انگار بلندتر جواب داد، بعد دیگر فضا آماده شد رفتیم از نزدیک بهش دست دادیم بعد رفتیم خانه‏اش کادو بردیم، بعد درست شد. اگر دیدیم نه هی دارد بدتر می‏شود، یعنی اگر دیدیم بدتر دارد می‏شود، خب نباید از آن راه برویم، این دستورهایی که دادند این‏ها مربوط به نود درصد جواب می‏دهد، یک ده درصدی هم باید بگذارید که اگر جواب نداد روش را عوض کنید. این را امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: رُبَّمَا کَانَ الدَّوَاءُ دَاءً، وَ الدَّاءُ دَوَاءً. دواء یعنی چه؟ یعنی برخورد خوش و نرم. هر موقع دیدی دواء درد ایجاد می‎کند یعنی دارد بدتر می‎کند، شما از درد استفاده کن آن درد مداوا می‏کند، ولی این را نباید اول استفاده کرد، أَخِّرِ الشَّرَّ، این‏ها را باید تأخیر انداخت. به ویژه در زندگیتان با همسرتان، مرد باید ابهتش را ذخیره کرده باشد، یعنی بدانند این خشمی دارد، استفاده نمی‏کند، این ابهتش حفظ بشود، اگر تند تند استفاده بکند ابهتش اتفاقا کاهش پیدا می‏کند، بگذار او تو این خماری بماند که اگر تو ناراحت بشوی چه اتفاقی می‎افتد؛ و هیچ موقع هم نشان ندهی.
ببینید اگر در بازی فوتبال، داور همان اول بازیکن را اخراج بکند که بازی بهم می‏خورد که، گاهی اصلا محل نمی‎دهند ولش کن خطا کرده، متوجه ‏اید؟ خیلی یک نگاهی گاهی آدم بکند، گاهی کارت زرد نشان می‏دهند، نمی‏شود از همان اول که پس چکار می‏خواهیم بکنیم، بازی بهم می‏خورد. أَخِّرِ الشَّرَّ فَإِنَّکَ إِذَا شِئْتَ تَعَجَّلْتَهُ، بله یک جاهایی هستش که می‏بینی روش دیگری جواب نمی‏دهد حالا از این روش استفاده می‏کنی.
اگر نرم‌خویی جواب نداد، روش دیگر…، هدف اصلی، رشد طرف مقابل است، اگر نشد، فقط رفع مشکل کند؛
این‏ها نباید وسیله سوء استفاده آن‏ها باشد، یعنی این اخلاق کریمه وسیله بدتر شدن و سوء استفاده آن‏ها نشود، واقعا می‏خواهیم اصلاح بشود دیگر، می‏خواهیم نقشی داشته باشیم در اصلاح این‎ها در رشد این‏ها. یک وقت یک آقایی می‏گفتش که تا نمی‏دانم چه می‏شود خانمم شروع می‏کند به داد زدن و …. خیلی خب خیلی خب، داد نزن، بعد گفتم که یک چیزی می‏گویم به حرف کن، گفتم این دفعه تا آمد داد بزند پنجره را باز کن، تو هم داد بزن، او فهمیده دیگر تو می‏خواهی آبرو داری کنی، تا یک حرف می‎زنی او می‏گوید داد می‏زنم، تو می‏گویی خیلی خب داد نزن کسی نفهمد، بگو نه من هم داد می‏زنم، بعد گفت حاج آقا… [آبروریزی می‌شود.]
نه مردمِ همه خانه‏ ها سروصدا دارند، درست می‎شود دیگر، متوجه‏اید؟ یا مثلا شخصی بود هر کاری کرد که به خانمش بفهماند که من می‏روم به مادرم سر می‏زنم، لازم است مادرم هست، نشد. این بنده خدا یواشکی دیگر می‏رفت پیش مادرش، گفتم اشتباه می‎کنی، خلاصه از آن روش تهدید(ازدواج با دیگری) وارد شد جواب گرفت. یعنی ما باید ابتدا از آن راه‎های نرم برویم بعد از آن روش برخوردی. گاهی تهدیدش کارساز تر است. آره، تهدیدش کارساز است، خود اینکه آدم را تو ایهام نگه دارد، توریه است دیگر، می‎گوییم توریه یعنی پیچاندن.
چون زن‏ها روی این قضیه خیلی حساس هستند، اگر از اولیاء خدا هم بشوند باز هم نمی‏توانند این را حل کنند، ابزارهای گوناگونی است. یک وقت می‏خواهیم مشکل را حل کنیم، یک وقت می‏خواهیم رشدش بدهیم، هم مشکل حل کردن هدف ماست، هم رشد دادن هدف ماست، گاهی رشد نمی‏کند به درک ولی خانه فضایش آرام باشد که بچه ما بد تربیت نشود. بهتر از این، این است که رشد کند، ولی رشد نمی‏کند مهم نیست، مهم این است که فضای خانه آن آرامش باشد، اگر توأمان باشد هم رشد او باشد هم آن آرامش باشد خوب است، ولی اگر فرآهم نشود ما فعلا حل مشکل می‏کنیم. خب به هرحال، نکته دیگر این است که تبدیل به مراء نشود، یعنی عذر پذیری خوبیش این است که تبدیل به مراء نمی‏شود، چون مراء نتیجه نمی‏دهد، جواب نمی‏دهد. سرزنش زیادی و سرزنش بدون شنیدن توجیه ممنوع، سرزنش زیادی لجبازی می‎آورد، الإفراطُ فی المَلامَهِ یَشُبُّ نارَ اللَّجاجَهِ، سرزنش زود هم ممنوع، یعنی آدم باید اگر ابهامی هست اگر وجه دیگری ممکن است داشته باشد، توضیح بخواهد. متوجه‏اید؟ مثل اینکه مثلا شما دیر می‎آیید مسئول اینجا می‏گوید آقا تو ترافیک گیر کردید؟ آقا کسالتی داشتید؟ خب این خیلی قشنگ‏تر است تا اینکه بخواهد قضاوت بکند. توضیح باید بخواهد آدم، لاَ یَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا یَجِدُ اَلْعُذْرَ فِی مِثْلِهِ حَتَّى یَسْمَعَ اِعْتِذَارَهُ، عذرش را بشنود.
یک کلمه بگوییم، اینجوری است، مطلبت را بگو. خُب بلافاصله ختمش کن زود، کش نده، آن وقت آن تلخی‏اش کم‏تر می‏شود، متوجه‏اید؟
فرصت بدهیم تا تغییر بکند؛
یک نکته دیگر این است که فرصت بدهیم تا تغییر کند، یعنی بعضی چیزها عادت سالیان اوست، بعد شما هم ایراداتی دارید که باید بهتان فرصت بدهند. ریشه دار است، واقعا مثلا خود ماها، یک جورهایی بار آمدیم که اصلا آزار دهنده هستیم برای زن‎هامان، نمی‏تواند به این راحتی عوض بشود، باید به آدم‏ها فرصت هم بدهیم دیگر، درکش بکنیم، مثلا تو یک فرهنگی بوده، تو یک خانواده‎ای بوده، بارها باباش این برخورد را می‏کرده مادرش همین برخورد را می‏کرده، اصلا تو عرف آن‏ها عیبی نداشته، این با یک کلمه گفتن حل نمی‏شود، خود اینکه باب گفتگو را باز کنید خیلی خوب است، اینکه بگویی عیب‎های من را بگو، اینکه او را دعوت بکنی، او هم این انگیزه را پیدا بکند که عیبش را بشنود، عیبش را بداند، عیب را مانع رشد خودش بداند، اینکه عاشق رشد بشود، رشد را بخواهد، این‎هایی که می‎خواهند مسافرت بروند یا این‎هایی که نگران سرطان و بیماری و دیابت و این چیزها هستند، این‎ها همه‎اش می‎روند بدنشان را چکاپ می‌کنند، ماشین را می‎برند چکاپ، چون می‏خواهند حرکت کنند دیگر نه، دوست دارند عیب‎هایشان را بفهمند، اگر ما زمینه چینی بکنیم، زمینه سازی بکنیم خودمان فضای گفتگو درست بکنیم، خب چه عیبی دارد اول او عیب ما را بگوید.
قاعده «تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى» را ایجاد کنیم؛
همین که بگویید اگر من اشکالی دارم، اشکال من را بگو، او می‎گوید نه خواهش می‌کنم اگر ما عیبی داریم شما بگو، ماها اینجوری هستیم معمولا، تو یک جاهایی دست پایین می‎گیریم تو یک جاهایی نه بدتر لج می‎کنیم. اینجوری هستیم. ما وقتی دم در می‎رسیم اگر ببینیم مسابقه برای زود رفتن است می‎کشانیمش می‎گوییم ما می‎خواهیم برویم، من بارها شده، دم اتوبوس دیدم همینجور دارند فشار می‎دهند، گفتم بفرمایید، گفتند نه خواهش می‎کنم شما بفرمایید، اصلا یک تکنیکی است، اگر می‏خواهی زودتر بروی بگو بفرمایید، می‎گوید نه شما بفرمایید؛ ولی اگر او می‎بیند نه تو محل نمی‏دهی و داری او را می‎آوری عقب، او هم همین کار را می‌کند. ماها اینجوری هستیم، متوجه‎اید؟ شاید این فرهنگ ایرانی باشد، شاید هم همه آدم‏ها اینجوری باشند، نمی‎دانم؛ شاید هم مشهدی‏ها اینطوری هستند، به هرحال این هستش تو یک شرایطی، مثلا وقتی تعریف می‎کنی از طرف، می‎گوید نه بابا، ما! خودش را می‎آورد پایین خب چون می‏داند می‏خواهی تعریفش کنی. در مقابل اگر همان عیب‎هایی که خودش می‎گوید، مثلا می‎گوید ما، ما خاک پاتان هم نمی‎شویم. مثلا شما یک ذره بگویی تو خاکی، تو فلانی، اینجا فضا را بردیم تو فضایی که طرف احساس کند می‎خواهی تحقیرش کنی، آدم‎ها برنمی‎تابند تحقیر را، ببیند تو تعریفش داری می‎کنی، بعد او خودش را می‎آورد پایین که باز تو دوباره ببری او را بالا، نه بابا ما کسی نیستیم، نه بابا ما، چون می‎داند تو در مقام تعریف کردن هستی، او هم دست پایین می‎گیرد. شما وقتی که در مقام این هستید که بگویید عیب من را بگو، می‏گوید نه شما عیبی ندارید، متوجه‏اید؟ باب باز می‎شود، باز او می‎گوید بگو، می‎گویی مثلا نه شما که چیزی نیست، حالا ما یک چیزی به ذهنمان رسیده معلوم نیست چه جوری باشد، خود این فضای گفتگو بتوانیم درست بکنیم خیلی خوب است؛ اینکه ما باید بهم کمک کنیم برای رشد یکدیگر خود این خیلی خوب است. همسر انسان دوست داشته باشد که ما کمکش کنیم ما هم دوست داشته باشیم که او  ما را کمک کند، یعنی واقعا قاعده وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى را ایجاد کنیم، این انگیزه را برای او درست کنیم، این هم می‎تواند خیلی به نظرم کمک بکند.
لازم است به ریشه اصلی عیوب هم توجه شود؛
یکی از چیزهایی هم خیلی کمک می‎کند، عرض شود خدمت شما که توجه به ریشه‎های اصلی قضایاست، یعنی گاهی یک عیبی یک نفر دارد، خب، این ظاهرش است، علت اصلی یک چیز دیگری است، ما از آن علت اصلی نباید غافل بشویم، یعنی اگر آدم‏ها خداترس باشند، اگر آدم‎ها برای خودشان ارزش قائل باشند، از خواب بیدار بشوند، اگر رشد را بخواهند، اگر واقعا از معاد بترسند، خیلی چیزها حل می‎شود. اگر از نظر معنوی شارژ بشوند، یعنی گاهی توجه نداریم به آن دلایل پنهان، خود اینکه الآن بالأخره مضمون روایات هم به نوعی هست ولی کارشناسان می‎گویند بسیاری از کج خلقی‎های خانم‎ها، به خاطر عدم تأمین نیازهای جنسی‎شان است، و رویشان هم نمی‎شود بگویند، نمای کار یک چیز است باطنش یک چیز دیگری است. تو دادگاه هم رویشان نمی‎شود بگویند. خودشان هم ممکن است نفهمند وجهش این است، ممکن هم هست بفهمند رویشان نشود، بالأخره اثر دارد. انسان اینجوری است کلافه است، گاهی اینطوری است، یعنی ما به عوامل پنهان ریشه‎‏های جسمی و روانی و … توجه نداریم.
همدردی در سختی‌ها و مشکلات؛
تو یک خانه ۷۵ متری صبح تا شب چه تنوعی است؟ شما الآن اینجا هستید، والیبال بازی می‏کنید، خب او والیبال بازی می‎کند؟ تازه شما اینقدر تنوع می‎بینید، یعنی از خانه می‎آیید بیرون آدم‏های گوناگون، حرف‎های گوناگون، صحنه‏های گوناگون، این‏ها تنوع است دیگر، تعارف که نداریم، ولی این بنده خدا تو خانه است، خسته می‎شود، بعد به اندازه ما که موعظه و پند (معرفت) هم نمی‎شنود، اخرج قلوبکم من‎الدنیا هم نیست، مثل امام خمینی (رحمه الله علیه) هم نیست که عرض شود، توی جماران دلش نگیرد، تو خانه کوچک دلش نگیرد، احتمالا انسی هم با قرآن ندارد، حظی از نماز ندارد، این‏ها را باید توجه بکنید، خود اینکه طرف ببیند، آقا این همدلی خیلی مهم است، همدلی، همدردی، خسته شدی نه، بچه خسته‎ات کرده؟ خودت بگویی قبل از اینکه او بگوید، متوجه‎اید؟ پشت صحنه کارها را ببینید، پشت صحنه‎ها را، یک غذا چقدر مقدمه چینی داشته، مقدمه چینی‏هایش را نمی‎دانی، عادت کنیم، همدرد، او احساس کند ما همدردش هستیم، درکش می‎کنیم، همین برایشان کفایت می‏کند.
خاطرات اولیاء خدا را زیاد بخوانیم؛
یک نکته دیگر هم این است که خاطرات اولیاء خدا را زیاد بخوانیم، انسان نیاز دارد به این ذکر نمونه‏ها، ذکر نمونه‎ها، یعنی برخورد امام راحل با همسرشان چه جور بوده، برخورد شهید مطهری چه جوری بوده؟ همسر شهید مطهری می‎گوید ایشان نماز صبحشان که تمام می‌شد، روشن کردن سماور _ مثل این موقع هم اینجوری نبوده امکانات همه چیز دم دست باشد،_ و نان گرفتن و صبحانه آماده کردن و  بیدار کردن و صبحانه دادن به بچه‏ها، اصلا مأموریت ایشان بود. بعد این کارها را ما انجام بدهیم کاری نمی‎شود که، شما بیداری می‎گویی بلند شو چای بگذار، ناز بکشید عیب ندارد، ببینید امتیاز بدهید امتیاز بگیرید، این‎ها را نگویید، این‏ها لوس می‎شود، زن‏ها اتفاقا چون احساسی هستند خب، بعد خیلی مایه می‏گذارند، بزرگ‎ترین سرمایه زندگی هستند، مادر فرزند شما هستند، شما هرچه می‎خواهید برای بچه‏یتان وقت بگذارید برای زنتان وقت بگذارید، باید برای بچه هم بابا وقت بگذارد، ولی مادر شارژ بشود بچه‏ها شارژ هستند، مادر افسرده باشد بچه‏ها افسرده هستند؛ ازش غافل نشویم، بزرگان اینجوری بودند، با لطافت برخورد می‏کردند، کم داریم علمائی که اهل معنویت باشند و لطافت نداشته باشند. یک بخشی هم برمی‎گردد به اینکه خودمان غلیظ هستیم دیگر یعنی خودمان معنویت نداریم خودمان دور از آبادی هستیم، به هرحال این خواندن خاطرات علماء خیلی مؤثر است، امام خیلی عجیب بود، من خودم خیلی وقت‎ها می‎بینم یادم می‎رود، امام غذا را شروع نمی‏کردند تا خانمشان بیایند، ولی این بنده خدا سفره انداخت، نان آورد شروع می‏کنیم، همینجوری تنهایی می‎خوریم، کمک کنید بیاورید، با هم شروع کنید. یکی از مواقع شاد زندگی موقع غذا خوردن است. بعد می‎گوید به امام می‎گفتیم که غذا آماده است شروع کنید، دخترها می‏گفتند، مادر خانه معمولا دیرتر می‎آید، ایشان می‎گفتند که خانم تا نیاید شروع نمی‎کنیم. این توش هم تکریم است، هم دیدن زحمات است، هم روابط انسانی است دیگر، اگر قرار است من شکمم سیر بشود بعد او تنها غذا بخورد چه زندگی‎ای است این؟ به هرحال از خدا بخواهید که ان‎شاءالله ما زینت اهل‎البیت (علیهم السلام) باشیم، ما زینت باشیم یعنی بالأخره نگاه کنید آقا شما الآن سرزنشتان نمی‏کنند به خاطر آخوند شدن؟ خب زن شما را هم سرزنش می‏کنند فرقی نمی‏کند، ما محرومیت نداریم؟ خب آن‏ها هم محرومیت دارند. این‏ها خیلی جوانمردی کردند، تو این دوران حاضر شدند زن طلبه بشوند، این را درک کنیم دیگر، امتیازاتشان را دیگر، خب ما باید جبران بکنیم، بعد هم ما پول و پله‏ای که نداریم، وقت هم که نداریم، می‏خواهیم مطالعه بکنیم، پس یک جورهای دیگری باید طرف دلش خوش باشد، افتخار بکند که زن طلبه شده، که بعد هم بچه‏هایتان ان‎شاءالله همین مسیر را ادامه بدهند، شما منشأ یک نسلی از علماء باشید، بعضی‎ها اجدادشان علماء بودند قطع کردند خودشان مسیر را، نتوانستند ادامه بدهند، بعضی‎ها آدم‏های عادی بودند شدن منشأ یک نسل پر افتخار، آن نسل پر افتخار در گرو این زن است؛ بعد هم شما می‎خواهید بروید دیگران درشان تحول ایجاد کنید، اگر راست می‎گویید در این خانم تحول ایجاد کنید، ان‎شاءالله که موفق باشید. صلواتی بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *