تفسیر تربیتی سوره کهف – جلسه چهارم

درس تفسیر حجت الاسلام و المسلمین نظافت
موضوع: تفسیر آیات ۱۰ تا ۱۳ سوره کهف؛ دغدغه‌های اصلی مؤمنان (درخواست رشد و تداوم هدایت)
اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
«إِذْ أَوَى اَلْفِتْیَهُ إِلَى اَلْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً»  (کهف،۱۰)
توضیح واژه‌ی أوَی و استفاده یک نکته لطیف از آن؛
خوب (أوَی، یَأوی، مَأوَی): مأوی به جایگاه امن و آرامش می‌گویند، یعنی اینها آن خانه‌شان، مسکنشان، که در روایات داریم که در قصر بودند و مشاور پادشاه بودند و شأن و شوکتی داشتند. آن خانه که مسکن است برای این‌ها مأوی و مسکن نبود، برای این که دغدغه اصلی این‌ها ایمانشان بود، بعد غار که یک جایی است که به درد سکونت نمی‌خورد، امکانات ندارد به غار ماوی می‌گیرند! وقتی دغدغه‌ی انسان، اولویت انسان عوض می‌شود هم لذت‌هایش و هم حس زیبایی شناسی‌اش، همه چیزش متفاوت می‌شود، یعنی آن چیزهایی را که آدم‌ها قبلا زیبا می‌دیدند، دیگر زیبا نمی‌دانند و آن چیز‌هایی را که زشت می‌دیدند دیگر زشت نمی‌بینند. یک بیانی دارند امیرالمومنین علیه السلام:
وَ قَالَ علیه السلام: إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِینَ نَظَرُوا إِلَى‏ بَاطِنِ‏ الدُّنْیَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا…[أَعْدَاءٌ لِمَا] أَعْدَاءُ مَا سَالَمَ النَّاسُ وَ [سَلْمٌ لِمَنْ‏] سَلْمُ‏…‏
وقتی مردم به ظاهر دنیا نگاه می‌کنند آن‌ها به باطن دنیا نگاه می‌کنند و بعد می‌گوید: «أَعْدَاءُ مَا سَالَمَ النَّاسُ وَ [سَلْمٌ لِمَنْ‏] سَلْمُ» آنچه را مردم با آن‌ آشتی هستند آن‌ها با آن دشمن‌اند و آن چیز‌هایی را که مردم با آن دشمن اند‌ آنها با آن آشتی‌اند. چرا؟ مردم با غار دشمن‌اند، دوست ندارند در غار زندگی کنند و با زندگی پر از رفاه و راحت آشتی‌اند، اصحاب کهف که جزو اولیاء خدا به حساب می‌آیند، عکس این‌اند، علتش چیست؟ چون دغدغه‌ و همت عوض شده‌است، وقتی دغدغه عوض می‌شود، دغدغه، آخرت و حفظ ایمان می‌شود، همه چیز به طور طبیعی عوض می‌شود؛ دیگر خانه پر زرق و برق زشت می‌شود و غار می‌شود زیبا! خانه می‌شود محل عدم آرامش و غار می‌شود محل آرامش! این نکته لطیفی است که از واژه  أوَی می شود استفاده کرد. «إِذْ أَوَى اَلْفِتْیَهُ إِلَى اَلْکَهْفِ»
درخواست عنایت ویژه از پروردگار؛
بعد می گوید: «فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً» (کهف،۱۰)
خدایا از نزد خودت رحمتی عطا کن. این چه رحمتی است؟ نگفته «آتنا رحمهً» گفته «اتنا من لدنک رحمه» مقیدش کرده است به این که این رحمت از نزد خودت باشد. این‌جا چند تا توجیه دارد؛ یکی این است که این‌ها محتاج به عنایت ویژه پروردگار‌اند؛ چون از همه‌ی اسباب دل کنده‌اند، از همه چیز منقطع شده‌اند، لذا می‌گوید: «اتنا من لدنک رحمه» رحمت عادی نمی‌خواهد، عنایت ویژه می‌خواهد، می‌توانست بگوید: «رَبَّنا آتِنا فِی اَلدُّنْیا حَسَنَهً» (بقره، ۲۰۱)
باز داریم: «رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِکَ وَ لا تُخْزِنا یَوْمَ اَلْقِیامَهِ إِنَّکَ لا تُخْلِفُ اَلْمِیعادَ» (آل‌عمران،۱۹۴)
این‌که می‌گوید از نزد خودت این اشاره به این دارد که یک عنایت ویژه نیاز دارند.
یا احتمال دیگر این است که با ذیل آیه هم سازگار است نعمت خاص مثل نعمت هدایت را می‌خواهد در قرآن داریم: «وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً»
در این‌جا بحث هدایت است دیگه، ما را هدایت کردی برای تداوم هدایت می‌گوید «هب لنا من لدنک رحمه» این نعمت و رحمت ویژه پروردگار است که برای این موید هم داریم که در سوره هود خداوند می‌گوید: «آتانِی رَحْمَهً مِنْ عِنْدِهِ»
حضرت نوح وقتی می‌خواهد وحی را، نبوت را، عنایت ویژه پروردگار را به خودش بیان کند، می‌گوید: «وَ آتانِی رَحْمَهً مِنْ عِنْدِهِ» باز اون رحمت ویژه که هدایت ویژه‌ی پروردگار نسبت به حضرت نوح باشد مقید به «من عنده» می‌کند. این هم نکته‌ای که در رابطه با رحمت هست، رحمتی که مورد سوال و درخواست است عنایت ویژه پروردگار بالاخص هدایت است، ذیلش هم همین را می‌گوید: «هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً»
“رَشَد” یعنی هدایت، یعنی اصحاب کهف برای آینده بزرگ‌ترین دغدغه‌شان این است که درست حرکت کنند، چون گاهی  اقدامات انقلابی، اقدامات معنوی مسیرش کج می‌شود، مسیرش درست نیست، آن چیزی که مهم است شروع خوب و ادامه خوب و ختم خوب همش مهم است؛ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً، لذا بعضی‌ها گفته‌اند این تاکید همان «وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً» این درخواست جدیدی نشده است، رشد یعنی هدایت و دغدغه، این‌ها هدایت است حالا این هدایت را بگوییم، تا این‌جا که هدایت شدند، از این به بعد هم هدایت می‌خواهند. هدایت برای مراحل بعد، گام اول فرار بوده است، خوب گام بعد چه کار باید کنند. نمی‌دانستند خدا چه بلایی می‌خواهد سر این‌ها بیاورد، قرار است این‌ها بخوابند. بالاخره وارد این غار شدند، دغدغه دارند پس مؤمن همیشه محتاج به دعا هست، محتاج به عنایت پروردگار هست، لحظه به لحظه. بحث جلسه گذشته که «دعا در کنار اقدام» است، درست است فرار کردند و درست است وظیفه شان را انجام دادند ولی نیاز به دعا هم دارند.
غفلت از عظمت “خوابیدن و بیدار شدن انسان”؛
ادامه آیه این تعبیر است: «فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِی اَلْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً» (کهف،۱۱)
فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ یعنی به گوششان زدیم! کشاف می‌گوید: «ضربنا علیها حجاباً، مفعولش حذف شده است؛ یعنی: پرده‌ای روی گوششان انداختیم که دیگر صداها را نشوند. یعنی به خواب سنگین آن‌ها را فرو بردیم که دیگر صدا‌ها را نشنوند.»  مرحوم طبرسی در مجمع البیان می‌گوید: «ضربنا علی اذانهم یعنی سلطنا علیهم النوم؛ یعنی خواب را بر آنها مسلط کردیم.» بعد گفته وقتی یک کسی می‌گوید: «ضربه الله بالفالج، این وقتی است که یک چیزی را مبتلا می‌کنند به یک چیزی، می‌گویند: ضربه الله بالفالج خدا او را به این بیماری مبتلا کرد.» در هر صورت «ضربنا علی اذانهم» کنایه از خواباندن است، منتها یک نکته ظریفی علامه طباطبایی می‌گویند، زیباست: مادر وقتی می‌خواهد بچه را بخواباند دستش را می‌گذارد روی گوش آرام آردام می‌زند به صورت خیلی لطیف که این خوابش ببرد، گویا خدا متعال از سر شفقت و از سر رحمت «ضربنا علی اذانهم» که نسبت به این اصحاب کهف دارد این‌ها را در یک خواب عمیقی فرو برد و دیگر کسی که خواب است از غصه‌ها راحت شود. چون گفتند خدا چنین رفتار پر از شفقت و مهر و با این‌ها داشته است.
حالا آن چیزی که برای ما نکته تربیتی‌اش مهم است چیزای عادی زندگی مثل خواب و بیداری باشد از آن خداست. خدا آدم را می‌خواباند. برایش آیه دیگر در قرآن داریم:  «اَللّهُ یَتَوَفَّى اَلْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ اَلَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها»
خدا جان انسان را در هنگام مرگ و در هنگام خواب می‌گیرد و ما از این غافلیم و بعد می‌گوید: «ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ اَلْحِزْبَیْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً» (کهف،۱۲)
بعدا این‌ها را بیدار کردیم. بیدار شدن هم دست خداست، یعنی اگر کسی بخواهد ضعف و عجز انسان را بفهمد می‌گوید: خوابیدنت دست خودت نیست  و بیدار شدنت هم همین‌طور. عجیب است خوابیدن را می‌شود تأخیر انداخت ولی بیدار شدن را نمی‌شود تاخیر انداخت، بیدار می‌کنند آدم ها را!
در دعای بیدار شدن از خواب داریم:  «الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ الَّذِی‏ أَحْیَانِی‏ بَعْدَ مَا أَمَاتَنِی‏»
یعنی یک اتفاق بزرگی است چون آدم تا لب مرگ واقعی می‌رود و ما همین‌طور خیلی عادی، یعنی اگر یک اتفاقی برای ما پیش بیاد داریم می‌میریم بعد نجات پیدا می‌کنیم، تا مدت‌ها با عظمت یاد می‌کنیم، چه اتفاقی بود! نَفَسَم بالا نمی‌آمد، یا نَفَس بچه بالا نمی‌آمد! بعد که بالا می‌آید چقدر با هیجان و با عظمت یاد می‌کنیم، ولی از این خواب غافلیم که چه اتفاق بزرگی در زندگی انسان است. الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ الَّذِی‏ أَحْیَانِی‏ بَعْدَ مَا أَمَاتَنِی‏ یک وقت یا خود فکر می کردم چرا خدا روز قیامت وقتی می گوید : «حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قالَ رَبِّ اِرْجِعُون» (مؤمنون،۹۹)
«لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلاّ إِنَّها کَلِمَهٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ» (مؤمنون،۱۰۰)
یک وجهش این است که خدا بارها و بارها به انسان فرصت می‌دهد، هر دفعه که انسان از خواب بیدار می‌شود، یعنی هر دفعه که خدا او را از خواب بیدارش می‌کند، یک فرصت دوباره است، برای این‌که به آن حرف‌ها و ادعاهایش عمل کند، به وصیتی که شب می نویسد عمل کند، مستحب است که انسان شب وصیت بنویسد، بعد خودش مجری وصیت باشد حالا آدم نه می‌نویسد و نه مجری است! بنویسد هم دلش خوش است که نوشته است وصیت نوشتن برای دل خوشی نیست، برای این که احتمالا اگر فرصت نداشت اتفاقی افتاد حالا دیگه وصیت کرده باشد،  و الا بهترین وصی این است که خودش مجری باشد، که در روایت داریم : فَقَالَ: «أَعِدَّ جَهَازَکَ، وَ قَدِّمْ زَادَکَ، وَ کُنْ‏ وَصِیَ‏ نَفْسِکَ‏، وَ لَا تَقُلْ لِغَیْرِکَ یَبْعَثُ إِلَیْکَ بِمَا یُصْلِحُکَ».
پس نکته تربیتی که این‌جا می‌شود فهمید، [توجه به عظمت این آیه الهی است:] خوابیدن و بیدار شدن!، می‌گوید «ضربنا، بعثنا» بعد این «نا» که می‌آورد اشاره به فرشتگان قبض روح دارد، فرشتگانی که متوفی هستند، آیه داریم که: «اَللّهُ یَتَوَفَّى اَلْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها»
همچنین آیه داریم: «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا»
فرشته‌ها هستند که روح را قبض می‌کنند و جان انسان را می‌گیرند  به هر حال این خواب آیه بزرگ پروردگار هست و به همین راحتی ممکن است این روحی که جدا شده است، دیگر برنگردد  و اصلا بلند نشود!
در این آیه هم داریم: «وَ مِنْ آیاتِهِ مَنامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّهارِ وَ اِبْتِغاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ»  (روم،۲۳) از نشانه‌های الهی خواب انسان است و  خواب خودش نشانه خیلی بزرگ و باعظمتی است هم خود خوابیدن که «وَ اَلنَّوْمَ سُباتاً»  و هم خواب دیدن، خواب دیدن هم خیلی عجیب است! خواب دیدن نشانه‌ی بزرگی است برای اینکه انسان چشم‌هایش بسته است، پاهایش تکان نمی‌خورد، دهانش بسته است، ولی خودش صدای خودش را در خواب می‌شنود، هیجان دارد، گریه می‌کند،  شادی دارد، خیلی عجیب است! خودش آیه بزرگ پروردگار است و نشان می‌دهد  بُعد روحی انسان را و استقلال  روح را.
دلیل آوردن کلمه‌ی «لِنَعْلَمَ»
و بعد «لِنَعْلَمَ أَیُّ اَلْحِزْبَیْنِ أَحْصى»
چرا این‌ها را بیدار کردیم؟ برای اینکه معلوم بکنیم که کدام یک از این دو گروه – این‌ها دو گروه شدند-  بهتر شمارش می‌کنند؟!
حالا این«لِنَعْلَمَ» خدا که می‌داند، وجود هر پدیده‌ای فعلیت پیدا کردن علم پروردگار است « لِنَعْلَمَ» که زیاد داریم از این دست است، که مثلا «وَ لِیَعْلَمَ اَللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ»
یعنی خدا می‌داند، خدا می‌خواهد علم خودش فعلیت پیدا کند، ظهور پیدا کند. آزمایش هم که می‌گویند خدا آزمایش می‌کند، آزمایش برای این است که آن‌چه را که می‌داند خداوند متعال، همان ظهور پیدا کند.
آیه بعد: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» (کهف،۱۳)
ما قصه‌هایی که برای تو می‌گوییم بر حق است، یعنی قصه‌گویی قرآن حق است و در آن خرافات راه ندارد، مِن جمله قصه اصحاب کهف که بشر به نحوه‌ی صحیح اتفاقی که افتاده است، دسترسی نداشته است! «نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ» هم این را می‌رساند که خداوند داستان‌ها را برای سرگرمی ما نمی‌گوید، چون این کار حقی نیست. داستان‌هایی را می‌گوید که برای ما فایده داشته باشد. «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» (کهف،۱۳)
فُتُوَّت و هدایت اولیه انسان‌ها؛
جلسه قبل هم اشاره کردیم که این‌ها جوانمردی‌شان مُقدم بر ایمان‌شان بود و این‌که ما اعتقاد داریم هنگامی که امام زمان عجل الله تعالی قرجه الشریف می‌آید، فوج فوج مسلمان می‌شوند، به خاطر این است که خیلی از آدم‌ها فُتُوَّت دارند و فطرتشان سالم است، لکن تا آن موقع حق به آنها عرضه نشده بود، این هدایتی که خدا در درون انسان قرار داده است، اگر کسی به آن هدایت ملتزم باشد این می‌شود همان فتوت. این‌ها جوانمردهایی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند این «فِتْیَهٌ» آنقدر مهم است که دو جا آمده است. هم در آیه قبل داشتیم: «إِذْ أَوَى اَلْفِتْیَهُ إِلَى اَلْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً» (کهف،۱۰) و نگفت: «اذ اوو فتیه»  و  هم ین اینجا می‌گوید این‌ها جوان‌مردهایی بودند که ایمان آوردند بعد می‌گوید: «وَ زِدْناهُمْ هُدىً» ما به هدایتشان افزودیم. یعنی یک هدایت اولیه داشته‌اند که ملازم با فتوت بوده است. از این‌جا می‌شود فهمید که فتوت همان هدایت اولیه است اگر انسان ملتزم با آن باشد می‌شود فتی. جوانمرد کیست؟ جوانمرد کسی است که با همان هدایتی که خدا در دلش انداخته است و آن‌چه که می‌فهمد، به آن ملتزم باشد، همان چراغ راه آینده‌اش است،  این همان شمعی است که در درونش سوسو دارد.
مزد التزام به ایمان اولیه(فتوت)؛
بعد حالا می گوید: «وَ زِدْناهُمْ هُدىً» ما به هدایتشان افزودیم این‌جا نکته‌اش این است که مزد ایمان، مزد ملتزم بودن به لوازم فتوت -که ایمان است-، هدایت است، یعنی انسان را به کلاس بالاتری می‌برند. این بهترین مزد است و برای اصحاب کهف چیزی از این شیرین‌تر و گواراتر نیست! یعنی کسی که خانه و کاشانه و رفاه را کنار می‌گذارند، برایشان مزد از این بالاتر نیست و این مزدها نقد است، ممکن است مزد نجات کمی طول بکشد اما مزد معرفت نه، نقد است، یعنی بلافاصله در درون انسان اتفاق می‌افتد. دنیا عالم تدریج است، عالم اسباب و مسببات است، چون عالم اسباب و مسببات است وعده‌های الهی زمان می‌برد ۳۰ سال، ۴۰ سال، ۵۰ سال. اما این اتفاقاتی که در درون انسان می‌خواهد بیفتد، نقد است و سریع و اتفاق می‌افتد، «وَ زِدْناهُمْ هُدىً» این‌ها ایمان آوردند و ما به هدایتشان افزودیم، پس ایمان مرحله‌ای است، مرحله مرحله است، کلاس کلاس است، درجه درجه است، و ما به هر مرحله که ملتزم باشیم و موفق شویم، بلافاصله خدا ما را به مرحله بالاتر می‌برد، و مؤیدش آیات دیگری داریم، مثلا آیه ۲۸ سوره حدید «یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اَللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» ای مؤمنان! از خدا پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو سهم از رحمتش را به شما عطا کند، و برای شما نوری قرار دهد که به وسیله آن [در میان مردم] راه سپارید و شما را بیامرزد، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
ای ایمان آورده ها، ایمان بیاورید، این ایمان بیاورید یعنی چه؟ یک معنایش هم این است، که بیایید یک کلاس بالاتر و درجا نزنید. یا  همین که در نماز می‌گوییم: «اِهْدِنَا اَلصِّراطَ اَلْمُسْتَقِیمَ» (فاتحه،۶)
با این‌که ما در صراط مستقیم هستیم،  قبله‌مان و شریعت‌مان، اذان را گفتیم اقامه را گفتیم، همه چیز درست است، ولی بازم می‌گوییم ما را هدایت کن! این «هدایت کن» یعنی ما را به کلاس بالاتر ببر. یا  آیه ۱۷ سوره محمد صلی الله علیه و آله و سلم  «وَ اَلَّذِینَ اِهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ» (محمد،۱۷)
آن‌هایی که هدایت را پذیرفتند ما به هدایتشان افزودیم. این هم پس نکته تربیتی‌اش، که خدای متعال به ما مزد هدایت می‌دهد. این بهترین مزد است؛ به شرطی که انسان آن دغدغه اساسی را پیدا کرده باشد.
دشواری فهم ربوبیت الهی؛
مهم‌ترین مسأله همین ایمان به ربوبیت است که مورد اختلاف هم بوده است که دعوا سر خالقیت نبوده و و دعوا همیشه سر ربوبیت بوده است، «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اَللّهُ فَأَنّى یُؤْفَکُونَ» (عنکبوت،۶۱)
خود درک این نکته که تو لحظه به لحظه محتاج هدایت هستی، خیلی مهم است، چون رب یعنی مالکِ مُدَبِّر، رب به معنای پرورش دهنده نیست، پرورش دهنده همان «رَبَوَ» است و این «رَبَبَ» است، رب مالک مدبر است، خالقیت و تداوم خالقیت در همه‌ی عرصه ربوبیت می‌شود که خدا انسان را آفریده و لحظه به لحظه در همه جهات دارد می‌آفریند یعنی نفس تازه، انرژی تازه، ربوبیت می‌شود، دارد ما را تدبیر می‌کند، پس ایمان به خالقیت چیز مهمی نیست همه می‌فهمند، یعنی: «أَ فِی اَللّهِ شَکٌّ»
این آیه می‌گوید که همه می‌فهمند که عالَم خدا دارد، ولی این فهم ربوبیت سخت است، فهم ربوبیت اهمیت دارد که می‌گوید: «امنوا بربهم» و این مورد اختلاف است. البته ربوبیت تکوینی داریم و ربوبیت تشریعی داریم.  شیطان در ربوبیت تشریعی ماند!  شیطان خدا را به عنوان خالق قبول دارد، به عنوان رب تکوینی هم قبول دارد! ولی در ربوبیت تشریعی توقف کرد! یعنی نپذیرفت که ما محتاج مدیریت پروردگارهستیم، این زندگی که  خدا باید دستور دهد و خدا باید بگوید چی کار بکن.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *