اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
درس تفسیر حجت الاسلام و المسلمین استاد نظافت
جلسه دوم – ۱۷/۷/۹۳
موضوع: مباحث مقدماتی قرآن (ویژه‌گی‌های قرآن و شیوه‌ی تعامل با آن)

خلاصه مباحث گذشته
با توجه به جلسه گذشته قرار شد یکی دو جلسه در رابطه با جایگاه خود قرآن، اهمیت قرآن و این‌که چه انتظاری از قرآن می‌توانیم داشته باشیم یک مقدار بحث داشته باشیم. بخش دوم آن هم شیوه‌ی تعامل با قرآن است.
گفتیم که قرآن خودش را و کارکردهایش را به شکل‌های گوناگون معرفی کرده است. در جلسه گذشته بحث شد که این کتاب، کتاب مبارکی است، کتاب هدایت است، هم هدیً للناس است و هم هدیً للمتقین است و هم کتاب بیّن هست، کتاب شفاء هست.
قرآن، مبیّن(روشنگر) است؛
یک تعبیر دیگری که در قرآن هست تعبیر مبیّن هست که این تعبیر زیاد است. در چند آیه نور و کتاب در کنار هم آمده است. مثلا: «…قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اَللّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ»
«…وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً»
ظاهراً این نور و قرآن، نور و کتاب مبین یکی هستند، یعنی عطف کتاب بر نور یک عطف تفسیری است و حالا مبین اسم فاعل باب افعال است ابانه یعنی تبیین، یعنی روشن کردن و در  ترجمه‌ها شاید قریب به اتفاق همه “روشن” معنا می‌کنند. به نظر می‌آید تعریف کاملی نباشد، کتاب مبین، یعنی کتابی که مبین است؛ راه حق را روشن می‌کند. این به نظر می‌رسد ترجمه بهتری است. مثل خود نور، نور روشن و روشن کننده است. روشن بودن فقط در آن مطرح نیست بلکه روشن کنندگی دارد. در مورد قرآن تعبیر نور چند جا آمده است مثلا:
«… وَ اِتَّبَعُوا اَلنُّورَ اَلَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ…»
از آن نوری پیروی کنید که با پیامبر نازل شده است. «فَآمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلنُّورِ اَلَّذِی أَنْزَلْنا وَ اَللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»  ﴿تغابن‏، ۸﴾
پس به خدا و پیامبرش و نوری که نازل کردیم، ایمان آورید و خدا به آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.
البته در روایات این نور‌ها تفسیر به ائمه علیهم السلام شده است که بطن قرآن است. نور در ظاهر قرآن خود قرآن است. «…وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً»
حالا این سوال ممکن است پیش بیاید که این «عدو مبین» را چه معنا کنیم؟ یعنی اگر نور، اگر مبین به معنای روشن کننده است، پس این که خداوند می‌گوید:
«… وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ اَلشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»
این دشمنی دشمن آشکار است به نظر می‌رسد اشکال ندارد آشکار کننده معنی کنیم، یعنی شیطان دشمنی‌اش را آشکار کرده است، پنهان نکرده است خودش علناً این کار را کرده است یعنی این مبین وصف عدو است و ابانه کار شیطان علناً گفته من دشمن هستم.
سوال: چطور آشکار کرده است دشمنی‌اش را؟ «…لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ اَلْمُسْتَقِیمَ»
شیطان به خدای متعال اینگونه گفته و خداوند هم از این عداوت و دشمنی‌اش ابایی نداشته است. پس کتاب مبین و این وصف مبین، هم برای لوح محفوظ است و هم برای قرآن.  بیشتر اطلاقاتش برای خود قرآن است. یکی دو مورد است که در باره‌ی لوح محفوظ است مثلاً:
«وَ ما مِنْ دَابَّهٍ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّ عَلَى اَللّهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ»  ﴿هود،۶﴾
این یعنی ارزاق هر کسی همه در کتاب مبین مشخص است. سهم هر کس چقدر است؟ بیشتر مواردی که در قرآن، «مبین» به کار رفته برای خود قرآن است. کتاب را می‌گویم مثلا برای سحر، ضلال و عدو نیز مبین آمده لکن در مورد کتاب اگر اطلاقی شده است برای خود قرآن است. مثلاً:
«الر تِلْکَ آیاتُ اَلْکِتابِ وَ قرآن مُبِینٍ»  ﴿حجر، ۱﴾
چندتا آیه دیگر هم هست: «تِلْکَ آیاتُ اَلْکِتابِ اَلْمُبِینِ»  ﴿شعراء، ۲﴾
«الر تِلْکَ آیاتُ اَلْکِتابِ اَلْمُبِینِ»  ﴿یوسف، ۱﴾
«… وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ»
قرآن، رحمت الهی است؛
یک تعبیر دیگری که در قرآن آمده است درباره خود قرآن، تعبیر رحمت است. «وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِکِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى عِلْمٍ هُدىً وَ رَحْمَهً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»  ﴿اعراف‏،۵۲﴾
منتهی رحمت دو نوع داریم رحمت عام و رحمت خاص. رحمت عام یک رحمت الزامی و اجباری است که همه موجودات مشمول آن رحمت می‌شوند. چند جا در قرآن داریم؛ «…وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ»
یعنی هر چیزی که به وجود می‌آید این رحمت خدا شامل حال او شده که به وجود آمده و بقای او هم به خاطر رحمت است. یا مثلا در مورد فرشتگان داریم:
«اَلَّذِینَ یَحْمِلُونَ اَلْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَهً وَ عِلْماً …»  ﴿غافر،۷﴾
فرشتگان می‌گویند: رحمت و علمت فراگیر است و بعد می‌گویند: «فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا وَ اِتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ اَلْجَحِیمِ» اما رحمت خاص پروردگار ویژه‌ی مؤمنین است. «… وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکاهَ وَ اَلَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ»
خدا فرمود: «… رحمتم همه چیز را فرا گرفته است، پس به زودی آن‌را برای کسانی که [از شرک، کفر، بت پرستی و ارتداد] می‌پرهیزند و زکات می‌پردازند و به آیاتم ایمان می‌آورند، مقرّر و لازم می‌دارم.»
این رحمت را ثبت می‌کنم و  استمرار می‌دهم برای کسانی که تقوا داشته باشند. یعنی رحمت خاص بستگی به اراده خود انسان دارد، شروع از خداست و تداومش با انسان است. اگر کسی از این دنیا مؤمن نرود دیگر رحمت شامل حالش نمی‌شود. برای بعد از این دنیا باید خود انسان رحمت را بخواهد. شروع رحمت از پروردگار و تداوم این رحمت را تثبیت می‌کنم برای کسانی که تقوا دارند. اگر کسی نخواهد نمی‌دهیم. امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه‌ی ۲۷ نهج البلاغه می‌فرمایند:  «دارٌ لیسَ فیها رحمه» جهنم سرایی است که هیچ‌گونه رحمتی در آن نیست. حالا قرآن که می‌گوید رحمت هست این چه نوع رحمتی است؟ این فقط ویژه مؤمنین است چون گفت:
«رَحْمَهٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»  ﴿اعراف‏، ۲۰۳﴾
مانند شفاء که فرمود:
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ اَلْقرآن ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ اَلظّالِمِینَ إِلاّ خَساراً»  ﴿اسراء، ۸۲﴾
و ما از قرآن آنچه را برای مؤمنان مایه درمان ورحمت است، نازل می‌کنیم و ستمکاران را جز خسارت نمی‌افزاید.
این‌جا هم داریم قرآن مؤمن را شفا می‌دهد. رحمت برای مؤمن است؛ برای کافر و مشرک چی؟ بر عکس است، ضد رحمت است «وَ لا یَزِیدُ اَلظّالِمِینَ إِلاّ خَساراً»  ﴿اسراء، ۸۲﴾ که این ظالم یعنی مشرک و خسارت به خسارت مشرک می‌افزاید قرآن، این زیادتی خسارت به قرآن نسبت داده شده است.
«یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ اَلْفاسِقِینَ» ﴿البقره، ۲۶﴾
خداوند با قرآن گمراه می‌کند عده‌ی فراوانی را، البته می‌گوید فاسق را گمراه می‌کند. شاید این مَثَلِ سعدی قشنگ باشد که می‌گوید:
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست  ***  در باغ لاله روید و در شوره زار خس
باران که باران است ولی این زمین‌ها متفاوت‌اند. بارانِ قرآن بر دل‌ها که می‌بارد و نور قرآن که بر دل‌ها می‌تابد، دل‌ها متفاوت است، یا مثال شبیه به این بحث، باران بر گلستان ببارد یا بر زمین پر از نجاست ببارد چه فرقی دارد؟ این‌جا بوی خوش بلند می‌شود آن‌جا بوی نجاست، باران‌ها فرقی نمی‌کند، زمین‌ها متفاوت است. موضع‌گیری آدم‌ها نسبت به قرآن متفاوت است. در برابر نور قرآن، برای کل دنیا هم داریم در خطبه ۸۲ نهج البلاغه که فرمود: «این دنیا یک عده‌ای را کور می‌کند و یک عده‌ای را بینا می‌کند!»
رحمت در قرآن، هم در مورد خودِ قرآن به کار رفته، هم تورات، هم نبوت، هم پیامبر و هم باران. در قرآن تعابیری در مورد رحمت به کار رفته است. مثلا درباره‌ی قرآن که عرض کردیم  سوره احقاف دارد:«وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَهً»
پیامبری پیامبر صلی الله علیه و آله رحمت است: «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ»  ﴿انبیاء، ۱۰۷﴾
نبوت، رحمت است. در سوره هود داریم: «قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلى بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی وَ آتانِی مِنْهُ رَحْمَهً»
باران، رحمت است: «فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اَللّهِ کَیْفَ یُحْیِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِکَ لَمُحْیِ اَلْمَوْتى وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» ﴿روم‏، ۵۰﴾
قرآن، قَیِّم است؛
تعبیر دیگری در مورد قرآن هست که در ابتدای سوره‌ی کهف آمده «قیم بودن» قرآن است:
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ اَلَّذِی أَنْزَلَ عَلى عَبْدِهِ اَلْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً»  ﴿کهف‏، ۱﴾
این قیماً حال کتاب است، یعنی در حالی که این کتاب قیم هست و  هیچ‌گونه عوجی برایش قرار ندارد. قیم یعنی چه؟ یعنی چیزی که روی پای خودش ایستاده و چیزهای دیگر را هم بر پا می‌دارد و موجب قوام چیزهای دیگر هم هست؛ به این می‌گویند قَیِّم. “ما یَقوم به الشَّیء” هر چیزی که چیزهای دیگر به  وسیله او قوام پیدا می‌کنند.
در مورد دین هم قیم گفته شده: «… ذلِکَ اَلدِّینُ اَلْقَیِّمُ»  این است دین درست و استوار؛ ولی بیشتر مردم معرفت و دانش [به این حقیقت اصیل] ندارند.
«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اَللّهِ اَلَّتِی فَطَرَ اَلنّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اَللّهِ ذلِکَ اَلدِّینُ اَلْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّاسِ لا یَعْلَمُونَ» ﴿روم‏، ۳۰﴾
قرآن را چرا گفتند قَیِّم، چون دین را اگر کسی بخواهد بشناسد، قرآن دارد دین را معرفی می‌کند. این دین، دینِ قَیِّمی است این دین، دینِ استواری است که در آن کجی نیست. هیچ‌گونه کجی نیست و موجب راست کردن همه چیز است، یعنی افکار مردم با قرآن راست می‌شود. حالات مردم با با قرآن راست می‌شود. مشکلات مردم با قرآن راست می‌شود. اگر دل آدم‌ها و ذهن آدم‌ها و جامعه انسانی بخواهد قوام پیدا کند با دین است. دین هم که در قرآن تجلی پیدا کرده است.
قرآن، حبل الله است؛
چند تا تعبیر دیگر هست در مورد قرآن، بحث بعد در مورد تعبیر «حبل» است. قرآن محور وحدت است. «وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا» ﴿آل‏عمران‏، ۱۰۳﴾
قرآن همان حبل الله است که خداوند فرموده به آن چنگ بزنید. امیرالمؤمنین علیه السلام هم در خطبه ۱۵۶،  قرآن را حبل‌المتین معرفی کردند: «عَلَیْکُمْ بِکِتَابِ اللَّهِ فَإِنَّهُ‏ الْحَبْلُ‏ الْمَتِینُ» این با این تعبیری هم که در سوره تین هست «لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ، ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ» ﴿التین‏، ۴ و ۵﴾
اگر دنیا اسفل‌السافلین است، آدم در چاه این دنیاست، می‌خواهد از این چاه بیاید بالا، طناب و ریسمان را می‌خواهد، ریسمانش را فرستاده‌اند، تو باید دستت را بگیری و تلاش کنی تا بالا بیایی. ریسمان فرستاده شده است و اگر این طوری بگوییم آیه‌ای که در سوره مریم داریم، «وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّ وارِدُها کانَ عَلى رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا»  ﴿مریم‏، ۷۱﴾ می‌شود گفت که ما الان در چاه دنیا هستیم. دنیا و نفس، یک چاه است باید بیایی بیرون، نیایی بیرون جهنمت نمی‌اندازند. تو هنوز نیامدی بیرون… «ثُمَّ نُنَجِّی اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا وَ نَذَرُ اَلظّالِمِینَ فِیها جِثِیًّا»  ﴿مریم‏، ۷۲﴾
قرآن، روح است؛
تعبیر دیگری که درخود قرآن هست تعبیر روح در مورد خود قرآن است. هر چیزی حیاتش به روح است و حیات دل انسان‌ها به قرآن هست. سوره شوری: «وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا…»
روح مآیه حیات انسانی است. بعد در سوره انفال داریم، «یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ…»
قرآن برای حیات است برای زنده شدن است. دعوت به سمت زنده شدن است. حالا وسیله‌ی این حیات چیست؟ خود قرآن هست و این تعبیر را هم اشاره کردیم که قرآن سند پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم هست. اگر کسی بخواهد ایمان بیاورد بدون قرآن معنی ندارد. ایمان آوردن مسیحی‌ها روی هوا است! می‌گویند یک انجیلی بوده است، یک پیامبری بوده است. یهودی‌ها می‌گویند یک توراتی بوده است! نگفته‌اند معجزه حضرت موسی(ع) تورات است! معجزه موسی(ع) عصا بوده است که الآن آن عصا موجود نیست. معجزه حضرت عیسی(ع) شفا دادن بوده است، ولی الآن که نیست. سندش چیست؟ ولی اینجا می‌گویند که خود قرآن معجزه است یعی سند داریم و این سندِ پیامبر است.
قرآن را اگر بخواهیم اهمیتش را بفهمیم هم از ناحیه مؤلفش و به تعبیر امروزی مُنزِلَش، پدیدآورنده‌اش، باید توجه بکنیم عظمت خدا را. اگر توجه بکنیم به این نکته به عظمت قرآن هم توجه پیدا می‌کنیم. یک غفلتی که حتی مؤمنین هم دارند،  یعنی توجه نمی‌کنند، چون خیلی وقت‌ها ما می‌گوییم این کتاب کیست؟ با عنایت به این‌که کتاب چه کسی است بیشتر بهاء می‌دهیم. نویسنده برای ما خیلی مهم است. هر چقدر خداوند در چشم‌ها بزرگتر باشد، قرآن جدی‌تر گرفته می‌شود. اتفاقا این را خدا اصرار دارد که بگوید من فرستادم.
«تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ»  ﴿فصلت‏، ۴۲﴾
«تَنْزِیلُ اَلْکِتابِ مِنَ اَللّهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَکِیمِ» ﴿الزمر، ۱﴾
«تَنْزِیلٌ مِنَ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ» ﴿فصلت‏، ۲﴾
«تَنْزِیلاً مِمَّنْ خَلَقَ اَلْأَرْضَ وَ اَلسَّماواتِ اَلْعُلى»  ﴿طه‏، ۴﴾
خود خدای متعال وقتی بحث قرآن مطرح می‌شود به عظمت خودش توجه می‌دهد. جدای از این‌که در خود قرآن عظمت خدا مفصل بیان شده است. در خود آیات قرآن وقتی بحث نزول مطرح می‌شود خدای متعال به عظمت خودش توجه می‌دهد که قرآن را بیشتر جدی بگیرند، یعنی قرآن رحمت است. «مِنَ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ»، «مِنَ اَللّهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَکِیمِ»
قرآن، عزیز(نفوذ ناپذیر) است؛
صفاتی که خدا دارد در قرآن هست. مثلا خدا عزیز است. می‌گوید:
«وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ»  ﴿فصلت‏، ۴۱﴾
قرآن کتاب عزیز است یعنی نفوذ ناپذیر است، یعنی شکست نمی‌خورد در نبرد با ادیان و فرهنگ‌های دیگر. لَکِتابٌ عَزِیزٌ   یعنی نفوذ ناپذیر است. «لا یَأْتِیهِ اَلْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ» ﴿فصلت‏، ۴۲﴾ و هیچ‌گونه باطلی در آن راه پیدا نمی‌کند. با گذر زمان، در عصر حاضر و اعصار آینده هیچ حرف تازهای نمی‌آید که در این کتاب خدشه‌ای وارد کند.
برای خدا می‌گوید عزیز است و برای قرآن هم می‌گوید عزیز است تا توجه دهد به این نکات:
۱٫    به پدید آورنده‌اش توجه بکنید.
۲٫    اوصاف خدا را که در  قرآن تجلی پیدا کرده – قرآن مظهر حکمت و رحمت پروردگار است- مظهر عزت پروردگار بدانید.
۳٫    ابعاد قرآن که فکر را تغذیه می‌کند برهان هم هست. بینه دارد. دل را تغذیه می‌کند. روح و عواطف را تغذیه می‌کند.
در بحث شفاء «یا أَیُّهَا اَلنّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی اَلصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ» ﴿یونس‏، ۵۷﴾ موعظه هست، یعنی تمیز می‌کند آدم را، بیدار می‌کند انسان را. به این آیه دقت کنید: «قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یُتْلى عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً» ﴿اسراء، ۱۰۷﴾
می‌گوید تلاوت بعضی‌ها را  این چنین تکان می‌داده است به سجده می‌افتادند و «وَ یَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً» ﴿اسراء، ۱۰۸﴾ «وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً» ﴿اسراء، ۱۰۹﴾
نتیجه شنیدن و تلاوت آیات این بوده که اشکشان در می‌آمده و وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً  قرآن خشوع را زیاد می‌کند. اشک آدم‌ها را در می‌آورد. آنها در برابر این درکی که از عظمت خدا و قرآن پیدا می‌کنند به سجده می‌افتند. این جنبه موعظه‌ای قرآن است. جنبه شست و شو دهنده قرآن هست. در روایات نیز داریم.
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: إنَّ القُلوب تَصدأ کَمَا یصدأ الحَدید. قیلَ یَا رَسولَ الله وَ مَا جَلاؤُها؟ قَالَ قراءه القرآن و ذِکر الموت.
دل‌ها زنگ می‌زند هم‌چنان که آهن زنگ می‌زند، پرسیدند چگونه جلا بدهیم آن‌را؟ فرمودند تلاوت قرآن و یاد مرگ.
اما برای این بحث فایده اش چیست؟ این است که انتظار قرآن باید این چیزها باشد. در  داستان‌های قرآن دنبال هدایت باشیم. دنبال این باشیم که خشوع پیدا کنیم. قرآن موعظه است، باید دلمان را زنده کند «احی قلبک بالموعظه» دنبال این باشیم که هدایت شویم. قرآن آیه لغو ندارد. مثلا آنجایی که می‌گوید علمای یهود پول‌ها را بالا کشیدند. «…وَ أَکْلِهِمُ اَلسُّحْتَ»
این آیه به ما می‌گوید مواظب باشید وجوهات را بالا نکشید. به بهانه یک سوم را همین جور بردارید حلال است؟ این برای من چی دارد می‌گوید؟ درست است از امت‌های گذشته دارد می‌گوید، ولی یهودی‌ها که نمی‌آیند این آیه را بخوانند. در هر آیه‌ای هر کسی باید بگوید پیامش چیست؟ حتی آیات منسوخ، باز باید ببینید جنبه هدایتیش چیست؟ جنبه رحمت و موعظه‌اش چیست؟ یک چیزی باید باشد. یا باید برهان باشد، یا باید هدایت باشد، یا باید تبیان باشد، یا باید رحمت باشد. در قرآن لغو نیست. آیه نسخ شده پس چرا اورده، اوردنش حکمتی دارد  نسخ شده یعنی حکمش الان برای شما نیست از این جهت، حکمش منسوخ شده است ولی از آیه بودن که نیفتاده است، جز آیات قرآن که هست. این بحث اهمیتش این است. اصلا در اشارات علمی قرآن  دنبال علم نباشیم دنبال هدایت باشیم دنبال موعظه باشیم  دنبال همین عناوینی که قرآن گفته است یعنی انتظار ما باید این باشد.
شیوه‌ی تعامل با قرآن؛
چگونه با قرآن تعامل داشته باشیم؟
اولا گفتند بخوانید…«فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ اَلْقرآن»  یعنی حد نگذارید. برای هر کس هر مقدار میسر است. حالا زمان،  مکان و شرایط آدم‌ها، حال آدم‌ها اینها تاثیر دارد در این که چه مقدار میسر است که آدم قرآن بخواند. مثلا در ماه رمضان حال و هوایش فرق می‌کند، انگیزه‌اش بیشتر است، یا شخصی که رفته است مکه، می‌گویند دور خانه خدا خوب است آدم یک دور قرآن بخواند. فراغت بال دارد فرصت دارد. ولی واقعا حد آدم، خودش تعیین نکند. اگر خودش تعیین کند می‌شود حد خواندن. حد قرآن حداقلش آمده در روایت کمتر از ۵۰ آیه کسی بخواند غافل به حساب می‌آید. حدش ممکن است در حداقل باشد در بیشترش هر مقدار که میسر است. حالا چرا باید زیاد قرآن خواند؟ چون باید انس گرفت و قرآن با گوشت و پوست انسان عجین بشود. روایت داریم ستایش می‌کند آن جوانی را که قرآن با گوشت و پوستش عجین می‌شود. در اصول کافی یک روایتی هست:
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ، قَالَ: «مَنْ قَرَأَ الْقرآن- وَ هُوَ شَابٌ‏ مُؤْمِنٌ‏- اخْتَلَطَ الْقرآن بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ،  وَ جَعَلَهُ اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- مَعَ السَّفَرَهِ الْکِرَامِ الْبَرَرَهِ، وَ کَانَ الْقرآن حَجِیزاً عَنْهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ، یَقُولُ: یَا رَبِّ، إِنَّ کُلَّ عَامِلٍ قَدْ أَصَابَ أَجْرَ عَمَلِهِ غَیْرَ عَامِلِی، فَبَلِّغْ بِهِ أَکْرَمَ عَطَایَاکَ».
حالا این اختلاط چطور ایجاد می‌شود؟ ما موجود زنده‌ایم و در بدن دارد سلول تازه‌ای می‌روید، این تلاوت ما روی آن سلول اثر می‌گذارد، عمل که می‌کنیم باز هم اثر می‌گذارد. اختلاط یک بخشش با قرائت است. اگر آدم درست قرائت کند که اشکش هم جاری بشود و تأمل و تدبر هم باشد این اختلاط ایجاد می‌شود.
ترتیل خواندن قرآن؛
دستور دیگری که قرآن داده ترتیل است. «أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَ رَتِّلِ اَلْقرآن تَرْتِیلاً» ﴿المزمل‏، ۴﴾
دو نوع ترتیل در قرآن داریم و دوبار ترتیل در قرآن آمده است، یکی  ترتیل از ناحیه خود پروردگار «…وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِیلاً»
یکی ترتیل از ناحیه انسان«وَ رَتِّلِ اَلْقرآن تَرْتِیلاً» و دیگری، «وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِیلاً» خدا گفته ما قرآن را مرتل کردیم. مرتل یعنی منظمش کردیم؛ یعنی حروف با حساب کنار هم آمده، کلمات و جملات چیده شده است. چینشَش الهی است. می‌گویند عرب دندان‌های مرتب را می‌گوید “رتل الاسنان” یعنی دندان‌های منظم. دندان‌ها را خدا منظم چیده دندان کرسی و نیش و دندان‌های مختلفی که هست، این چینشش حساب دارد. خدای متعال براساس حکمت و علمش این کلمات را کنار هم چیده است. اگر کسی اعتقاد داشته باشد که خداوند این قرآن را چیده و کلمات  را این طور کنار هم نازل کرده است، آن‌را با ترتیل می‌خواند، وَ رَتِّلِ اَلْقرآن تَرْتِیلاً یعنی چه؟ یعنی آرام آرام بخوان تا فرصت پیدا کنی سر در بیاوری از اسرار چینش. تدبّر هم مال همین است. اگر تند تند بخوانی فرصت نمی‌کنی تدبُّر کنی. تند تند خواندن را می‌شود این طور مثال زد: در رادیو قدیم این طوری بوده که پیچ موج رادیو را که می‌پیچاندی اگر تند می‌رفتی کلی موج از دستت در می‌رفت و اگر آرام آرام می‌پیچاندی می‌دیدی صدایی دارد می‌آید. تند تند که آدم قرآن می‌خواند امواج را نمی‌گیرد. هر کسی نحوه خواندنش باید این طور باشد. یک نحوه تأنّی و درنگی باشد، نه درنگ‌های یک ساعتی چون با آیه‌ی «فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ اَلْقرآن» نمی‌سازد. درنگ ما روی یک آیه، یک ساعتی و ۵ دقیقه  و ۱۰ دقیقه‌ای نباشد. درنگ‌های اندک که بشود زیاد هم خواند. اگر در این درنگ‌های اندک دیدیم یک مطلبی به ذهنمان آمد حالا بایستیم و آیات قبلش را نگاه کنیم اگر دیدیم نَه، چیزی گیر ما نمی‌آید! معلوم می‌شود  این سهم ما نیست. این‌جا سهم ما فقط گوشمان بود که بشنود و چشممان بود که ببیند، همین. سوال پیدا کردیم خوب است، سوال نصف علم است. همین‌که فهمیدیدم همه‌ی قرآن را نمی‌فهمیم خوب است. همه‌ی قرآن برای همه آدم‌ها در یک لحظه نیست این با آن تعبیر شفاء هم قابل تبیین است و «وَ نُنَزِّلُ مِنَ اَلْقرآن ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ اَلظّالِمِینَ إِلاّ خَساراً» ﴿اسراء، ۸۲﴾
بعضی از بزرگان تشبیه به داروخانه کرده‌اند قرآن را. در داروخانه همه‌ی دارو‌ها که در یک لحظه  به درد یک نفر نمی‌خورد.  حالات انسان متفاوت است، اصلا یک بُعدِ اعجاز قرآن همین است که آدمی در هر رتبه‌ی ایمان باشد و در هر حالی و در هر شرایطی باشد، قرآن آن‌ها را درمان می‌کند. حتی یک آیه و متفاوت هم درمان می‌کند. بنابراین قرآن را که گفته‌اند به‌صورت ترتیل بخوانید از این باب است. روایات هم همین را می‌گوید.
در هر لحظه و حالتی نیست یعنی این طور نیست که بگوییم همه آیات برای من است من باید با این ترتیل خواندم و بگردم آیه خودم را پیدا کنم در خطبه متقین هم داریم. «وَ یَسْتَثِیرُونَ بِهِ‏ دَوَاءَ دَائِهِمْ»
متقین دو جلوه ویژه دارند. جلوه‌های دیگری دارد که در بقیه آدم‌ها نیز مشترک است، می‌خوابند، می‌خورند و…  و آنها مشترکات است. دو جلوه ویژه‌ی متقین یکی نماز و یکی قرآن است که در سوره مزمل آمده.
قُمِ اَللَّیْلَ إِلاّ قَلِیلاً  * نِصْفَهُ أَوِ اُنْقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً  *  أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَ رَتِّلِ اَلْقرآن تَرْتِیلاً  ﴿مزمل‏، ۲تا۴﴾
و در خطبه متقین که حضرت نماز و قرآن خواندنشان را توصیف می‌کند می‌فرمایند: أَمَّا اللَّیْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِینَ لِأَجْزَاءِ الْقرآن یُرَتِّلُونَهَا تَرْتِیلًا * یُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ. زیبا خواندن قرآن طوری است که آدم جانش غمگین شود و بهترین قرائت هم قرائت حزین است. یُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ یَسْتَثِیرُونَ‏ بِهِ‏ دَوَاءَ دَائِهِمْ، می‌گردند زیرو رو می‌کنند تا دوای درد خودشان را پیدا کنند. همه آیات برای ما نیست مثلا من پولدار نیستم آیه: «…وَ اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّهَ…»  اصلا این آیه برای من نیست.
اصلا وقتی آدم تند می‌خواند خشوع نمی‌آید و عجیب است در هر دوری می‌بینی یک آیه‌ای که برایت جلوه نداشت برایت حالاجلوه می‌کند. اصلا با تدبّر بعضی از آیات چشمک می‌زند. اگر چشمک زد بایست. اگر یک چیزهایی صداهای ضعیفی از اعماق وجودت شنیدی بایست و گرنه برو، چون با «ما تیَسَّرَ» نمی‌سازد!  تا نفهمی که فایده ندارد.  این که یه آیه بخوانیم و تفسیر بخوانیم، یک اشتباه است، فوقش آدم علامت بزند بعداً تفسیر را می‌خوانی. خود این انس گرفتن و زیاد خواندن و در همان حال و هوا آدم باید یک چیزی بفهمید.
در رویات داریم که فرمود قرآن را مثل ریک پراکنده نکنید، تند تند نخوانید و همتتان به آخر سوره نباشد. این طور نخوانید. روایتی که در مورد ترتیل است اتفاقا تذکر دادند که شمرده شمرده بخوان تا بتوانی بفهمی. این یعنی همین تدبر؟ شمرده‌شمرده که می‌خوانی بعد زمینه تدبّر فراهم می‌شود.
تدبر در قرآن؛
دستور دیگر دستور تدبر است با تند تند خواندن که تدبر ایجاد نمی‌شود. برای افراد متفاوت است. مثلا اصحاب پیامبر ماهی یک‌بار قرآن می‌خواندند. به بعضی‌ها می‌گفتند شما ماهی یکبار بخوانید کفایت می‌کند و آدم‌ها متفاوت‌اند. خود اهل بیت علیهم السلام فرموده‌اند ما ۳ روزی یک دور قرآن می‌خوانیم.
تعامل اهل بیت علیهم السلام با قرآن؛
افاضات تازه به اهل بیت علیهم السلام. این بحث مستقلی می‌خواهد که اهل بیت علیهم السلام سهمشان و تعاملشان چگونه است. شاید بگوییم قرآن وسیله افاضات تازه‌ای است به اهل بیت علیهم السلام. شاید بگوییم در تلاوت کارشان لغو می‌شود اگر آن‌ها سهمی نداشته باشند. در روایت داریم امام سجاد علیه السلام فرمود که:
قال علی بن الحسین علیه السلام‏: لو مات‏ بین‏ المشرق‏ و المغرب- لما استوحشت بعد أن یکون القرآن معی، کان إذا قرأ مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ‏ یکررها و یکاد أن یموت.
اگر همه‌ی آدم‌ها بمیرند اگر قرآن با من باشد وحشت نمی‌کنم. قرائت قرآن حضرت سجاد علیه السلام خیلی عجیب است! در روایت داریم که به مالِکِ یَوْمِ الدِّین که می‌رسیدند آنقدر تکرار می‌کردند که نزدیک بود بمیرند!
توصیه به خواندن قرآن در خانه‌ها؛
که توصیه کردند که قرآن را در خانه بخوانید، یکی از اشتباهات ماست  نهی کردند از این، که قرآن را در خانه نخوانید. گفتند مثل یهودی‌ها خانه‌هایتان را معطل نگذارید. بچه‌های ما باید از تلاوت ما حتی در حال بازی کردن سهمی داشته باشند. نَوِّر بُیوتکم بِتِلاوتِ القُرآن، شیطان در این حال حاضر نمی‌شود. این یکی از اشتباهات ماست  که در حرم یا در مسجد قرآن می‌خوانیم و در خانه نمی‌خوانیم! صراحتا مکان قرائت و زمانش گفته شده است و کیفیتش نیز گفته شده است.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد