زمان : ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۳۹۵

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ

بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: رهایی از روزگار تاریک (شرح خطبه ۱۲۹)

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم، وَ بِه نَستَعین، إنَّهُ خَیرُ نَاصِرٍ وَ مُعینٍ وَ صَلَی اللهُ عَلَی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ وَ لَعنَهُ الله عَلَی أعدائِهِم أجمعین. رَبِّ أدخِلنی مدخل صدقٍ وَ أخرِجنی مُخرجَ صِدقٍ وَاجعَل لی مِن لَدُنکَ سُلطاناً نَصیراً.
ایام ماه مبارک شعبان را و میلاد اقا امام سجاد(علیه السلام) را به مولایمان امام زمان (عجل الله تعالی ظهوره) و شما عزیزان تبریک عرض می کنم .

روزگار گذرا
امیر المومنین (علیه السلام) در یک خطبه ای چنین مخاطبان خودشان را مورد خطاب قرار می دهند. می فرماید: «عِبَادَ اللَّهِ إِنَّکُمْ‏ وَ مَا تَأْمُلُونَ‏ مِنْ‏ هَذِهِ‏ الدُّنْیَا أَثْوِیَاء» فرمود ای بندگان خدا! شما با آرزوهایتا همه تان مهمان هستید. هم خودتان اینجا مهمان هستید، هم آرزو هایتان؛ یعنی اینجا ماندگار نیستیم. به آرزوهایمان هم که برسیم، آنها هم ثبات ندارند. نه ما می مانیم نه آنچه به آنها رسیدیم می ماند.
خوب این نکته خیلی مهمی است که یک کسی که موقتا در جایی حضور دارد، تا در آن مکان هست استفاده کند و دل نبندد. در این دنیا هم بهره برداری کنیم و هم به آن دل نبندیم. بعد حضرت فرمود: «أَثْوِیَاءُ مُؤَجَّلُون‏» . هر کسی یک مهلت و اجلی دارد «وَ مَدِینُونَ مُقْتَضَوْنَ» فرمود شما بدهکار هستید. بدهکاری هستید که مورد مطالبه قرار می گیرید. چون بدهکار ها دو دسته اند؛ برخی از بدهکارها را کسی مورد مطالبه قرار نمی دهد. اما حضرت فرمود شما بدهکارید از آن نوع بدهکار ها که مورد بازخواست قرار می گیرد.
ما چه چیزی را بدهکاریم؟
بدهکاری ما وظایف است. بدهی ما به خداوند متعال است. بدهی ما به خلق خداست. یعنی نسبت به خداوند متعال و خلق خدا تکالیفی داریم. یک فرصت محدودی هم داریم که حتی نمی دانیم مقدار آن چقدر است. بعد حضرت فرمود: «أَجَلٌ مَنْقُوصٌ» . اجلتان رو به نقصان است یعنی فرصت هایتان رو به کاهش است. هر مقدار که به یک نفر می گویند عمرت بیشتر است، -به یک معنا- باید بداند که عمرش کاهش پیدا کرده است وقتی می گویند عمر زیاد شد؛ چراکه آنکس که از همه مسن تر است، عمرش از همه کمتر است.
عمر همانند ساعتی شنی است که مدام در حال نقصان است . انسان اجل رو به نقصانی دارد. اما عمل، همچنان محفوظ است «وَ عَمَلٌ مَحْفُوظٌ» . عمل هایمان ثبت می شود و در روز قیامت با خود عمل مواجه می شویم. «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَه وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَه» . آنقدر این نامه عمل دقیق است که –قرآن می گوید- خود انسان تعجب می کند. «ما لِهذَا الْکِتابِ» می گوید ای وای بر من! این چه نامه عملی است؟ «لا یُغادِرُ صَغیرَهً وَ لا کَبیرَهً إِلاَّ أَحْصاها» کوچک و بزرگ اعمال ثبت شده است. بعد خضرت فرمودند: «فَرُبَّ دَائِبٍ‏ مُضَیَّعٌ وَ رُبَّ کَادِحٍ‏ خَاسِرٌ» .
چه بسیار اند آدم هایی که اهل عمل خیر اند اما عمل هایشان ضایع می شود. و چه بسیار اند آدم هایی که زحمت می کشند یعنی کادح اند (کادح: کسی که با زحمت حرکت می کند) اما ضرر می کنند و خاسر هستند.
حالت های بطلان اعمال خیر
چگونه می شود که انسان اهل عمل خیر باشد ولی اعمالش ضایع بشود؟ چند حالت دارد
الف. انجام عملی که وظیفه من نبوده است
عملی انجام بدهد که درست است خوب بوده است اما تکلیف من نبوده باشد. وظیفه من مسئله دیگری بوده و من به غیر از وظیفه خودم پرداختم. مثل اینکه کسی را در حال غرق شدن ببینید و بجای نجات او بروید نماز بخوانید. نماز کار خوبی بود اما تکلیفت نجات دادن او بوده است. هر عمل خیری را از انسان نمی خرند . این یک شکل برای ضایع شدن عمل خوب.
ب. نیتِ خراب
نیت کسی که عمل خوب انجام می دهد خراب باشد .
ج. منت گذاردن بعد از انجام عمل خوب
بر عمل خوبی که انجام داده است منت بگذارد؛ «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاس» . منت، اذیت، ریاء، عجب کارهایی هستند که به تاثیر عمل خدشه وارد می کنند . شخصی نزد امام جواد(علیه السلام) آمد و خیلی خوشحال بود. امام جواد(علیه السلام) از او پرسیدند چه شده که اینقدر شادی؟ «مَا لِی‏ أَرَاکَ‏ مَسْرُوراً ؟» او شادی اش را به روایتی از امام رضا(علیه السلام) استناد کرد که خیار العباد یعنی بهترین بندگام وقتی کارهای خیر انجام مید هند خوشحال اند. امروز ده تا فقیر نزد من آمده و من به آنها خدمت کردم. -خوشحال است- . مثل کسی که نماز شب می خواند یا حرم می رود که واقعا هم شاد می شود و این شادی با عجب متفاوت است. حضرت فرمودند به شرطی که عملت را باطل نکرده باشی . او در پاسخ به حضرت گفت: «چرا عمل من باطل شود؟ من که از شیعیان خالص شما هستم چرا باطل شود؟»تا این جمله را گفت حضرت فرمودند:«با همین جمله ات که گفتی من شیعه خالص هستم اعمالت را باطل کردی». پرسید: «چرا عملم باطل گشته است؟» . حضرت فرمودند: «لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاس»خدا می گوید صدقه را با منت و اذیت باطل نکنید. او گفت: « آقا من که فقرا را اذیت کرده ام که بخواهد اعمال من باطل گردیده باشد». حضرت گفتند: «تو با ادعای شیعه بودن خودت من را اذیت کردی.» فرقی نمی کند من هم امامت هستم و تو من را اذیت کردی . تو نباید بگویی من شیعه هستم. شیعه یعنی امام حسن(علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام). آنها بودند که پیرو علی بودند. ما شیعه اسمی هستیم. گاهی اینگونه اعمال صالح باطل می شود.
بعضی ها هم آنقدر تلاش می کنند به این در و آن در می زنند، غصه های فراوان می خورند اما همه چیز را می رها می کنند و می روند. آنهایی که در مسیر خلاف هستند یک عده ای «کادِح خاسِر» اند و یک عده هم « دَائِبٍ‏ مُضَیَّعٌ».
پشت کردن زمانه به خوبی ها
بعد حضرت فرمودند که: شما در زمانه ای قرار گرفتید که « لَا یَزْدَادُ الْخَیْرُ فِیهِ إِلَّا إِدْبَاراً » ‌َ. روز به روز به خیر پشت می شود و روز به روز اقبال به شر زیاد می شود. در آن زمان حضرت می فرمایند که ما در چنین شرایطی هستیم. الآن دیگر چگونه است. اقبال به خیر زیاد می شود و ادبار به خبر کم می شود. اقبال به شر زیاد می شود و ادبار به شر کم می شود. یعنی بجای اینکه پشت به شر بکنند، روی به شر می آورند. در اینچنین شرایطی فساد زیاد می شود و رشد می یابد آنهم در ابعاد گوناگونش.
بعد فرمود شما در شرایطی قرار گرفتید که شیطان نسبت به هلاک انسان ها طمعش زیاد می شود. شیطان هلاک کند یعنی چه ؟آیا منظور این است که انسان ها را بکشد؟ نه! بلکه شیطان یعنی روح انسان ها را هلاک می کند. همچنان که امیر المومنین(علیه السلام) به کمیل فرمود: «هَلَکَ‏ خُزَّانُ‏ الْأَمْوَالِ‏ وَ هُمْ أَحْیَاء» کسانی که پول ها را انباشته می کنند، اینها در همان زمانی که زنده اند مردند. هلاک شده اند یعنی چه؟ یعنی روحشان هلاک شد. آن هویت اصلی انسان به نفس کشیدن و خوابیدن نیست. هویت اصلی انسان به قلب او و باطن او هست.
حضرت در ادامه فرمود: «فَهَذَا أَوَانٌ قَوِیَتْ عُدَّتُهُ» زمانه ای شده است که عُده شیطان قوی شده است. عِدّه به معنای تعداد است. عُدّه یعنی ساز و برگ، ابزار. حال ببینید که امیر المومنین(علیه السلام) وقتی در چهارده قرن پیش از بدی اوضاع جامعه سخن می گوید، الآن دیگر چگونه خواهد بود. امروزه توسط اینترنت، ماهواره ها و ابزاری که هست، خیلی شیطان امکانات فریبش قوی شده است.
فراگیر بودن فریب های شیطان
بعد حضرت فرمود: «وَ عَمَّتْ مَکِیدَتُهُ» نقشه های شیطان شامل حال همه می شود. حیله های شیطان فراگیر شده است. چه پولدار باشد چه فقیر. چه سالم باشد چه مریض باشد. رییس باشد یا مرئوس باشد. عالم باشد یا جاهل باشد. در چنین شرایطی که شیطان نقشه هایش فراگیر می شود و از همه اقشار فریب میدهد، خوبی های انسان ها باطل می شود، بدی هایشان هم که هیچ. بعد حضرت فرمودند شما در شرایطی قرار گرفتید که شکار برای شیطان بسیار راحت است، یعنی انسانها را راحت شکار می کند؛ زیرا هنر شیطان این است که انسان ها را می برد در تنگنا قرار میدهد.
اگر یک حیوانی را در اتاقی قرار بدهند و درها را هم ببندند، گرفتن او کار آسانی است. شیطان برای اینکه انسان ها را جهنمی کند، آنها را در شرایط تنگی قرار میدهد، بصورتی که تمام پل های پشت سر را هم خراب می کند که نتوانند برگردند. حال در فساد اقتصادی همینگونه است. در فساد جنسی و شهوانی همینگونه است. در فساد عقیدتی همینگونه است. اگر دقت کنید، برخی آدم هایی که دست به جنایت های بزرگی می زنند، یک مسیری را ذره ذره طی می کنند که دیگر توانایی برگشت ندارند. « وَ أَمْکَنَتْ فَرِیسَتُهُ‏» .
در خطبه قاصعه هم داریم که حضرت فرمودند:«حَلْقَهِ ضِیق‏» ؛ شیطان انسان ها را در تنگنا قرار می دهند. در مسائل اقتصادی بسیاری از کسبه اینگونه اند.
برخی آدم ها مطابق با درآمدشان خرج نمی کنند. دقت در مسائل اقتصادی ندارند. چک هایی می کشند که آن چک اگر توانایی برگشتش نباشد مجبورند دروغ بگویند. و اگر دروغ بگویند، حضرت فرمود دروغ مثل این است که تمام بدی ها را در یک جا جمع کرده باشی کلید همه این ها دروغ است. دروغ در تمام بدی ها را بروی انسان می گشاید. و این «عَمَّت مکیدته» خیلی عجیب است. می بینیم جنایت هایی در شهر های صاف و ساده و مذهبی ما اتفاق می افتد. از ناحیه کسی که صف اول نماز است و زن و بچه دارد و با یک زن دیگری مرتبط می شود . سپس آن دو زن باهم دست به یکی می کنند که بروند شوهر را بکشند و بروی او اسید بپاشند. الله اکبر ! ببینید این که امام صادق(علیه السلام) فرمودند: اگر قرار است انسان ها را بسنجید، از طریق رکوع نسنجید از طریق سجده نگویید چون او عبادت می کند آدم خوبی است ، فریب ظواهر را نخورید.

بعد حضرت برای اثبات این مطلب که روزگار، روزگار بدی است که آدم ها باید مواظب باشند، -به تعبیر من-فرمودند:. «اضْرِبْ بِطَرْفِکَ حَیْثُ شِئْتَ مِنَ النَّاسِ» به هر طرف که می خواهی نگاه کن. غیر از این نخواهی دید که یا یک فقیری است که دارد با فقر دست و پنجه نرم می کند و چون ایمانش قوی نیست صبر و قناعت نمیکند و این را مجوز خلاف می داند. بله خیلی ها راحت می گویند ما چه فرقی داریم با دیگران؟ چرا او ماشین مدل بالا داشته باشد ما نداشته باشیم؟ خوب از راه حلال که توانایی اش را ندارم پس می روم طلا فروش را می کشم و طلاهایش را به سرقت می برم. – از همین اتفاقاتی که در مشهد انجام شده است و خبر دارید – . فرمود یا فقیر می بینی که دارد با فقر دست و پنجه نرم می کند. «فَهَلْ تُبْصِرُ إِلَّا فَقِیراً یُکَابِدُ فَقْراً اَوْ غَنِیّاً بَدَّلَ نِعْمَهَ اللَّهِ کُفْراً» و یا اینکه غنیی را می بینی که نعمت را به کفر تبدیل کرده است. یعنی چون پول دارد، گناه می کند. حال ببینید عیاشی ها و سرمستی های یک عده را که با پولشان چه گناه هایی، چه فساد هایی، چه جنایت هایی، چه مجالسی بپا می کنند.
«أَوْ بَخِیلًا اتَّخَذَ الْبُخْلَ بِحَقِّ اللَّهِ وَفْراً» یا اینکه می خواهند پولدار بشوند مسیر بخل به حق الله را انتخاب می کنند؛ خداوند گفته است این پول را بده اما او نمی دهد چون می خواهد از این راه پولدار شود. یک آدم های سرکشی که هیچ موعظه ای را نمی فهمند و گوش هایشان کر شده است.
به نظر شما چرا جامعه این گونه می شود؟ چرا شیطان طمع پیدا می کند؟ چرا منحرف کردن آدم ها آسان می شود؟ مشکل از کجا سرچشمه می گیرد؟
حضرت فرموند: «أیْنَ أَخْیَارُکُمْ وَ صُلَحَاؤُکُمْ وَ أَیْنَ أَحْرَارُکُمْ وَ سُمَحَاؤُکُمْ» خوبان کجا هستند؟ صالحان کجا هستند؟ یعنی وقتی علمایی می روند و شهدایی شهید می شوند،گلهایی پر پر می شوند، جایشان پر نمی شود. خوب این ادم هایی که تازه به دوران می رسند، تحت تاثیر چه کسی قرار می گیرند؟ وقتی کار تربیتی در جامعه نشود و کسی به فکر تربیت نباشد، خوب ادم های خود رو رشد می کنند. این کاملا طبیعی است. مثل اینکه یک باغبانی از بین برود، بعد درخت ها هرکدامشان به یک جهتی رشد می کنند. یک نهالی به سمت راست رشد می کند و دیگری به سمت و چپ و … . نهال باغبان می خواهد. باغبان نفوس مستعده همین آدم هایی هستند که باید تربیت بکنند. تربیت بسیار کم است. خوب ها می روند، جایشان که پر نمی شود اینگونه می شود . یک روایت داریم که «إِذَا مَاتَ‏ الْعَالِمُ‏ ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَهٌ لَا یَسُدُّهَا شَیْ‏ءٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه» ؛ عالم ربانی که بمیرد، رخنه ای در دنیای اسلام ایجاد می شود که هیچ چیز جای آن را نمی تواند پر کند. در زمانی که شهید بهشتی شهید شد همه می گفتیم: «دشمن در چه فکریه – ایران پر از بهشتیِه» چه حرف اشتباهی بود آن حرف. چه کسی گفته پر از بهشتی است؟ برایر و کم کردن دشمن شاید خوب بود اما واقعش این است که نه اینگونه نیست. یک آدم خوب که می رود تا بخواهد جایش پر بشود خیلی کار خواهد داشت. تازه خیلی از خوب ها هستند چون مقبولیت ندارند و مردم به آنها اعتماد ندارند، لذا تاثیر گذاری هم ندارند. یک کسی خوب تربیت بشود، اعتماد جلب بکند! هیهات! . باز او هم که از دست برود دیگر بسیار بد می شود.
پس امیر المومنین(علیه السلام) که می خواهد جامعه ای که فقرایش صبور نیستند و اغنیاءش سخاوتمند نیستند، عده ای بخیل اند از طریق بخل می خواهند پولدار بشوند، در چنین جامعه ای که شیطان طمعش زیاد است و منحرف کردن و فاسد کردن خیلی آسان شده است را ریشه یابی بکند.
ریشه یابی فساد زمانه
حضرت می گوید «أینَ أخیَارُکم» خوب هایتان کجا هستند؟ صلحاء کجا هستند؟ آزادگان کجا هستند؟ یعنی همه که اسیر زندگی شان شده اند. شهدا کسانی بودند که اسیر زندگی نشدند. اسیر خانه و کاشانه و مغازه و درس و … نشدند، بلکه وظیفه شان را انجام دادند. آن عطر شهادت دیگران را معطر می کند. اینگونه آدم ها که کم می شوند فضای جامعه اینگونه میشود.
فرمود کجا هستند کسانی که در کسب شان ورع دارند؟ «وَ أَیْنَ الْمُتَوَرِّعُونَ فِی مَکَاسِبِهِمْ» ورع دارد یعنی هیچ دروغی نمی گوید، حتی حاضر نیست از جنسش تعریف بیجایی داشته باشد.
می گویند “آقا میرزا جواد آقای تهرانی” که می خواستند خانه شان را بفروشند، ابتدا عیب های خانه شان را می گفتند. عیب را که بگویی که کسی خانه را نمی خرد. به این می گویند ورع٫ جوان های دیگر یادشان نیست که ترازوهای قدیمی سنگ های فلزی داشت. آن قسمت دسته این سنگ ها یک حلب هایی آویزان می کردند مغازه داران قدیمی. حال این حلب برای چه بود؟ دلیل این بود که چون سنگ ها را بالا و پایین می گذاشتند، احتمال می دادند که نکند ساییده باشد،لذا مدیون بشوند. بخاطر همان حلب هایی را کنار دسته سنگ ها آویزان می کردند. حال وقتی می گذارد هنوز شماره هایش شکل نگرفته میبینیم که برداشت. نان حلال کم می شود. فرمود کجایند آنهایی که ورع دارند در کسبشان؟ معلم است اما خوب درس نمی دهد. صراحتا گفته است بقیه درس را اگر می خواهید حتما باید در کلاس های خصوصی من شرکت کنید. حال خود این معلم از سر کل متضعفان در روستاها شروع کرده است و استاد شده است. بعد رفته است پایین شهر. کم کم که امده است نواحی بالای شهر در آنجا هم می گوید برای کلاص حصوصی به موسسه فلان رجوع کنید. به موسسه فلان هم که رجوع می کنی می گوید دوسه نکته دیگر هست که باز باید خصوصی دو سه نفری بیان کنم اگر خواستید من در خدمتتان هستم.
هر کسی به گونه ای کم فروشی میکند . ورع در کسب نیست. قاضی است، هدیه قبول می کند. مدیر کل بانک است، هدیه قبول می کند. خوب اگر تو رییس کل بانک نبودی که به تو هدیه نمی دادند.
اینگونه عالمان که کم می شوند، توده مردم خراب میشوند؛ زیرا در تربیت انسان ها نیازمند اند که با چشم سرشان الگو ها را ببینند. شما نمی توانید بگویید شهدا اینگونه بودند؛ چون او در جواب می گوید خوب آنها اینگونه بودند که بودند الآن به من نشان بده. وقتی تحول ایجاد می شود که نمونه های ملموس را ببینند. لذا ما وظیفه داریم ضمن حفظ خودمان، دست دیگران را هم بگیریم؛ بگوییم راه این است.
«مصیبت ِجامعه» مهم‌تر از «مصبت های شخصی»
وقتی خود حضرت سوال کرده اینگونه افراد کجا هستند؟ بعد فرمود : آیا همه آنها از این دنیای پست کوچ نکردند؟ یعنی خوش بحالشان که رفتند. در چنین جامعه ای زندگی کردن خیلی سخت است. «أَ لَیْسَ قَدْ ظَعَنُوا جَمِیعاً عَنْ هَذِهِ الدُّنْیَا الدَّنِیَّهِ وَ الْعَاجِلَهِ الْمُنَغِّصَهِ لَا تَلْتَقِی إِلَّا بِذَمِّهِمُ الشَّفَتَانِ اسْتِصْغَاراً لِقَدْرِهِمْ وَ ذَهَاباً عَنْ ذِکْرِهِمْ » . دنیایی که تیره و تار است. فرمود شما در بین آدم های پستی قرار گرفتید که اگر در مورد آنها بخواهیم حرف بزنیم جز نکوهش حرفی برای گفتن نداریم. آدم هایی که قدر کمی دارند. آنوقت حضرت فرمود: « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» . یعنی گاهی پدرت فوت می کند می گویی:« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» . اما اگر در جامعه ای بودی که فساد رو به افزایش است و امتی دارد از دست می رود انجا هم باید بگویی: « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» و این یعنی مصیبتی بزرگ تر از مصیبت دینی نیست. فرزند انسان ممکن است مریض بشود یا ممکن است فوت کند. این ها مصیبت های قابل تحملی است. در دعای شب نیمه شعبان داریم: «لَا تَجْعَلْ‏ مُصِیبَتَنَا فِی دِینِنَا» خدایا مصیبت ما را در دینمان قرار نده.
همان مصیبت های دنیوی فردی که گفتند «ِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَهٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون» همانجا گفتند چه کسانی این آیه شریفه را می گویند؟
گفته شده که صابران هستند که این آیه را بر زبان خود می آورند؛ یعنی اگر جامعه در حال فاسد شدن است تو فاسد نشو.
تو شجاعانه در برابر فساد بایست. تو مثل خس و خاشاک همراه با جریان فساد نشو. تو دیگر نگو حال که بقیه خراب اند پس منم بد باشم؛ چون خوبی تو برای آنها نبوده است که. برخی ها اینگونه استدلال می کنند که چون بقیه خراب شدند ما هم برویم. آیا این یعنی اگر بقیه خواستند در دریا غرق بشوند من هم غرق بشوم؟این حرف که منطقی ندارد. خدا نکند ببینند یک ادم خوب مثلا یک روحانی خرابی شد. می گویند پس ما هم خراب شویم. خوب مگر تو با یک روحانی بیعت کرده ای؟ آخوند نقشه گنج به تو نشان داد حالا افتاد ئ مرد. با همین نقشه برو جلو. تو را دعوت به یک گنجی کرد و یقین هم کردی که گنجی هست. اگر او مرد تو راه را ادامه بده. بله خوب شیطان آخوند ها را هم فریب میدهد. از علماء تلفات می گیرد. از فقرا می گیرد. از پولدارها هم می گیرد. از جهلاء هم می گیرد. هیئتی باشی هم نیرو می گیرد. هر طیفی باشی شیطان نیرو می گیرد.حضرت فرمود «عَمَّت مکیدته» لذا وقتی حضرت می گوید « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» می خواهد بگوید منِ علی تا زنده ام ولو همه بروند من هستم ؛ یعنی من صبورم.
در خطبه ای امیرالمومنین فرمود « لَا یَزِیدُنِی کَثْرَهُ النَّاسِ مَعِی عِزَّهً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی‏ وَحْشَه» ؛ فرمود جمعیت زیاد دور علی جمع بشوند، به عزت علی نمی افزاید. علی اگر تنها بشود به وحشتش افزوده نمی شود. علی دلداده نمی شود؛ چون علی دلداده خداست. همه بروند فاسد بشوند تکانی در امیر المومنین(علیه السلام) پیش نمی آید بلکه فقط غصه آنها را می خورد.
ایمان وابسته به جوّ مناسب
برخی ها ایمانشان وابسته به جوّ خوب است. این اصلا بدرد نمی خورد؛ مثل حجابی که به بخاطر دبیرستان رعایت بشود. آن حجابی ارزش دارد که آن خانم در امریکا و فرانسه حکومت می گوید نباید حجاب داشته باشی و او حاضر است دست از امکانات و شغل بردارد تا روسری را حفظ کند. آن روسری ارزشش از پوشیه ای که در اینجا می زنند بیشتر است. اگر این پوشیه ای در آن شرایط قرار گزفت و محکم چسبید بعد می گوییم این چادر از آن روسری ارزشش بیشتر است. باید انسان در دینداری اش اینگونه باشد. دینداری که وابسته به جو باشد به درد نمی خورد. دین داری انتخابی خوب است. وقتی انتخاب کردی، حتی اگر همه بگویند خوب نیست تو می گویی من همین راهم را ادامه خواهم داد. لذا نکت هایی نهفته است که حضرت فرمودند« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ »
بعد حضرت فرمود: «ظَهَرَ الْفَسَادُ » فساد ظاهر و آشکار شد. این یک تکه از آیه قرآن است که فرمود: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاس» ؛ فرمود این فساد در خشکی و دریا در همه چیز اثر گذاشت بواسطه گناهان. در آخر خطبه حضرت فرمودند: « فَلَا مُنْکِرٌ مُغَیِّرٌ» کسی پیدا نمی شود مُنکِر باشد. همانطور که می دانید به زشتی ها می گویند منکَر. کسی که در برابر زشتی ها بی تفاوت نیست و می گوید این زشت است را می گویند منکِر. امیر المومنین(علیه السلام) می گویند مصیبت این است که دیگر منکِری هم وجود ندارد. مُغَیِّر هم پیدا نمی شود. می خواهد تغییر بدهد و تحت تاثیر جو موجود نباشد. می خواهد تسلیم نشود. حضرت غصه می خورند که مصیبت آنقدر بالاست که حتی مغیر هم وجود ندارد.
حال در ماه رمضان شما می گویید: « اللَّهُمَّ غَیِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِک» . با دعا مسئله حل نمی شود. خداوند می گوید : «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم» ؛ خود آدم ها باید تغیرات را شروع کنند بعد خود خدا هم تغییر می دهد. حضرت غصه می خورد می گوید: «وَ لَا زَاجِرٌ مُزْدَجِرٌ» . زاجر یعنی کسی منع می کند. مزدجر یعنی کسی که به آن منع خودش عمل کرده. حضرت می گویند زاجر مزدجری وجود ندارد. روزی شخصی نزد نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: فرزندم خرما زیاد می خورد به او بگویید که زیاد خرما نخورد. حضرت گفتند برو فردا بیا. فردا آمد گفتند : بچه خرما زیاد نخور. پرسیدند چرا دیروز نگفتید؟ حضرت پاسخ گفتند: چون دیروز خودم خرما خورده بودم. این حرف اثرش کم می شود اگر عمل کننده نباشیم. هماگونه که حضرت می فرماید «زاجر» وجود دارد اما «زاجر مزدجر» نیست.
سپس حضرت فرمود: «أ فَبِهَذَا تُرِیدُونَ أَنْ تُجَاوِرُوا اللَّهَ فِی دَارِ قُدْسِهِ» به همین صورت شما می خواهید هم جوار قدس پروردگار باشید؟ با این مدل زندگی می خواهید عزیز ترین خوبان درگاه خدا باشید؟ «هَیْهَاتَ لَا یُخْدَعُ‏ اللَّهُ‏ عَنْ‏ جَنَّتِهِ » ؛ هیهات! سر خدا نسبت به بهشت کلاه نمی رود؛ یعنی با بازی در آوردن و با هیجان درست کسی به بهشت نمی رود.
«وَ لَا تُنَالُ مَرْضَاتُهُ إِلَّا بِطَاعَتِهِ» فرمود کسی به رضایت خدا نمی رسد مگر به اطاعت. هزینه رضایت خداوند اطاعت است. مگر خداوند در قرآن نمی گوید: « وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه» خداوند رضایتش را مفت به کسی نمی‌دهد.
دکانی برای سود جویی از امر به معروف و نهی از منکر
در آخر حضرت فرمود: « لَعَنَ اللَّهُ الْآمِرِینَ بِالْمَعْرُوفِ التَّارِکِینَ لَهُ» ؛ خداوند کسانی را که امر به معروف می کنند اما به خودشان انجام نمی دهند را لعنت کند.اینها به اعتقاد مردم ضربه می زنند. خدا لعنت «وَ النَّاهِینَ عَنِ الْمُنْکَرِ الْعَامِلِینَ بِه»‏ و همچنین خدا لعنت کند کسی را که نهی از منکر می کند اما خودش آن کار را انجام می دهد.
اگر امر به معروف می کنیم خودمان پیشتاز باشیم، یا اگر خودمان پیشتاز نیستیم مخلصانه امر به معروف کنیم. اگر کسی منصفانه امر به معروف بکند ولو یک جاهایی خودش عمل نکند، آرام آرام تحت تاثیر قرار می گیرد. این در نامه ۳۱ نهج البلاغه هست که حضرت فرمود: امر به خوبی ها کن، کم کم خودت هم از خوبان می شوی «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ‏ مِنْ‏ أَهْلِه‏» .
گاهی به طلبه های جوان که می گویی فلان جا جوانان را جمع کن این مطالب را جمع آوری کن برایشان بگو. می گوید: من که خودم عامل نیستم چگونه بروم تبلیغ کنم؟» عیبی ندارد. اگر مخلصانه می‌گویی عیبی ندارد. هر دو با هم می خواهیم عمل کنیم. حرفات روی خودت اثر می گذارد. مثل اینکه خیلی از باباها درس نخوانده اند اما فرزندانشان گوش به حرف همین بابایی که درس نخواند کردند ؛ چون این بابا از صمیم دل گفت که «درس بخوان!». خیلی از باباها سیگاری بودند اما به فرزندانش گفت «تو نکش» .
حضرت کسانی را لعن کردند که خودشان عامل به گفته هایشان نیستند؛ یعنی برای خودشان دکان باز کرده اند و فیلم بازی می کنند. این ها ضربه های شان خیلی زیاد می شود و به اصل ضربه می زنند و آن مخلصانی که خالصانه امر به معروف می کنند را زیر سوال می برند و صداقت آنها را مورد شبهه قرار می دهند.
این خطبه ای که برای شما امشب خواندم، خطبه ۱۲۹ نهج البلاغه بود. خودتا بعدا این خطبه را مرور کنید.
حضرت هم درد را فرمودند، هم درمان را و هچمنین ریشه درد ها را هم بیان کردند. در آن زمان گفته شده است که آن زمان ابزار فساد مثل الآن نبوده است. مطالب بسیار دقیق است و تکلیف ما را روشن می کند.
تکلیف ما این است که اول خودمان را ثابت قدم کنیم. اول خودمان از تردید بیاییم بیرون. سپس از اطرافیانمان شروع کنیم. و اگر توانستیم دست کسی را بگیریم از باتلاق بیرون بیاوریم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم