بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: چگونه نعمت «بعثت» را شکرگزار باشیم؟

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم، وَ بِه نَستَعین، إنَّهُ خَیرُ نَاصِرٍ وَ مُعینٍ وَ صَلَی اللهُ عَلَی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ وَ لَعنَهُ الله عَلَی أعدائِهِم أجمعین. رَبِّ أدخِلنی مدخل صدقٍ وَ أخرِجنی مُخرجَ صِدقٍ وَاجعَل لی مِن لَدُنکَ سُلطاناً نَصیراً.

سالروز بعثت نبی مکرم را محضر مولایمان امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) و شما عزیزان تبریک عرض می کنم.
در رابطه با بعثت، امیر المومنین(علیه السلام) پیامبر را به عنوان یک نعمت مطرح می کند.
«بعثت» بزرگترین نعمت خداوند
حضرت می فرمایند : «بَعِیثُکَ‏ نِعْمَه » : پیامبر از جانب تو به عنوان یک نعمت برانگیخته شده است . قرآن از این نعمت تعبیر به منت کرده است. منت را نعمت بزرگ می گویند. «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ » خداوند بزرگترین نعمتی که به انسان داده است ، بعثت پیامبر است .
با توجه به اینکه نعمت در این عالم زیاد است چه زمانی می توانیم این نعمت را بفهمیم ؟ همه انسان ها نمی توانند همه نعمت ها را بشناسند. الآن در خانه مان بچه ها هر چیزی را نمی گویند نعمت. درک بچه از نعمت بودن یک نعمت بستگی به میزان رشد و شعور و بالغ شدن او دارد . در دنیای کودکی، “خوردن” آنهم خوردنی های خوشمزه می شود نعمت. یعنی نعمت های بزرگ تر از این هست که خدای متعال به بشر هدیه کرده به شرط اینکه انسان بفهمد. بشرطی که انسان قدر خودش را بداند و برای انسانیتش ارزش قائل باشد. این یکی از ان مقوله هایی است که به مناسبت هایی اشاره به آن داشتیم.
راه درک «بعثت»، شناخت دوران جاهلیت
راه دیگری که بفهمیم پیامبر نعمت بزرگی است و بعثت چه خدمت بزرگی به بشریت از جمله ما کرده است این است که متوجه و متذکر شرایط قبل از بعثت بشویم، یعنی دوران جاهلیت، هم به اهداف بعثت توجه کنیم هم به شرایط قبل از بعثت که هم قرآن این شرایط را متذکر شده و هم امیر المومنین (علیه السلام) مکرر دوران جاهلیت را توضیح دادند. اگر کسی تاریکی را نبیند قدر نور را نمی داند. «تُعرَف الاَشیاءُ باَضدادِها». کسانی می توانند بفهمند پیامبر به بشریت چه خدمت بزرگی کرده است که متوجه باشند بزرگترین نیاز های مارا بعثت تامین می کند. بزرگترین نیاز ما نان و آب نیست. بزرگترین نیاز ما نیاز به هدایت است. نیاز به خروج از ظلمات است. بزرگترین نیاز ما این است که ما از بردگی غیر خدا بیرون بیاییم. و این از پیامبر میسر است.
از طرف دیگر باید بداند که پیامبر چه کردند یعنی بشریت در قبل از بعثت در چه وضعیتی بود و اگر آن وضعیت ادامه پیدا می کرد چه می شد. خوب می دانید خدا پیامبر را در بدترین نقطه کره زمین مبعوث کرد. آن موقع امپراطوری ایران هم بود. امپراطوری روم هم بود که در آنها هم انحراف هایی بود. در آنها هم در جاهلیت بودند. ولی بدترین جا همین جا بود . یعنی اگر خدای متعال پیامبر را در روم بر می انگیخت یا در ایران بر می انگیخت کار آسان بود. خدا آن جای سخت را به پیامبر داد. یعنی جایی که عرب های متعصب، متکبر، بی فرهنگ، جاهل و انسان های خشنی که چیزی نمی فهمند جز حیوانیت، جز شهوت و جز غضب وجود داشت. یعنی فکر نکنید کسی که پیامبر را نداشته باشد، همچنین از بعثت برخوردار نشود، فقط آخرت ندارد، نه او دنیا هم ندارد. دنیایش هم خراب می شود. لذا امیرالمومنین دوران جاهلیت را توضیح دادند .
اول در رابطه با فلسفه بعثت دارد:«بعث اللَّه محمدا لیخرج‏ الناس‏ من عباده الأوثان إلى عبادته ‏» خدا پیامبر را بر انگیخت تا پیامبر بندگان خدا را از عبادت بت ها خارج کند. یعنی آدم ها خودشان و با پای خودشان نمی توانند از بردگی ها آزاد بشوند. از بردگی بت ها از بردگی، بردگی غیر خدا. یکی از دلایل امامت همین است اگر خواستید با اهل سنت احتجاج کنید این را مطرح کنید که پیامبر باید خارج کند مردم را. کسی خودش خارج نمی شود. ولو بهترین کتاب آسمانی که قرآن است در اختیارش باشد. این همانند این است که یک مریضی را بفرستیم به داروخانه سپس به او بگوییم: خودت را مداوا کن. این نمی شود. در کنار داروخانه طبیب لازم است. جالب این است که امیر المومنین (علیه السلام) پیامبر را به طبیب هم تشبیه کرده اند: «طَبِیبٌ‏ دَوَّارٌ بِطِبِّه‏ » داروخانه قرآن است و طبیب وجود نورانی پیامبر است. پس فرمود خدا پیامبر را فرستاد تا بندگان خدا را از عبادت بت ها خارج کند و به عبادت خدا داخل کند . خدا پیامبر را فرستاد تا بندگانش را از بردگی شیطان و اطاعت او خارج کند و به اطاعت خدا وارد کند.
سعادت مردم در گرو شناخت خدا
سعادت انسان به همین وابسته است. «لِیَعْلَمَ‏ الْعِبَادُ رَبَّهُم‏». خداوند پیامبر را فرستاد تا مردم عارف به مقام خداوند متعال بشوند، خدا شناس بشوند «إِذْ جَهِلُوه‏» بت می پرسیتدند و خدا را نمی شناختند. بت ها در میان شما نصب شده بود. «وَ لِیُقِرُّوا بِهِ إِذْ جَحَدُوه‏» بعد از اینکه انکار کردند وجود خداوند را، ربوبیت را، خداوند پیامبر را برای این فرستاد که این ها بعد از اینکه خدا را انکار کردند، اقرار و اثبات بکنند. این از آن مواردی است که هدف بعثت را می گوید. اما اینکه پیامبر چه کردند باید ببینیم عرب ها در چه وضعی بوده اند.
شیوه تربیتی و تبلیغی پیامبر اکرم(ص)
در یک روایت داریم: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً ص نَذِیراً لِلْعَالَمِین‏ » خداوند پیامبر را فرستاد در حالتی که پیامبر منذر بود. نکته این است که روش کار پیامبر را بدانیم. پیامبر هم بشارت می داده است و هم انذار . گاهی انذارش شدیدتر از بشارتش بوده است که این به مخاطب بستگی دارد. برخی ها می گویند که در مقام دعوت به دین خدا کمتر از گل نباید گفت. این ها اشتباه می کنند. ادبیات قرآنی ادبیات انذار است. باید از جهنم گفت. از خطرات گفت. همه انبیاء می گفتند «إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ أَلیم» انسان شهوت ران مست را که نمی شود با نعمت های بهشتی هدایت کرد، بلکه او را باید انذار داد. البته به بعضی ها باید بشارت داد. به بعضی ها باید هم بشارت داد هم انذار. فرمود خداوند پیامبر را فرستاد در حالی که پیامبر برای همه اهل عالم نذیر بود. دامنه بعثت هم محدود به شبه جزیره عربستان نبوده بلکه برای کل عالم است. جهت گیری و هدف پیامبر هم این بوده است.
«وَ أَمِیناً عَلَى التَّنْزِیل‏» خدا پیامبر را فرستاد در حالی که پیامبر امین بود . یعنی خدای متعال اطمینان داشت. می دانست که پیامبر یک کلمه زیاد و کم نمی کند. در مقام تلقی خداوند ظرفیتی به پیامبر داده است که این قرآن را کامل می گیرد و در مقام حفظ می تواند حفظ کند و در مقام تبلیغ و بیان کردن یک کلمه کم و زیاد هم نمی کند، امین بود، لذا خیانت نمی کند.«وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ ُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى ‏»
ویژگی های عرب جاهلیت
بعد حالا فرمود «ِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَب » ای گروه عرب ! خدا پیامبر را فرستاد در حالی که بر بدترین ایین و دین بودید . رسما بت پرستی می کردید. «عَلَى شَرِّ دِینٍ وَ فِی شَرِّ دَار» در بدترین خانه بودید. یعنی محیط زندگی تان بدترین شرایط را داشت.
«مُنِیخُونَ‏ بَیْنَ حِجَارَهٍ خُشْن وَ حَیَّاتٍ صُمٍ‏ ‏» بین سنگ های خشن و مار های کر زندگی می کردید. وقتی زندگی بیابانی است، برخی از مار ها با اندک صدایی فرار می کنند، اما برخی از مار ها فرار نمی کنند و ترسی ندارند لذا توهستی که باید فرار کنی، یعنی شرایط زیست اینها بد ترین شرایط بوده است. دوران جاهلیت یعنی این یعنی بشر دنیا هم ندارد.
البته جاهلیت الآن هم هست منتها جاهلیتش مدرن است. یعنی زندگی بشر یک زرق و برقی پیدا کرده اما باطنش را که نگاه می کنی همان است. همان بردگی هست همان آدم کشی هست. همان جنگ های جاهلیت هست. همان فقر هست. یک اقلیتی برخوردار هستند و یک اکثریتی محرومند.
فرمود: «تَشْرَبُونَ الْکَدِرَ» آب نوشیدنی تان مکدر بوده است. آب آشامیدنی درستی نداشته اند. «وَ تَأْکُلُونَ الْجَشِبَ‏» غذای ناگوار می خوردید یعنی رفاه اقتصادی هم نداشتید. خون خودتان را می ریختید،نه خون رومی ها را، نه خون ایرانی هارا، به جان هم می افتادند. قبایل عرب بایکدیگر سر مسائل پوچ جنگ های طولانی می کردند. فرمود خون خودتان را می ریختید. «وَ تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ». «وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَکُمْ» قطع رحم می کردید.
«الْأَصْنَامُ فِیکُمْ مَنْصُوبَهٌ وَ الْآثَامُ بِکُمْ مَعْصُوبَه» بت ها بین شما نصب شده بود و گناه به شما بسته شده بود. یعنی گناه از شما جدا نمی شد. آنقدر فرهنگشان منحط بود که قرآن فرمود اگر خداوند به کسی دختر عنایت می کرد، او خجالت می کشید و شرمنده می شد در حدی که صورتش از این خبر سیاه می شد. «وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا » بعد در فکر فرو می رفت « أَ یُمْسِکُهُ عَلى‏ هُونٍ» با خواری آن را نگه دارد؟ زیرا همه او را مسخره و سرزنش می کردند. دختر داشتن و دختر نگه داشتن مایه ذلت بود . زیرا آنها مرد جنگ بودند، اهل شمشیر بودند، کشتن برای آنها ارزشمند بود. روحشان که لطیف نبود بلکه بسیار خشن بود. « أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ» یا در فکر فرو می رفت که آن دختر را زنده به گور کند، که برخی ها هم این کار می کردند . که قرآن می گوید«وَ إِذَا الْمَوْؤُدَهُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ » روز قیامت از آن دختر زنده به گور شده سوال می شود که به کدامین گناه کشته شد.
هنر پیامبر این بود که این افراد را تربیت کرد. از چنین انسان هایی عرفا و شهدا و انسان هایی با اخلاق عالی تربیت کرد. معجزه پیامبر همین است. معجزه قرآن همین است. یک نفر یا دو نفر که پیامبر تربیت نکرده است. اینگونه نیست که بگوییم امیر المومنین(علیه السلام) فقط تربیت شده دست پیامبر است یا حضرت خدیجه (سلام الله علیها) را فقط تربیت نکرده اند بلکه عده ای فراوان بودند که به درجه عالی ایثار رسیدند. جانشان را فدای یکدیگر می کردند.
روزی عربی آمد به پیامبر گفت من به دست و پای دخترم زر و زیور آویز کردم از قبیل گوشواره و دستبند و خلخال و … .
موهایش را هم شانه زدم و او را بردم به درون چاه انداختم. آخرین صدایی که یادم است این بود که می گفت : ” یا أبَتا !” . در آن لحظه که از عملش ناراحت نشد. زیرا دیگر بواسطه فرزند دختر ذلیل و خوار نخواهد بود. حالا با تعالیم پیامبر وجدانش زنده شده است، عذاب وجدان گرفته است می گوید من چگونه توبه کنم؟
روزی یک از عرب ها دید پیامبر فرزندشان را می بوسند، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) را می بوسند.گفت: چقدر شما بچه تان را می بوسید . او ده تا بچه داشت. گفت تاحالا هیچ کدامشان را من نبوسیدم. پیامبر فرمودند: وقتی خدا رحم را از دل تو گرفته است من چه کار کنم؟ اسلام یعنی همین. یعنی خشونت انسان ها را تحت مدیریت عقل در می اورد و سپس می شوند : « أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ» و عواطف آنها را رقیق می کند و تحت مدیریت عقل در می آورد سپس می شوند :« رُحَماءُ بَیْنَهُم ».
یکی از همین عرب ها تعریف می کند که : روزی به بالای سر همین عرب مجروحی رفتم، خواستم به او آب بدهم گفت برو به آن مجروح دیگر آب بده، به او خواستم آب بدهم گفت برو به آن مجروح دیگر آب بده، تا نه مجروح این امر تکرار شد تا اینکه مجروح نهم ارجاع داد به مجروح اول ،دیدم اولی شهید شد،دومی شهید شد،سومی شهید شد و…همگی با لب تشنه به شهادت رسیدند این ها به این درجه رسیدند.شرایط دوران جاهلیت چنین شرایطی بود و پیامبر توانست در آن شرایط اینگونه انسان هایی تربیت کند .
گوش فرا دادن به گفته دیگران
خیلی مهم است که سبک تربیتی پیامبر را مطالعه کنیم،پیامبر بسیار کم منبر می رفتند،« یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُم ». پیامبر آنقدر شنونده خوبی بودند که از باب تمسخر به ایشان می گفتند: این شخص که فقط گوش است، این چه پیامبری است که فقط گوش می کند؟ خدا فرمود : پیامبر برای شما گوش خوبی است .زیرا سبک تربیتی پیامبر از طریق زندگی با آدم ها بود تا انسان ها را تشنه حقیقت نمی کرد،حرفی به آن ها نمی فرمود.برای تشنگان معارف سخن می گفت.
آن ها کسانی بودند که بد بین بودند. زیرا پیامبر حرف عجیبی می زد، فرمود:”الله “بقیه هیچ.آنان دشمن پیامبر بودند ولی پیامبر با اینان مدارا کرد.به پیامبر سنگ زدند،پیشانی مبارک پیامبر را شکستند،ایشان عکس العمل منفی نشان نداد.فرمود: « اللَّهُمَّ اهْدِ قَوْمِی‏ فَإِنَّهُمْ‏ لَا یَعْلَمُون‏ »بر سر مبارک حضرت خاکوبه و آشغال می ریختند،ایشان را اذیت می کردند ،بچه ها را تحریک به اذیت و آزار پیامبر میکردند اما پیامبر می دانستند از سر جهل است و رفتارشان را تحمل می کردند. و آن هایی را که میدانستند رفتارشان از روی لجبازی است و افرادی مستکبرند بر رویشان شمشیر می کشیدند .
اگر پیامبر این کارها را نمی کردند ما چه می کردیم؟ ما چه شرایطی داشتیم؟پس ما وام دار و مدیون پیامبر هستیم.باید این نعمت را بشناسیم ،خودمان را وام دار وجود او بدانیم.لذا هرکس یاد وجود مبارک پیامبر افتاد باید صلوات بفرستد.صلوات یکی از راه های ادای دین است،هرچند نمی شود با صلوات ادای دین کرد. زیرا با کریمی سروکار داریم که اگر هدیه صلوات را به او بفرستی، ده برابر آن را به تو می فرستد. خدا او را عاشق ما آفریده است.” وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَهً لِلْعالَمین ” عشق پیامبر رحمت و خدمت است.ما در برابر این نعمت مسـئولیم.
ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم ” ما نمی توانیم به دنیا برای داشتن چنین پیامبری افتخار کنیم. افتخار به پیامبر در دنیا درکنار احساس مسئولیت خوب است . امام (رحمه الله علیه) در وصیت نامه خود به وجود پیامبر افتخار میکند.چرا ؟ چون نسبت به بعثت و نعمت پیامبر احساس مسئولیت کرد.

سوال از نعمت بزرگ
قرآن میفرماید: در روز قیامت از نعمت پرسیده می شوی. از ابو حنیفه سوال شد :کدام نعمت است که باید در قیمت در برابر او پاسخگو باشیم؟ او جواب داد :گوشت و نانی که مصرف می کنیم .امام صادق (علیه السلام) فرمودند: خدا گرامی تر است از اینکه خودش به ما غذا بدهد و خودش از ما سوال کند. آن نعمتی که سوال میشود، نعمتِ ولایت است. اگر کسی توانست پاسخ نعمت بعثت را بدهد، پاسخ سایر نعمت ها را می تواند بدهد. لذا مسئولیم؛پس باید در برابر این نعمت چه کنیم؟ باید تلاش کنیم تا به هدف بعثت برسیم و هدف بعثت انسان شدن است.آدمی میوه درخت هستی است.
آن هایی که آدم نشدند، بنده خدا نشدند، به مکارم اخلاقی دست پیدا نکردند – درجای دیگر یکی از اهداف بعثت را مکارم اخلاقی برشمردند: «وَ قَوْلِهِ‏ بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ‏ مَکَارِمَ‏ الْأَخْلَاق ‏» -اینان مانند میوه های نارسی هستند که از درخت افتادند. انسان که میمیرد مانند میوه ای است که از درخت جدا می شود پس باید به کمال وجودی خود رسیده باشد
در نتیجه باید اول به فکر خودمان باشیم، تا در روز قیامت از امت پیامبر محسوب شویم. فکر نکنیم که کسی گفت:«اَشهَدُ اَن لا إلهَ إلّا الله و اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ» این شخص به عنوان امت محسوب میشود. افراد بسیاری در عین گفتن شهادتین از ردیف این امت خارج شدند. پس ما باید در راستای اهداف بعثت تلاش کنیم. وقتی تلاش کنیم خود پیامبر کاستی هارا جبران می کند. عشق پیامبر همین است. پیامبر در روز قیامت میفرماید: «اُمَّتِی! اُمَّتِی!» نگران امت خود است حتی آنانی که به عنوان امت پیامبر محشور می شوند نیز مشکلاتی دارند.خداوند در اینجا زمانی که می خواهد پیامبر رادلداری دهد می فرماید:”ولسوف یعطیک ربک فترضی”پیامبر نگران نباش؛منِ خدا اینقدر اجازه شفاعت می دهم که راضی شوی. ما تلاشمان را در راستای محقق شدن بعثت بکنیم،پیامبر دست مارا خواهد گرفت.
اهداف بعثت
اهداف بعثت چیست؟ این است که انسان به درجه ای برسد که عدالت را برای همگان بخواهد.
عدالت طلبان دو دسته اند: بعضی عدالت خواهند در مواقعی که مظلومند. هنگامی که به آنان ظلم می شود عدالت خواه می شوند این هنر نیست. هنر آن است به تو ظلم نشود و تو از ظلم متنفر باشی در شرایطی که به تو ظلم نشده است، عدالت خواه باشی. خداوند متعال انبیا را فرستاده است « لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط» تا خودشان برپاکننده عدالت باشند و پیامبر انسان هایی تربیت می کرد که تشنه عدالت و متنفر از ظلم بودند بعد از این باید برای رسیدن بقیه انسان ها به هدف رسالت تلاش کنیم،حالا باید پاسدار نعمت بعثت باشیم.ازما سوال می کنند که تو چه کردی؟حفاظت کردی یا نه؟
انواع مومنین
مومنین دو دسته اند.انسان ها اول خطاب ایمان آوردن بهشان میشود کما اینکه قرآن می فرماید بعضی از مومنین می گویند:” رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادی لِلْإیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا» پروردگارا ما شنیدیم که منادی ندا داد: ایمان بیاورید ،ما هم ایمان آوردیم.کسی که وارد کلاس ایمان شد خطاب های بعدی نیز به او می رسد مانند کسی ک به مدرسه می رود، وارد کلاس اول میشود بعد به او میگویند بیا به کلاس دوم و سوم و… .از او برای تحصیل دعوت می شود.
دعوت دیگر مومنین که همه اجابت نمی کنند چیست؟ «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصارَ اللَّه» ای مومنین یار خدا باشید. یعنی اینکه فقط مؤمن شدی و فقط به دین نیم بندِ موهوم خودت چسبیدی، کفایت نمیکند. تو باید به فکر یاوری پیامبر خودت باشی. یار خدا باش یعنی یار پیامبر باش، یار بعثت باش یعنی ضد جریان باطل حرکت کن. بی غیرت و بی تفاوت نباش. یعنی به کمرنگ شدن دائمی ارز شها نگاه نکن. معنای یار خداوند باش به این معناست.
اگر احساس کردیم که وظیفه و قدردانی ما این است که پاسدار و مروج و مدافع باشیم باید بفهمیم چه کنیم؟
اولا بسیاری از افراد نا امیدند درحالیکه شما الگویی دارید که یک تنه شروع کرد. امیر المومنین (علیه السلام) فرمود: روزگاری بود که پیامبر امام جماعت بود (به تعبیر من) و من و حضرت خدیجه پشت سر ایشان نماز میخواندیم. یک نماز جماعت غریبانه و مخفیانه اما نتیجه گرفتند.اگر از راه پیامبر وارد شویم نتیجه میگیریم و الا نتیجه ای نمی گیریم.
راه پیامبر چه بود؟ راه پیامبر با «اخلاق» بود ،با زبان خلق؛ پیامبر ابتدا با اخلاق خود کاری می کرد که بد بینیشان را کناربگذارند. گوش بکنند، اما آنها گوش نمی کردند، دستانشان را در گوش می کردند «جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فی‏ آذانِهِم» برای خیلی از انبیا به این صورت بوده است.
آدم هایی که بد بین هستند و پیش داوری می کنند با اینها حرف زدن سخت است لذا پیامبر سفره می انداخت، هدیه می داد ، خالصانه محبت می کرد و بدی هارا تحمل می کرد.
آرام آرام تغییر می کردند نمیشود به روش دیگری به پیامبر خدمت کنیم .متاسفانه میبینیم نیروهای ارزشی جامعه با یکدیگر دعوا می کنند و با هم مشکل دارند. این ها نمیتوانند رویش داشته باشند این ها ریزششان زیاد می شود. زیرا شیطان که رها نمیکند؛ هم نَفس داریم،و هم شیطان . با هم اختلاف و حسادت هم داریم در نتیجه ریزش ها زیاد می شود.
اما اگر مدل پیامبر را پیاده کنیم نتیجه خواهیم گرفت. مدل پیامبر این است.
ویژگی های رسول اکرم (ص)
لذا امیر المومنین(علیه السلام) در خطبه ۱۰۵ پیامبر را اینگونه توصیف کرد: «حَتَّى‏ بَعَثَ‏ اللَّهُ‏ مُحَمَّداً ص شَهِیداً وَ بَشِیراً وَ نَذِیرا»
این اشاره به آیه «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیرا» پیامبر خدارا مبعوث کرد در حالیکه شهید بود.
این هایی که در راه خدا کشته می شوند را چون به شهود رسیدند شهید میگویند یعنی با چشم دل خدا را مشاهده کردند اما اینکه می فرماید: پیامبر را مبعوث کرد درحالی که شهید است یعنی گواه بر مردم است و در جامعه حضور دارد در عین اینکه صفات خدایی دارد، عین الله هم هست.بشیر هم بود یعنی حرف هایی که میزد انسان ها به شوق می آمدند. بشارت از سنخ کلام است.نذیر هم یعنی همین .حرف هایی راکه میزدند اگر کسی گوش میکرد دلهره پیدا میکرد.بعد فرمود: «خَیْرَ الْبَرِیَّهِ طِفْلا » پیامبر در دوران کودکی بهترین خلق خدا بود. زیرا خداوند متعال در آینده میخواهد پیامبر را علمدار بشریت کند پس دوران کودکی بسیار مهم است.
آنانی که دوست دارند فرزندانشان در بزرگسالی،مردان یا مادرانی بشوند که منشا یک امت و نسل سرافراز باشند باید مراقب دوران کودکی باشند.
میفرماید: پیامبر در دوران طفولیت خیر البریه بود « أَنْجَبَهَا کَهْلًا » وقتی پیر شد نجیب ترین بود. بعضی ها زمانی که پیر می شوند نمیتوانند دارای مکارم باشند زیرا گاهی مکارم منافقانه است، مکارم گاهی بر جان انسان نشسته گاهی در فکر آدمی است. وقتی در فکر است تا فراموشی نگرفتی خوش اخلاق هستی اما زمانی که حواس پرت می شود ما فی الضمیر رو می شود. این که انسان در دوران پیری نجیب باشد مربوط به این است که در جان انسان رسوخ کرده است. ظاهر و باطن یکی است. فرمود: « وَ أَطْهَرَ الْمُطَهَّرِینَ‏ شِیمَه» خُلق پیامبر پاک ترین اخلاق بود. یعنی ذره ای حسادت، بدجنسی، حب دنیا و.. در وجودش نبود از تمام رذائل پاکِ پاک بود «وَ أَجْوَدَ الْمُسْتَمْطَرِینَ دِیمَه» پیامبر مانند ابری بود که از همه ابرها نسبت به خلق خدا با جودتر بود.
ابری که می بارد کاری به انسان خوب و بد ندارد. خدا می‌فرماید ببار. امام صادق(ع)نیز می فرمایند:مثل خورشید بر همه بتابید و مثل باران برهمه ببارید، تا همه انسان ها سهم کمی از محبت و رحمت شما داشته باشند در بین انسان ها نیز آنانی که به ارزش ها نزدیک تر باشد سهمش بیشتر است همینطور هرکس به ارزش ها نزدیکتر باشد فضیلت بیشتری دارد و سهم او از رحمت شما بیشتر می شود. لذا پیامبر اینگونه بود. عنایتی که به امیر امومنین و حضرت زهرا داشت متفاوت از عنایت به دیگران بود منتها عنایتی که به حضرت زهرا داشتند، مادی نبود، رحمت ویژه ای بود که اورا تا ابد سرشار میکند اگر به کسی نان و آبی داده شود در همین دنیا فانی می شود و پیامبر از این الطاف فراوان کرده اند. اما به انسان هایی که تشنه معرفت بودند رحمت ویژه می کردند.
موفقیت در تربیت با استفاده از شیوه پیامبر در دعوت
اگر ما بخواهیم پاسدار نعمت بزرگ بعثت باشیم بایستی همان روش را پیاده کنیم، با همان حوصله و مدارا .
علت مُحدِثه علت مُبقیه هم هست. همان روش چیه باید همان روش را پیاده کنیم وما در شرایطی قرار گرفتیم که بسیاری از جوانان به ما بد بین هستند و خودشان علت بدبینی را نمی دانند. اینان که مصداق کفار که نیستند که با آنان خشن برخورد کرد بلکه حتی المقدور باید رفتاری توام با مدارا و محبت باشد البته در رابطه با حکم خدا فرق می کند و باید از سر رحمت حکم خدا را جاری کرد. برای زنا کار فرمود «الزَّانِیَهُ وَ الزَّانی‏ فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَهَ جَلْدَهٍ» بر آنان باید حد جاری شود «وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَهٌ فی‏ دینِ اللَّه» رافت دستتا را نگیرد.
آقایی در حرم امام رضا به من گفت: با عروسی ها چه کنیم؟ گفتم خوب نباید شرکت کنیم.گفت : از بستگان ما هستند.گفتم: از بستگان باشند،شرکت نکن رفتی دیدی به این صورت است برگرد اما یادن نرود فردا کادو را ببری با نهی از منکر تلخی دین را نشان دادی و با هدیه عروسی روز بعدشیرینی دین را هم نشان بده.
اخم ها وقتی اثر دارد که قبل ازآن محبت را دیده باشد اگر محبتی ندیده اگر به ما وابسته نشده اخم بدتر میکند.
ببینید حضرت یوسف کی امر به معروف کرد؟ کی دعوت کرد؟ وقتی دو زندانی به حضرت یوسف برای تعبیر خواب احتیاج پیدا کردند.با روی باز استقبال کرد اما گفت ابتدا من یک سوالی از شما دارم که به این سوالم پاسخ دهید: «أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّار» انسان ها بیایند بر سر سفره ما بنشینند بعد مشاهده کنند که منشأ خیر و برکت هستیم، بعد از آن استفاده کنیم .
حالا دو گروه هستیم بعضی ها اصلا انسان هارا به معنای مثبت وابسته به خود نمی کنیم بعضی ها هم ارتباط خنثی برقرار می کنیم زیرکی حضرت یوسف را نداریم که حال که نیازمند ما شد حرف را بزنیم و حجت را تمام کنیم.
خدایا به حق محمد و آل محمد، به حق محمد و آل محمد دست همه ما را بگیر، ما را آماده سفر پر خطر مرگ بگردان.
اللهم صل علی محمد وآل محمد