محفل سلوک علوی جلسه ۹/۲/۱۳۹۵ مسجد و حسینیه العلی

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
موضوع: فلسفه رسالت انبیاء

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم، وَ بِه نَستَعین، إنَّهُ خَیرُ نَاصِرٍ وَ مُعینٍ وَ صَلَی اللهُ عَلَی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ وَ لَعنَهُ الله عَلَی أعدائِهِم أجمعین. رَبِّ أدخِلنی مدخل صدقٍ وَ أخرِجنی مُخرجَ صِدقٍ وَاجعَل لی مِن لَدُنکَ سُلطاناً نَصیراً. إلهی انطِقْنی بالهُدی و اَلْهِمْنِی التَّقوی و وَفِّقْنی لِلَّتی هی اَزْکی.
هدیه به روح همه شهیدان شهیدان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، امام شهیدان و اموات حق دارانمان، پدر و مادرهایی که از این جمع به رحمت خدا رفتند صلواتی مرحمت بفرمایید.
«اللّهمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم»

أهداف انبیاء
در خطبه اول نهج البلاغه امیر المومنین فرمود خدا انبیاء را فرستاد و ایشان چند تا ماموریت اساسی و بنیادی دارند . و این بنظرم نشان می دهد که در تربیت انسان ها ان نکات کلیدی و اساسی چیست . یکی اش این بود که : «لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ‏ فِطْرَتِه‏» انبیاء آدم را ارجاع می دهند به فطرتشان و می گویند انسانی زندگی کنید .
دومیش این بود که آنها آمدند نعمت های فراموش شده را یاد آوری کنند . این را هم مفصل گفتیم . که توجه به نعمت ها چه اثاری در زندگی دارد و انواع نعمت ها.
تبلیغ و اتمام حجت
سومیش این است که : «وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ‏ بِالتَّبْلِیغ» ‏انبیاء آمده اند احتجاج کنند بر مردم با تبلیغ . احتجاج از حجت است . حجت یعنی دلیل واضح و آشکار . گاهی حجت به نفع انسان است و گاهی حجت به ضرر انسان است . اگر کسی حق را نفهمد . نفهمد راه چیست و چاه چیست .نمی فهمد مسیر درست چیست و مسیر غلط چیست . این روز قیامت حجت دارد بر خدا . یعنی خدا نمی تواند او را مواخذه کند . با عدالت جور در نمی اید . نمی شود آدم بد را بفرستند جهنم . جهنم جای آدم های فهمیده است نه جای ادم های نفهم . اگر کسی فهمید و لجبازی کرد و ان وقت خلاف فهمش عمل کرد آن وقت می رود جهنم. این خلاف عدالت خداست که بخواهد یک کسی نفهمیده و بعد آن را مواخذه کنند . لذا در آیات متعددی داری که مثلا یکیش این است : «وَ ما کُنَّا مُعَذِّبینَ‏ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولا» هرگز ما عذاب نمی کنیم، جهنمی نیست، عذابی نیست، چه در دنیا و چه در اخرت مگر اینکه رسولی را بفرستیم .
مگر رسول کارش چیست ؟ رسول کارش تبیین است توضیح دادن است هدایت کردن است راه را نشان دادن است . بنابر این انبیاء رسالت اصلی شان که اگر آن را انجام ندهند مواخذه می شوند بلاغ است . تبلیغ است . تبلیغ یعنی پیام رساندن . یعنی حقیقت را بگوش دیگران رساندن . یعنی رسالت اصلی شان اتمام حجت است . که طرف دلیل پیدا بکند . حال اگر خلاف دلیلش عمل کرد مقصر خودش است .
اینکه انبیاء در مبارزات فرهنگی شان کم نمی آوردند دلیلش همین است . زیرا آنها می دانستند بزور نمی توانند ادم ها را ببرند سمت خدا . باید ادم ها بخواهند، نخواهند نمی شود کاری شان کرد . می دانستند که خدا وقتی آنها را مواخذه می کند، که کوتاهی کنند در پیام رسانی.
مقدمات تبلیغ و پیام رسانی
تبلیغ از بلوغ است . بلوغ یعنی رسیدن و تبلیغ یعنی رساندن پیام به گوش انسان ها . انوقت پیام رسانی مقدماتی دارد . چون گاهی با افرادی مواجه می شویم که این افراد دست هاشان را می کنند در گوششان . حاضر نیستند گوش بدهند . حاضر نیستند بنشینند پای صحبت انبیاء . آن وقت با این ها چه کار می کنند؟ با افرادی که حاضر نیستند گوش بدهند انبیاء چه کار می کردند؟
محبت می کردند، احسان می کردند، هدیه می دانند، لطف می کردند. این زبان احسان و محبت و لطف را همه می فهمند . بعد می آیند دور و بر انبیاء جمع می شوند وقتی می بینند مهربانی ها را و مدارا کردن را و تحمل و سعه صدر را . آن وقت دستش را از گوشش بر می دارد. دستش را که برداشت، حرف را حالیش می کنند . پیام رسانی یک مقدماتی دارد. که الان بعضی از فعالان فرهنگی اجتماع به این نکته توجه نمی کنند که اقا مقدمه دارد.
مقدمه اش چیست ؟ همین چیز هایی که مردم متوجه می شوند . لذا انبیاء وظیفه شان پیام رسانی است. و اگر فهمیدند یک کسی فهمیده، و دیگر نمی خواهد، دیگر کارش ندارند . خوب نمی خواهی هیچ چیز٫ بزور کسی را بهشت نمی برند.
در ایه دویست سوره بقره داریم که خدای متعال فرمود : «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَه» بعضی از ادم ها وقتی که دست به دعا بر می دارند می گویند خدایا در دنیا به ما بده. بعضی ها هم می گویند «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النَّار» آن گروهی که دنیا پرست و دنیا طلب اند خوب کاریش نمی شود کرد. لذا خدای متعال فرمود : «وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلاق‏» این تیپ ادم ها در آخرت دیگر بهره ای ندارند چون نخواستند.
تبلیغ، نشان دهنده ی آزادی انسان
این که امیر المومنین می گوید انبیاء امده اند با تبلیغ و پیام رسانی اتمام حجت بکنند این نشان دارد به آزادی انسان که انسان سر دوراهی قرار می گیرد و خودش باید انتخاب کند . و اینی هم که خداوند متعال می گوید: «لا إِکْراهَ‏ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی‏» می گوید دین جبر بردار نیست. بعد خودش هم توضیح می دهد که، معنایش چیست؟ “لا اکراه” نه اینکه دین قوانین الزامی ندارد؛ بگوید آقا حجاب آزاد، نمی دانم شراب خوری آزاد، هر چیزی آزاد؛ آن تفسیرش این نیست. ذیل آیه «لا إِکْراهَ‏ فِی الدِّینِ» می گوید: «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی‏» دو تا مسیر است مسیر رشد و مسیر غیّ. انبیاء می روند این ها را از هم جدا می کنند. جدا سازی می کنند دقیقا. آدم ها می فهمند رشد چیست؟ گمراهی چیست؟ بعد آنهایی که دوست دارند رشد را انتخاب میکنند و آنهایی هم که دوست دارند گمراهی را انتخاب میکنند. تفسیر این آیه «لا إِکْراهَ‏ فِی الدِّینِ» در سوره اعراف است.
در سوره اعراف در مورد متسکبرین خداوند متعال اینگونه می گوید که : «وَ إِنْ‏ یَرَوْا سَبیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبیلا» اگر راه رشد را ببیند انتخاب نمیکنند. «وَ إِنْ‏ یَرَوْا سَبیلَ الغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبیلا» و اگر راه غی را ببینند، انتخاب می کنند.
پس انبیاء می آیند به آدم ها حالی کنند مسیر حق چیست؟ مسیر باطل چیست؟ مسیر منتهی به جهنم چیست؟ مسیر منتهی به بهشت چیست؟
اگر کسی فهمید دیگر خوش حالند در پیشگاه خدا می گویند ما وظیفه مان را انجام دادیم . لذا در این زمینه ما آیات متعددی در قران داریم. مثلا می گوید: «وَ هَدَیْناهُ‏ النَّجْدَیْن‏» ما انسان را به دوتا نجد هدایت کردیم. نجد در زبان عربی یعنی تپه، قله. بعد دو تا نجد یعنی چه؟
در روایت داریم نجد خیر و نجد شر . خدا خوبی ها را برجسته می کند در چشم ها بدی ها را هم برجسته می کند که کسی با نفهمی در دام فساد نیافتد همه بفهمند . شفاف می کند. «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» هم الهام فجور می کند هم الهام تقوا می کند که اگر یک کسی می خواهد به سمت فجور نرود بفهمد از چه چیزی باید پرهیز بکند . یا اینکه می گوید : «إِنَّا هَدَیْناهُ‏ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً» ما انسان را هدایت می کنیم بعد این انسان باید تصمیم بگیرد. آدم ها بعد از اینکه فهمیدند تصمیم می گیرند.
یک دسته کافر اند و یک دسته کفور اند . یعنی یک دسته شکر فهمشان را بجای می آورند . اینکه من فهمیدم راه حق چیست؟ این یک نعمت است.
شکر فهم چیست؟ شکر فهم پذیرش آن است. شکر فهم عمل کردن به آن است. فرمود: بعضی ها شاکر اند، بعضی ها کفور اند. کفور اند یعنی ضد فهمشان عمل می کنند خود ما هم همینگونه نیستم انصافا ؟ ما به همه آگاهی ها مان عمل می کنیم؟ هر کدام از شما بزرگان و بنده اگر بنشینم فکر کنیم یک لیستی از اطلاعاتی را که راکد مانده و عمل نکردیم بدست می اوریم در زندگی مان. این می شود کفور کفور یعنی فهمیده امام رویش را پوشانده . عرب به پرده می گوید کافر. کفر یعنی پوشیدن و پوشاندن. اگر کسی فهمید و به روی خودش نیاورد. آن وقت است که کفور است. لذا خدا به پیامبر می گوید تو هر کسی را که دوست داری هدایت نمی توانی بکنی. هدایت و دریچه دل آدم ها دست خودشان است. دل هر کسی، یک در دارد که بسته است. کلیدش دست خود همان انسان است می تواند این درب دلش را به روی حقایقی که فهمید باز کند، می تواند باز نکند. اگر آنچه را که فهمید رفت در دل ما، پذیرفتیم می شود ایمان. این فرق مومن و کافر همین است .
کافر فکر نکنید کسی است که نفهمیده است. مستضعف فکری نه مستضعف سیاسی و امنیتی. مستضعف سیاسی و امنیتی امام زمان عج هستند. مستضعف عقیدتی یعنی کسانی که حرف حق را نفهمیدند.
مومن داریم، کافر داریم، مستضعف داریم. این هایی که پیام به گوششان نرسیده؛ این ها مستضعف اند. انبیاء تلاششان این است که این مستضعفان فکری را از حالت بینا بینی بیرون بیاروند. إتمام حجت می کنند بعد طرف اگر نپذیرفت می شود کافر. اگر پذیرفت می شود مومن . یا در آیه ای خدای متعال به پیامبر می گوید: تو نمی توانی حرفت را در گوش مرده دلان فرو کنی. «إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاء» تو گوش آدم هایی که کرند، نمی توانی حرفت را فرو کنی «إِذا وَلَّوْا مُدْبِرین» ‏ یک کسی می گوید کر است پشتش را هم به تو کرده چگونه می شود با او ارتباط برقرار کرد؟ بلاخره انبیاء وظیفه اش این است.
این که حضرت نوح نزدیک به ۱۰۰۰ سال تبلیغ کرده و کم نیاورده چون می دانسته وظیفه اش را انجام داده. گرچه دلش می سوزد ها. انبیاء مثل یک پدرند. فعالان فرهنگی هم باید مثل پدر باشند. دلشان می سوزد از اینکه اینان مسیر جهنم را انتخاب کردند، اما از یک جهت وجدانشان آسوده است که ما کوتاهی نکردیم و تبلیغ را انجام دادیم. ما وظیفه مان نسبت به کسانی که آشنا نیستند با معارف اسلامی و نسبت به کسانی که نمی آیند در این جلسات، وظیفه ما در درجه اول اتمام حجت است .
معنای اتمام حجت و راه آن
اتمام حجت یعنی چه ؟ یعنی یک کاری کنیم که بفهمد . روز قیامت نگوید یک کسی به ما نگفت. زبانش دراز نباشد. آن وقت راهش چیست ؟ دعوت است . راه دعوت چیست ؟ محبت است . احسان است . باید دعوت کرد . شیاطین دارند دعوت می کنند ماها هم باید دعوت بکنیم.
دو دعوت در عالم هست. دعوت از ناحیه شیاطین و دعوت از ناحیه انبیاء . در سوره ابراهیم بین شیطان در جهنم و پیروانش دعوا می شود. این هایی که گول شیطان را خوردند و رفتند جهنم این ها به شیطان می گویند تو ما را بد بخت کردی . تقصیر تو بود . شیطان سفت می گوید . «فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُم‏» بعد دلیل خوبی می آورد شیطان، یکی از حرف های راستی که می زند در جهنم حرف راست می زند شیطان، همین است. می گوید من بر شما تسلط نداشتم. «إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُم» ‏ من دعوت کردم خودتان جواب دادید. می خواستید دعوت من را نپذیرید . خوب خدا هم دعوت کرده انبیاء هم دعوت کردند. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُم‏» آنها دعوت کردند به سمت آن حیات طیبه حیات انسان . دو دعوت هست در عالم بعضی ها ان دعوت را می پذیرند، بعضی ها این دعوت را می پذیرند.
مقدمات اتمام حجت
حال مقدمات اتمام حجت چیست؟ مقدمات اتمام حجت با حرف زدن میسر می شود. یعنی بفهمد. گوش بکند و بفهمد. ولی یک مقدماتی دارد .
مقدماتش خلق خوش انبیائی است. با اهل سنت باید خلق خوش انبیائی داشت . با کسانی که اسمشان شیعه است و بیگانه اند باید خلق خوش انبیائی داشت.
بعد این ها که با ما رفیق می شوند، آنوقت می شود بگوییم این را گوش کن. بعد بگو نظرت چیست ؟ این کتاب را بخوان و بعد بگو نظرت چیست. بعد می خواهد بپذیرد، می خواهد نپذیرد.
اینکه انبیاء روششان اتمام حجت است چون آنها خلیفه خدا در روی زمین اند. خوب خدا هم کارش همین است خدا هم در زندگی با ما اتمام حجت می کند.
انواع اتمام حجت
حالا این اتمام حجت های پروردگار را می خواهم بیشتر باز بکنم . ببینید خدا فقط توسط انبیاء اتمام حجت نمی کند. توسط انبیاء از طریق تبلیغ و پیام رسانی اتمام حجت می کند . ولی خدا به روش های دیگر اتمام حجت می کند در خطبه متقین در ابتدای خطبه داریم که فرمود خدا ادم ها را آفرید در حالی که بی نیاز بود از اطاعت آنها و ایمن بود از معصیت آنها. چون اگر کسی نماز بخواند به نفع خدا نیست و اگر کسی گناه بکند به ضرر خدا نیست. آنوقت حالا این را می خواهم بگویم، فرمود: «وَ قَسَمَ‏ بَیْنَهُمْ‏ مَعَایِشَهُم‏» هر کسی را برایش یک معیشتی داد و معایش را بین بندگان، تقسیم کرد. «وَ وَضَعَهُمْ فِی الدُّنْیَا مَوَاضِعَهُم»‏ فرمود خدا هر کسی را در این دنیا در یک جایگاهی قرار داد . آنوقت فرمود در این جایگاه گوناگون متقین داریم. یعنی مثلا توی پولدار ها خدا ادم های با تقوا دارد. اگر کسی در روز قیامت بگوید پولداری سبب شد که من بی دین شدم خدا نمونه می اورد پولدار هایی که خودشان را حفظ کردند، مثل حضرت خدیجه سلام الله علیها که ثرتشان را تمامه در راه اسلام قرار دادند.
خدا حضرت سلیمان را نشان می دهد که این همه خدم و حشم و قدرت و ثروت و … اما خدا برای حضرت سلیمان می گوید : «نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّاب‏» خوب بنده ایست . اگر کسی فقیر است، بگوید: آقا نداشتیم مجبور شدیم دزدی کنیم، مجبور شدیم از این کار هایی که فقرایی که می برند و صبر نمی کنند، انجام بدهیم؛ خوب خدای متعال نشان می دهد فقرا را، مثل اصحاب صفه. انهایی که صدر اسلام بخاطر اسلام حجرت کردند. خانه و کاشانه را در مکه گذاشتند شدند فقیر که نان نداشتند لباس نداشتند اما صبر کردند. در شعب ابی طالب بودند صبر کردند. اگر بهانه بیاورد خدا می گوید من نمونه دارم . خدا حجت را تمام کرده.
اگر بعضی ها در محیط بد بودند بعد بگویند محله مان خراب بود . خدا اتمام حجت دارد می گوید ادم هایی بودند که مکان هایشان بد بود چون نمی توانستند هجرت کردند. «أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَهً فَتُهاجِرُوا فیها» آنهایی که می خواهند بهانه بیاورند که محیط خراب است؛ روز قیامت خدا می گوید خوب زمین خدا که وسیع بود؛ چرا مهاجرت نکردید؛ خوب مهاجرت می کردید. چرا آنجا ماندید؟ نمونه مهاجران را داریم. مهاجرت برای حفظ دین.
اگر کسی همسر بد دارد آیا عذرش پذیرفته می شود؟ خدا نشان می دهد جناب آسیه سلام الله علیها همسر فرعون را. چون تصمیم گرفته بود، محیط بد و همسر بد، نتوانست موجب بشود که ایمانش از بین برود.
اگر کسی مریض است، بعضی ها مریض می شوند کم می آورند، کفر می گویند، اعتراض می کنند؛ بعد خدا حضرت ایوب را نشان می دهد که در فقر شدید قرار گرفت.
اگر کسی بگوید خوشگل بودیم منحرف شدیم؛ باز خدا حضرت یوسف و زیبا رویان عفیف را نشان می دهد. خدای متعال اتمام حجت می کند. نمونه دارد.
این نمونه های گوناگون نشان می دهد آدم ها باید خودشان بخواهند تا خودشان نخواهند نمی شود. در سوره تحریم خداوند چهار تا زن را معرفی می کند دو تا زن را نمونه ایمان معرفی میکند. دو تا زن را نمونه کفر. آن دوتا زنی که نمونه کفر اند اتفاقا زن دوتا پیامبر اند. از این دیگر برای یک زن چه بهتر که شوهری مثل حضرت نوح و حضرت لوط داشته باشند ولی خدا می گوید اینها نمونه کفر اند؛ چون به شوهرانشان خیانت کردند و شدند نمونه کفر. نمونه ایمان دو تا زن مثال می زند که یکی شوهرش فرعون است؛ جناب اسیه و یکی جناب مریم که خودشان را حفظ کردند . این که چهار تا زن را کنار هم آورده، خواست آدم هاست . باید بفهمند انتخاب بکنند . کی اسباب فهم را فراهم می کند ؟
این انبیاء و پیروان انبیاء هستند که باید اسباب فهم را فراهم بکنند اینکه قران می گوید روز قیامت آدم ها سرشان را پایین انداختند چشمشان پایین است شرمنده اند. «خُشَّعاً أَبْصارُهُم» ‏ این برای این است که اتمام حجت شده است. زبان کسی دراز نیست روز قیامت. و عذاب روزقیامت دو رکن دارد که یکی اش حجت البالغه است و یکی هم توان است. اگر کسی توان ترک گناه داشته است و خدا به او حجت داده فهم داده او مواخذه می شود. اگر کسی خدا این توان را بهش داده است، ابزار را داده، می تواند ترک گناه بکند، فهمم بهش داده؛ لذا در یک روایتی داریم که سوال کرد : «فَعَلَى مَا ذَا یُعَذِّبُه‏‏؟» خدا برای چه چیزی عذاب می کند ؟ فرمود : «قَالَ بِالْحُجَّهِ الْبَالِغَهِ وَ الْآلَهِ الَّتِی رَکَّبَ‏ فِیهِم‏» خدا با آن حجت بالغه ای که داده، یعنی پیام را فهمیده اند و آن ابزاری که در درون انسان ها قرار داده، که قدرت دارند خودشان را کنترل کنند؛ عذاب می کند.
نمونه دیگر اتمام حجت
گاهی خدا حجت را، وقتی کسی را دوست دارد، یک جور دیگر تمام می کند. از طریق بلاء. توی گوش می زند خدا. چوب خدا و بلای خدا هم یک اتمام حجت دیگری است. حالا چند تا آیه است برایتان بخوانم. مثلا در سوره اعراف داریم: «وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنینَ وَ نَقْصٍ‏ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُون» ‏ آل فرعون جنایت کار را خدا می خواهد متنبه کند توبه کند چه کار می خواهد بکند. فرمود ما این ها را گرفتار کردیم با نقص در میوه ها؛ شاید به خود بیایند، شاید متذکر بشوند. بعد اگر کسی حرف زدند گوش نکرده، توی گوشش هم زده اند و باز برنگشته، دیگر هیچی. این می شود اتمام حجت های عملی.
لذا در روایت داریم «إِنَ‏ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ‏ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِیَاءِ دَرَجَهٌ» از این باب است . امیر المومنین فرمود وقتی ادم ها گناه می کنند خدا انها را گرفتار می کند به نقص ثمرات. یعنی میوه هاشان کم می شود درآمدشان کم می شود . «وَ حَبْسِ الْبَرَکَاتِ» برکت محبوس می شود. «وَ إِغْلَاقِ‏ خَزَائِنِ الْخَیْرَات‏» خدا گنجینه های خیر دارد درش را می بندند، مردم مشکل مالی پیدا کنند. برای چه؟
برای اینکه خدا دوست دارد می خواهد اگر کسی آمادگی توبه دارد؛ توبه کند برگردد. «لِیَتُوبَ‏ تَائِب‏» «وَ یَتَذَکَّرَ مُتَذَکِّر» اگر کسی اهل تذکر است متنبه بشود.
چه کار باید بکنیم وقتی گرفتار می شویم؟ راه این است که اعتراف کنیم و بگوییم «ظَلَمْتُ‏ نَفْسِی» ‏ به خدا اعتراض نکنیم . به خود برگردیم . ببینیم گیر ما چیست اشکال ما چیست . این داستان حضرت یونس که خدای متعال بعضی از پیامبراش یک خطا کردند ولشان نمی کند خدا . هر شب در مساجد آبروریزی راه می اندازد و مومنین همیشه باید داستان این جناب یونس را مرور کنند «وَ ذَا النُّونِ‏ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْه‏» با غضب، غضب به خاطر خدا بوده، پیامبر خدا بوده، دیده است این ها ایمان نمی آورند، ناراحت شده است دیگر. ذَهَبَ مُغاضِباً و خدا اجازه نداده بود برود . مثل اینکه ما می گوییم گور پدرت. رها کرد، ناراحت شد از دست این ها. «فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْه»‏ فکر کرد ما به او سخت نمیگیریم. آمد و سوار کشتی شد. یک موجود دریایی یک نهنگی آمد می خواست این کشتی را غرق بکند باید یک کسی را می انداختند تا بقیه نجات پیدا کنند قرع کشی کردند به نام پیامبر خدا در آمد. باورشان نمی شد دوباره قرعه کشی باز هم به نام ایشان . از اخر ایشان را انداختند توی دریا آخر آن ماهی هم بلعید.
قرآن می گوید توی شکم ماهی «فَنادى‏» ماهی رفت ته دریا ظلمت روی ظلمت تاریکی روی تاریکی . «فَنادى‏ فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمین‏» یعنی خدا را مقصر نکرد . گفت خدایی جز تو نیست . تو پاک و منزهی من مقصرم . من ایراد دارم من ایراد دارم پیامبر خدا بود ذکر او لقلقه زبان نبود با تمام وجودش اعتراف کرد به خطایش.
خداوند متعال فرمود: «فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِ » او را از غصه نجاتش دادیم «وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنین» ‏ راه نجات بقیه مومنان هم همین است، ویژه حضرت یونس حضرت ذالنون نیست . راه نجات این است که وقتی آدم ها گرفتار شدند خدارا مقصر ندانند .بعد بگویند: «لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ‏ إِنِّی‏ کُنْتُ مِنَ الظَّالِمین»‏ ‏ این ذکر یونسیه ذکر قرانی است که گفتند در گرفتاری ها سر به سجده بگذارید و اعتراف بکنید در پیشگاه خداوند متعال به خطا هاتون.
إتمام حجت، با زبانی نرم
در خطبه ۲۰۶ نهج البلاغه داریم که آنجا هم امیر المومنین وقتی دید که عده در جریان جنگ با شامیان دارند فحش می دهند به شامیان امیر المومنین فرمود فحش ندهید. من خوشم نمی آید که فحش بدهید. بعد یکی از دلایلی که حضرت فرمودند این بود که زمانی که فحش می دهید اتمام حجت نمی شود. فحش ندهید «إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ‏ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَب» ‏ عمل های آنها را توصیف بکنید، حال آنها را متذکر بشوید. فرمود: این گفتاری است که به ثواب نزدیک تر است و سبب می شود که «وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْر» است. تعبیر حضرت این است. اینگونه در پیشگاه خدا عذر بیشتری دارید .
آنها روز قیامت نمی توانند بگویند این ها فحش دادند ما هم افتادیم در دنده لج . طوری فتار بکنید که ادم ها در روی دنده لج نیافتند . حجت بر آنها تمام بشود . بگویند نرم بر خورد کردند. خداوند وقتی حضرت موسی را می فرستد نزد فرعون می گوید : «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً» با او با نرمی سخن بگویید، شاید در او اثر بگذارد. «لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشى‏» بنا بر این، دو تا مقام است. یکی مقام دعوت و اتمام حجت است . یکی مقام اجرای قوانین است . آن اجرای قوانین یک بحث دیگری دارد . اما وقتی می خواهیم دعوت کنیم کسی را باید روش دعوتما طوری باشد که اتمام حجت باشد . در برخورد با مخالفان کسانی که مخالفمان است . الان در جامعه ما دو تا جریان است ارزشی و غیر ارزشی . برخورد ما با جریان ها ضد ارزشی باید جوری باشد که اتمام حجت بشود .
در نامه ۷۵ نهج البلاغه داریم که امیر المومنین به معاویه می گوید : تو می دانی که من حجت را بر تو تمام کردم «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتَ إِعْذَارِی‏ فِیکُمْ وَ إِعْرَاضِی عَنْکُم‏» حجت را من تمام کردم.
اصلا امیر المومنین دلیل اینکه حکومت را می پذیرد می گوید حجت دارم. بعد از کشته شدن عثمان چرا حضرت پذیرفت؟ فرمود حالا جمعیت آمدند درِ خانه من : «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النَّاصِر» فرمود اگر این جمعیت نبودند، اگر حجت بر من تمام نشده بود، حالا یار دارم . ۲۵ سال پیش یار نداشتم اگر خدا از علماء پیمان نگرفته بود که در برابر سیری شکم ظالم و گرسنگی مظلوم بی تفاوت نباشند، می دیدید این حکومت را نمی پذیرفتم. چون حالا یار دارم حجت بر من تمام است نمی توانم.
خدای متعال اتمام حجت می کند . مبنای اساسی عمل هر کسی باید این باشد که برای کارهاش دلیل داشته باشد حجتی داشته باشد. در مقام یاری دین در مقام دعوت هم، بایستی اتمام حجت بکنیم.
لذا توی جنگ ها هم امیر المومنین سفارش می کرد شما جنگ را شروع نکنید . چرا می گفت؟ چون اتمام حجت صورت بگیرد . به هر حال رسالت ما این است . اگر کسی می خواهد مهدی یاور باشد، اگر می خواهد به دین خدمت بکند باید یک کاری بکند که افراد بفهمند . می گوید، حالا اگر نپذیرفتند عیبی ندارد. بچه های خودمان هم همینگونه است؛ ممکن است یکی بچه اش راه حق را انتخاب نکند، اگر اتمام حجت کرده، غصه نخورد. اگر در پبشگاه خدای متعال عذری دارد وظایفش را انجام بدهد .
لذا حضرت نوح نمی توانیم بگوییم کوتاهی کرده است نسبت به فرزندش. بچه نوح خلاف شد مسیرش کج شد رفت با کافرا نوح به فرزندش توصیه کرد؛ گفت بابا: «وَ لا تَکُنْ مَعَ‏ الْکافِرین‏» با کافران نباش؛ دلسوزی اش را کرد، خوب نپذیرفت و رفت جهنم و غرق شد. جناب نوح هم غصه خورد ولی ما نمی توانیم بگوییم نوح کوتاهی کرده است.
گاهی از این اتفاقات در خانواده های مذهبی هم می افتد. اگر کسی وظیفه اش را انجام داده در مقام اتمام حجت دیگر از این جهت پشتش گرم باشد که من وظیفه ام را انجام دادم چون کسی را به زور نمی شود به بهشت برد.
دارد که به امیر المومنین گفتند که چرا جنگ را شروع نمی کنی؟ حضرت فرمود: من نظرم این است که جنگ را شروع نکنیم “همین بیان همین مضمون” تا باب توبه و باب بازگشت برای دیگران بسته نشود. اولیاء خدا هم دوست دارند که افراد برگردند دوست دارند اگر کسی لب جهنم قرار گرفته، هلش ندهند، دوست دارند، تا جایی که ممکن است، او را فاصله بدهند از جهنم. این هم یک معیاری است اگر ما ببینیم یک اقدامی بکنیم که این اقدام سبب می شود افراد بدتر بشوند نباید این کار را بکنیم آدم باید به خروجی کارش توجه بکند. فرمود: «إِذَا أَنْتَ هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَه‏» فرمود تدبر کن عاقبت کارت را . خروجی فعالیت های ما که می خواهیم برای دین کاری انجام بدهیم نباید به ضرر اسلام بشود . نباید آدم ها فصله بیشتری بگیرند، اگر می توانیم بکشیم افراد را . این تعبیر کشاندن در بیان یکی از معصومین هست که فرمود : «جُرُّوا إِلَیْنَا کُلَّ مَوَدَّه» جروا یعنی بکشانید. فرمود: همه ی دوستی ها را به سمت ما اهل البیت بکشانید. یک کاری بکنید که همه ادم ها از جهنم فاصله بگیرند.
حالا یک کسی دستش را کند یک کسی هر کاریش می کنی مسیر دیگری انتخاب می کند غصه اش را می خوریم، اما کاری از ما بر نمی آید. و همه ما یک تجربیات آنهایی که اهل دعوت اند، کاری انجام می دهند، تجربیاتی اینچنینی دارند؛ می گویند بعضی ها شقی اند. انتخابشان اینگونه است. انتخابشان اینگونه است که، نمی خواهند مسیر هدایت و سعادت را.
شب جمعه شب توبه است و حالا که ذکر حضرت یونس شد و بحث اعتراف به گناه شد مایل هستم توجهی داشته باشیم به خدای متعال و استغفار بکنیم و توبه بکنیم و انشالله خدای متعال دست همه ما را بگیرد و ما را از یاوران واقعی دین خدا قرار دهد .