محفل سلوک علوی ۱۳۹۵/۱/۲۶ مسجد و حسینیه العلی

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
موضوع:فلسفه بعثت انبیاء

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم وَ بِه نَستَعین، إنَّهُ خَیرُ نَاصِرٍ وَ مُعینٍ وَ صَلَی اللهُ عَلَی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ وَ لَعنَهُ الله عَلَی أعدائِهِم أجمعین. رَبِّ أدخِلنی مدخل صدقٍ وَ أخرِجنی مُخرجَ صِدقٍ وَاجعَل لی مِن لَدُنکَ سُلطاناً نَصیراً. إلهی انطِقْنی بالهُدی و اَلْهِمْنِی التَّقوی و وَفِّقْنی لِلَّتی هی اَزْکی.
هدیه به روح همه شهیدان، امواتمان، حق دارانمان، پدر و مادرهایی که از این جمع به رحمت رفتند، اساتید ، علما ، مرحوم حاج آقای موسوی نژاد و همه ی حق داران صلواتی را عنایت بفرمایید: «اللّهمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم»
خداوند انشالله در این شب عزیز شب لیله الرغائب رغبت ما را فوق رغبت های دنیوی و کودکانه و محدود قرار دهد و آنچه به خوبانش می دهد ما را محروم نگرداند صلوات دوم را بلند تر عنایت بفرمایید: «اللّهمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم»
مروری بر بحث های سابق
بحث ما در خطبه اول نهج البلاغه پیرامون فلسفه بعثت انبیاء بود امیر الومنین فرمود که خدا انبیاء را فرستاد و پی در پی فرستاد چند تا فلسفه گفتند چند هدف برای انبیاء ذکر کردند که توجه آنها از این جهت که ما باید خودمان را اهداف انبیاء هماهنگ بکنیم لازم است و از این جهت که بخواهیم انبیاءی رفتار بکنیم و دستگیری بکنیم از این جهت هم برای اینکه یاد بگیریم چگونه باید رفتار بکنیم و چگونه بایستی معرفت را منتقل بکنیم و از کجا باید برای تربیت انسان شروع کرد . مباحث بنیادین و اساسی چیست از این جهت هم برای کسانی در جامعه می خواهند فعال در جامعه باشند علما روحانیون هم اهمیت بسیاری دارد .
فلسفه بعثت انبیاء
خوب فرمود که خدا انبیاء را فرستاد : لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ‏ فِطْرَتِه‏ یعنی خدا انبیاء را فرستاد تا انبیاء از مردم بخواهند تا عهد فطرت الهی را ادا کنند خوب این اشاره به چه دارد؟ اشاره به این دارد که انسان فطرت دارد فطرت بر وزن فِعلَه : فطرت یعنی خلقت ویژه . که خداوند در سوره روم هم اشاره کرده است . : فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون ‏ می گوید ای پیامبر وجه دلت را حقیقت وجودیت را متوجه خدا کند و متوجه دین حنیف کن.
حنیف یعنی حق گرا آن دینی که مطابق با فطرت است . فطرت الهی . آن فطرتی که خدا همه مردم را بر آن فطرت آفریده است . ً فِطْرَتَ‏ اللَّهِ‏ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها یعنی هر کس که بدنیا می آید خدا آن را بفطرت الهی آفریده است حالا ژاپنی باشد آمریکایی باشد ایرانی باشد سیاه باشد سفید باشد . الناس . از ابتدای خلقت تا قیامت هر کس که بدنیا می آید فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها بعد هم می گوید لا تبدیلَ . این خلقت عوض نمی شود . لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ. دین استوار همین است دین استوار بر پایه فطرت است
معنای فطرت دین
حالا این معنای فطری بودن دین چیست ؟ از دو جهت دین فطری است . ۱٫ این دستورات با خلقت انسان هماهنگ است . ۲٫ انسان هم محتاج است . ببینید خلقت جسمی انسان را در نظر بگیرید . ما ریه هامان با اکسیژن هماهنگ است هم طالب اکسیژنیم هم او با ما هماهنگ است با هم جورند مثل بچه که تازه بدنیا می آید طالب شیر مادر است و شیر مادر با ساختار وجودی او هماهنگ است .یعنی ما یک خلقتی داریم که بدون دین نمی شود .
حیوانات اینگونه نیستند . حیوانات خلقتشان ویژه نیست . محکوم به غریضه اند . بدون دین زندگی می کنند به بحران هم نمی رسند و مشکلی هم پیدا نمی کنند فرشته ها هم همینگونه اند محتاج به شریعت نیستند . خدا فرشتگان را آن بالا قرار داد . حیوانات را هم این پایین قرار داد و خلقتی ویژه ندارند آنها عقل محض اند و نور محض اند .حیوانات شهوت محض اند . امام صادق فرمود : وَ رَکَّبَ‏ فِیهِ‏ عَقْلًا شهوت و العقل انسان را ترکیبی از شهوت و عقل قرار داده این فطرت انسان است . خوب حالا دینی که خدا برای انسان قرار داده مطابق با این فطرت است .
فطرت انسان چگونه است؟
خوب حالا فطرت انسان خلقت ویژه انسان چگونه است ؟ اولا انسان بی قرار است یعنی همش یک گمشده ای دارد یک حالت منتظره دارد همش دوست دارد یک چیزی گیرش بیاید . همیشه یک احساس کمبودی در وجود انسان هست . بعد چی می خواهد آدم ؟ چه می خواهد ؟ به هر چیزی که می رسد به ان می فهمد آن چیزی که می خواسته این نیست . هر چه باشد . کُلُّ شَیْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْیَا سَمَاعُهُ‏ أَعْظَمُ‏ مِنْ عِیَانِه‏ امیر المومنین ع در خطبه ۱۱۴ فرمود . دنیا اینگونه است . هر چیزی از دنیا شنیدنش از دیدنش بزرگتر است . یعنی تا نرسیدی برایت بزرگ است بعد که می رسی به عینه می بی بینی از چشمت می افتد .
انسان بی نهایت را می خواهد
خوب پس انسان چه می خواهد ؟ انسان بی نهایت را می خواهد .خوب بینهایت یعنی چه یعنی خدا ، خدا یعنی بی نهایت خدا یعنی نا محدود . به هر کسی اگر کره زمین را بدهند باز می گوید حالا نوبت کره ماه است باز هم احساس کمبود دارد . کره ماه را بدهند باز یک کره دیگر را می خواهد . چرا چون انسان گمشده اش بی نهایت است .خداوند انسان را ظرفیتی به او داده که با این چیز ها آرام نمی گیرد خوب این فطرت انسان است که انسان بهتر طلب است به همین دلیل انسان بیشتر طلب است به همین دلیل انسان تنوع طلب است .
شما در حیوانات هیچ موقع تغییر غذا نمی بینید . حیوانات هیچ موقع اعتراض نمی کنند چرا علف بخوریم ؟ این علف دلمان را زد . حیوانات نمی گویند چرا ما مسافرت نرویم . حیوان که نیازی به مسافرت ندارد نیازی به غذای جدید ندارد نیاز به خانه جدید و لباس جدید ندارد .
انسان ولو مائده آسمانی گیرش بیاید باز چون این دنیا محدود است باز دنبال یک مدل تازه ای است . ببینید خداوند در سوره بنی اسرائیل داستان قوم بنی اسرائیل را که می گوید یکی از نعمت هایی که خدای متعال راحت برایشان قرار داد این . این ها در بیابان بودند می گوید ابر را بریتان فرستادیم تا اذیت نشوید سایه بشود برایتان و از آسمان برایتان غذا می آید . غذای آماده وَ ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَ‏ وَ السَّلْوى‏ می فرماید ابر را برایتان سایه قرار دادیم و برایتان من و سلوی فرستادیم . مرغ بریان و حلوی . خوب بعد خدای متعال می فرماید این بنی اسرائیل به موسی گفتند یا موسی : فَادْعُ لَنا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها فتند از خدا بخواه که برای ما بیرون بیاورد همانچیز هایی که زمین می رویاند خودشان هم بعد مثال زدند . پیاز و خیار و عدس و سیر .که می گوید حضرت موسی گفت. قالَ أَ تَسْتَبْدِلُون‏ با تعجب گفت شما می خواهید مبادله کنید ؟ مرغ دلشان را، زد. مرغ بریان غذای آماده شما می خواهید مبادله کنید بهترین را که مائده آسمانی باشد بدهید پست تر را بگیرید .؟أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذی هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذی هُوَ خَیْر فرمود بهتر را می خواهید بدهید پست تر را بگیرید ؟ انسان همینگونه است اگر بخدا وصل نشود هرچی داشته باشد باز برایش عادی می شود لذا می بینید بچه های ما بهانه می گیرند . تنها موجودی که بهانه گیر است انسان است . بچه انسان و کودک های ۴۰ ساله و ۶۰ ساله . فقط انسان بهانه می گیرد . فقط انسان دلش می گیرد .
آرامش مطلق
خوب این پیام دارد . شما هر چه را که می خواهید هست اگر تشنه می شوید یعنی آب هست . اگر اکسیژن نیاز داری یعنی هست . بچه در رحم مادر که نیاز به اکسیژن نداشت . اینجا که می آید اکسیژن می خواهد هست . شیر مادر می خواهد هست . غذا می خواهد هست . بزرگتر که می شود زن می خواهد شوهر می خواهد هست . نمی شود چیزی که می خواهی نباشد .یکی از چیز هایی که انسان می خواهد آرامش مطلق است . هست آرامش مطلق با یاد خدا ایجاد می شود با وصل شدن به بی نهایت . آرامش های دیگری هم داریم ها . با همسر آرامش ایجاد می شود . موقتی . با غذا با پول آرامش ایجاد می شود آن هم موقتی . آرامش مطلق می خواهی آن هم هست . ارامش موقتی هم هست . انسان دوست دارد نباود نشود انسان ابدیت را می خواهد . هست که می خواهی اگر نبود که نمی خواستی . عالم محدود به این نیست .
ماجرای حضرت آدم(ع)
لذا آن داستان آدم را که یک شب عرض کردم که خدا می گوید آدم را در یک باغی در یک جای خوبی قرار دادیم بعد شیطان برای اینکه آدم را اذیت کند دست گذاشت روی نقطه قوت و آن نقطه قوت را تبدیل به ضعف کرد . چون انسان ابدیت خواه است خلود برایش مهم است گفت : یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ‏ عَلى‏ شَجَرَهِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلى‏ می دانست انسان خلود را می خواهد منتها راه خلود آن شجره نبود . دنیا جای این حرف ها نیست . بعضی ها برای خلود پناه می برند به ثروت؛ مثل آن آیه که خداوند فرمود: وَیْلٌ لِّکُلّ‏ هُمَزَهٍ لُّمَزَهٍ*الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ*حَسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ باز او هم که به پول پناه می برد فکر می کند ثروت او را جاویدان می کند. یعنی انسان ها خلود را می خواهند انسان ها ابدیت را می خواهند انسان ها بی نهایت را می خواهند .
بیا خودت باش
حالا انبیاء می آیند دست می گذارند روی این مطلب . در حقیقت انبیاء می گویند بیا خودت باش همانطوری که خدا آفریده همانگونه باش .
انسان فطرتش یک طوری هست که می فهمد مبدئی دارد و می فهمد که یگانه خوب است . می فهمد که یکی است . انسان می تواند به این سوال که حضرت یوسف سوال کرد جواب بدهد که : أَ أَرْبابٌ‏ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّار در حقیقت انبیاء می گویند بیا همانگونه که هستی باش. مثل بابایی که بچه اش می گوید سیگاری نشو یعنی همانگونه که هستی باش . خوب خدا بابا خلقت تو را متناسب با همین اکسیژن افریده است چرا مسیر دیگری را می روی ؟ البته می تواند انسان سیگاری بشود . سیگاری شدن برای ریه های انسان ضرر دارد . اولش هم وقتی می خواهد سیگار بکشد به سرفه می افتد . اما اگر اسرار کند ریه های انسان با سیگار با آن دود هماهنگ می شود . گرچه دارد برای خودش عذاب فراهم می کند اما با او هماهنگ می شود تا جایی که اگر دیگر سیگار نباشد سردرد می گیرد . این مثال است . امشب پایمان را در کفش سیگاری ها نکردیم . مثال است . یعنی این فطرت انسان با توجید هماهنگ است . فرمود فطره علی التوحید . ولی خدا به انسان آزادی داده که مسیر را کج برود . اگر مسیر را کج برود مثل ان سیگار است ها هماهنگ نیست اما خدا هماهنگش می کند آنقدر این آزادی انسان اهمیت دارد که خدا هماهنگش می کند می گوید خوب حالا که می خواهی از مسیر بروی ما هم کمکت می کنیم.
دو طریق
برداشت من از آیه سوره لیل هم همین است . سوره لیل که فرمود: فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى* وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى* فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى* وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‏* وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى‏* فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى دو تا مسیر خدای متعال می گوید هست . طرقه الیسری و طریقه العسری . طریقه الیسری چیست آنچه موافق با فطرت است . طریقه العسری چیست ؟ انچه مخالف با فطرت است .مثال همین سیگار ها . که یسرش همین هوای تمیز مصرف کردن است . عسرش هوای آلوده . خوب اگر کسی اسرار بکند خداوند فرمود هر دو را آسان می کنیم . سینصره للیسری . سینصره للعسری .
یعنی اگر کسی می خواهد مسیر بی دینی را برود چون خدا انسان را آزاد آفریده و او اسرار دارد این مسیر را برود مانعی ایجاد نمی کند اتفاقا آسان می کند . نیصره للعسری . زمینه ها را فراهم می کند هم درون انسان موانع را بر می دارد از سر راه و پای انسان هم در بیرون موانع را بر می دارد . انسان آن مسیر را می رود بنابر این انبیاء انسان ها را به خودشان ارجاع می دهند . این می شود دین فطری . اینکه به پیامبر فرموده بود إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّر با اینکه پیامبر معلم است ها چیز هایی که بشر یاد ندارد دارد یاد می دهد . اما در آیه دیگری می گوید نه آنچیز هایی که بشر یاد نداشت پیامبر به او یاد می دهد آنها ماهیتش در ذات انسان هست . یعنی بعد از این که یاد میگیریم انسان از قبل بلد بودیم یا داشتیم یادمان نرفته و یاد آوری کردند . این معنایش چیست که می گوید تو فقط یاد آوری میکنی : إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّر* لَسْتَ‏ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِر برای اینکه این تعالیم با جانمان هماهنگ است چه عقاید و زیر بناهایش و چه این دستورات ریز جزئی اش این ها همین گونه است جور در می آد این مدل . خلاف عقل این را نمی بیند بلکه با خودش هماهنگ می بیند بشرطی ذائقه اش عوض نشده باشد . خوب بعدش فرمود : یذکروهم منسی نعمته . انبیاء امده اند نعمت های فراموش شده را یاد آوری کنند این را هم جلسه گذشته بحث نعمت را کردیم . که این راه برد تربیتی است . که آنها شم را متوجه نعمت ها می کنند . دشمنان خدا شما را متوجه به آنچه که ندارید می کنند چرا برای اینکه حرص در وجود شما ایجاد کنند . برای اینکه شما را از خدا ناراضی کنند برای اینکه شما را وابسته به خودشان کنند برای اینکه شما را نا امید کنند .
یادآوری نعمت های فراموش شده
اما اولیاء خدا می گویند نه آقا دنیا به آخر خط نرسیده است خیلی ثروت داری . به این وسیله وقتی ما را یاد اوری نعمت های فراموش شده می کنند هم ما را بهجت می دهند نشاط می دهند شادابی می دهند هم اگر از نظر معنوی وضعت خوب است جلو عجبت را می گیرند چون دو حالت دارد یا ما گنه کاریم یا مشکل مادی داریم . یا پولداریم و آدم خوبی هستیم این تذکر به نعمت های فراموش شده همه را درمان می کند . اگر فقیر است می گویند چه خبرته فکر کردی همه نعمت ها آنچیز هایی است که تو نداری ؟ تو سلامتی داری استعداد داری توانایی داری . راهش می اندازند . رو پای خودش می ایستند .
تیشه ی عاریه ای
مثل داستانی که گفتم . فقیری آمد خانمش گفت برو از پیامبر کمک بخواه آمد از مسجد گدایی کند از پیامبر . قبل از اینکه چیزی بگوید پیامبر فرمود : مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَیْنَاهُ وَ مَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاهُ‏ اللَّه‏ هر کس از ما اهل البیت چیزی بخواهد، گدایی کند، به او می دهیم، سائل را رد نمی کنیم. اما هر کس بی نیازی بجوید؛ “این بی نیازی بجوید” معنا خاصی دارد یعنی بخواهد از آن داشته هایی که خدا به او داده از آنها استفاده کند نه اینکه گدایی کند مَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاهُ‏ اللَّه این تذکر پیامبر . این استغناء از اهل البیت معنای خاصی دارد . معنایش چه شد ؟ معنایش این است که این نعمت هایی که خدا داده برو از همان ها استفاده کن برو از همان ها را بکار بگیر خدا مشکلت را حل خواهد کرد خوب این سه بار تکرار شد هر دفعه که امد پیامبر همین را گفتند حیا کرد و گدایی نکرد و وقتی از مسجد رفت یک چیزی به ذهن رسید . و آن اینکه برود یک تیشه عاریه کند و با ان تیشه برود از بیابان خار بکند . و همین کار را کرد . خار ها را فروخت نان خرید مشکل آن روز حل شد روز بعد هم حل شد کم کم یک ذخیره ای گذاشت کنار با آن ذخائر یک تیشه خرید وسیله کسب پیدا کرد کم کم ذخائر بیشتر شد و برای خودش مرکبی خرید شتری و هیزم های بیشتری و کم کم شد جزو ثروتمندان. پیامبر یک روز او را دیدند گفتند نگفتم : مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَیْنَاهُ وَ مَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاهُ‏ اللَّه‏ یعنی پیامبر می داند و بن بست پیش رویش نیست .
یک نعمت هایی دارد راه بسته نیست منتها نعمت ها ادم را فراموش می کنند . نعمت های مادی را فراموش می کنند باید بهشان توجه بدهیم .
امام آن مرد الهی
امام که مرد الهی بود و وارث انبیاء بود و عالم ربانی بود ، مردم ایران را متوجه به توانایی های خودشان کرد . روح امیدواری را . و روح احساس توانایی را درشان دمید و این ملت چگونه با محصاره های فراوان روی پای خودش ایستاد . نه فقط ایستاد که پیش رفت کرد . این کار انبیاء است . مسائل معنوی اش هم همینگونه است . اگر شما از نظر معنوی وضعت خوب نباشد می گویند خدا بهت توان حرکت داده است . همین که می گویی دلم می گیرد معنایش این است که تو خدا را می خواهی . همین که دلت می گیرد یک نعمت است . حیوان ها دلشان نمی گیرد . همین که قانع نمی شود همین است . این بی قراری های تو . تو عقل داری خدا برای چه بهت عقل داده ؟ اگر قرار بود مثل حیوانات بخوری و خوش باشی و جفتک بزنی پس برای چه این همه نعمت ؟ اگر یادتان باشد باز دوباره آن بیان جلسه گذشته را بگویم . در یکی از دعاهای خمسه عشر : إِنْ أَنَامَتْنِی‏ الْغَفْلَهُ عَنِ الِاسْتِعْدَادِ لِلِقَائِکَ، فَقَدْ نَبَّهَتْنِی الْمَعْرِفَهُ بِکَرَمِکَ وَ آلَائِک‏ اگر غفلت از این وضعیتی که تو به من دادی که من برای این دنیا نیستم من توان لقاء الله را دارم اگر غفلت از این استعداد ها من را به خواب برده است معرفت به نعمت های کریمانه و ارزشمند تو من را بیدار می کند. خوب این اگر از نظر معنوی دستش خالی باشد .
توجه دادن نعمت به انسان نماز شب خوان چه فایده ای دارد؟
حالا فرض کنید یک نفری نماز شب خوان است . آدم خوبی است . تذکر دادن به نعمت ها به این نعمت ها چه فایده ای دارد ؟
عجب را ازش میگیرد . نیرو های ارزشی جامعه آنهایی که توفیق پیدا می کنند پنج شنبه اول ماه رجب روزه بگیرند . لیله الرغائب را درک کنند . نماز شب بخوانند این ها در معرض عجب اند هرچقدر عبادت کنند که به اندازه ی شیطان نمی توانند عبادت کنند . شیطان شش هزار سال خدا را عبادت کرد آخرش دیدید که چه شد .
راه درمان عُجب
خوب چکار کنیم که عجب پیدا نکنیم . وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَ‏ نِعْمَتِه‏ شما وقتی نعمت ها فراموش شده را به رخ فرد می کشید طرف خجالت می کشد بنازد به این عبادات و به این اعمال صالح اش . چون پشتوانه این عبادات نعمت های پروردگار بود . عین اینکه یک بابایی به بچش یک میلیارد سرمایه بدهد و مغازه در اختیارش بگذارد بعد این بچه بگوید ما صد هزار تومان سود کردیم . خجالت دارد که به صد تومان سود بنازی .ثانیه ثانیه اش ضرر بوده است خجالت دارد اگر این مقایسه بکند این صد هزار تومان را که واقعا خالص است و سود است . اما اگر مقایسه بکند با ان سرمایه ای که بهش دادند خجالت می کشد و استغفار می کند و خودش را بدهکار می داند .
اینکه در دعا ها داریم امیر المومنین . ائمه معصومین گریه می کردند خودشان را گنه کار می دانستند این فیلم نبوده برای آموزش نبوده چرا ؟ چون آنها نعمت شناس بودند نعمت های خدا را با این کار های معنوی شان با این اعمال صالحشان می سنجیدند می دیدند باز هم کم می گذارند . این نعمت ها بیشتر است. اینکه خودشان را گنه کار می دانند پس ببینید این تذکر دادن به نعمت ها اگر بگوییم این ها نعمت های خداست و اگر بگوییم هرکه بامش بیش برفش بیشتر الکی به تو نعمت بیشتری ندادند .
بدهکار خداییم
تذکر دادن به نعمت ها عجب را از ادم ها می گیرد . یعنی بجای اینکه باد کنند بادشان خالی میشود . بجای اینکه طلب کار بشوند احساس بدهکاری پیدا می کنند بجای اینکه سنگ دل کند نعمت ها آنهارا آنها را خاشع می کند . به خود می آیند . می فهمد از طریق نعمت های فراموش شده فلسفه خلقت را می شود فهمید هدف زندگی را می شود فهمید . این نعمت هایی که خدا داده مگر قرار است با این ها فقط خورد و مثل حیوانات زندگی کرد این عقلی که خدا به ماداده است نمی گذارد این را . حیوانات که خوش ترند حیوانات که چشم و هم چشمی ندارند . حیوانات غصه ندارند . حیوانات خود کشی نمی کنند تا حالا شنیدید کسی بگویند یک حیوانی خودش را حلق آویز کرد ؟ همینی که هست نه عقب می رود نه جلو می رود.
پس اگر خدا به من عقل داده این عقل دارد با من حرف می زند بعضی از بزرگان مثال خیلی خوبی زدند گفتند بچه را در رحم مادر نگاه کنید بچه در رحم مادر برای خوشگذرانی و برای زنده ماندن به همان جفتش نیاز دارد به گوش و چشم و بینی و دهان که نیاز ندارد . به چه دردش می خورد ؟ جایش را هم تنگ کرده است . ولی این دست و پا و چشم و گوش اگر بفهمد دارد در یک عالم دیگری در پیش داری که آن عالم فوق تصور تو بزرگ است و در آن عالم به این دست و پا نیاز داری . ما آمده ایم به این دنیا برای خوش گذرانی نیازی به عقل نداریم . نیاز به این نیرو های معنوی که خدا در وجود ما قرار داده نداریم . نیازی به تنوع طلبی نداریم نیازی به چشم و هم چشمی نداریم نیازی به همین بی قراری و اضطراب ها نداریم .
این ها که مانع خوش گذرانی ماست این استعداد ها که اضافه بر این زندگی حیوانی است نشان می دهد یک عالم دیگری در پیش داری باید خودت را در این عالم آماده کنی . این پای کوچک در رحم مادر بعد که می آید در این دنیا بعد از آن پا شکل می گیرد در این دنیا بزرگ می شود بعد می تواند راه برود . چشم دل ما چشم سر بچه همینگونه است . حالا در رحم این دنیا چشم دل ما اینجا بینا می شود در عالم برزخ تکمیل می شود بعد در قیامت می تواند انسان ببیند . آنجا هم همینگونه است . یعنی در عالم برزخ یک واسطه تکمیلی است.

بدترین فراموشی
به هر حال نعمت هایی که بشر فراموش کرده بدترین فراموشی نعمت خودش است . و در روایت داریم : تعجب می کنم وقتی ادم ها چیزی را گم می کنند چگونه دنبالش می گردند خودشان را که گم می کنند دنبال خودشان نمی گردند چرا سوال نمی کنند من که هستم ؟ من چه هستم ؟ این تذکر دادن به نعمت های فراموش شده هم فلسفه زندگی را به انسان نشان می دهد هم هدف زندگی را هم شکل زندگی را هم امیدواری را هم عزت را هم جلوی عجب را می گیرد .فقط توجه داشته باشید که اینها نعمت خداست . وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَ‏ نِعْمَتِه‏ این ضمیر ها به خدا برمی گردد لذا گفتند بگویید : وَ أَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّث ‏، به این تذکر می دهند به این توجه می دهند . والا اگر آدم بخواهد نعمت را به آن توجه کند منهای خدا . خوب اینکه کار را خراب میکند که . و از کجا بگوییم مال خداست از آنجایی که ما به این ها تسلطی نداریم . از ما میگیرند . رفت و آمدش دست ما نیست . اگر من حاکمم به نعمت ها پس باید نگه ش دارم با اینکه می بینم نه اینگونه نیست . بدون اراده م سلامتی ام از دست می رود . می بینیم که بعضی چیز ها دست انسان نیست . این را هم می فهمد انسان . لذا می گویند این نعمت ها از جای دیگری می آید .به هر حال انبیاء تذکر می دهند به نعمتهای فراموش شده . ومی گویند قدر همین نعمت ها را بدان ولی دشمنان خدا نه .
دشمنان خدا انسان را برای اینکه حرصش را تحلیل کنند برای اینکه او را طلبکار بار بیاورند برای اینکه از این استفاده نکند برای اینکه فرصت ها را از او بگیرند او را یاد آنچه ندارد می اندازند . و بعدش این است که فرمود: وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغ‏ خیلی جالب است . این بحثش گسترده است این جلسه نمی توانیم تکمیلش کنیم . یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغ‏ یعنی خدا انبیاء را فرستاد تا انبیاء اتمام حجت بکنند با تبلیغ .
چگونگی اتمام حجت
اتمام حجت یعنی چه یعنی حجت را تمام کنند . چگونه حجت را بر انسان تمام کنند که روز قیامت انسان بهانه بیاورد با تبلیغ . تبلیغ یعنی چه ؟ یعنی پیام رسانی که وظیفه پیامبر همین است. إِنْ عَلَیْکَ إِلاَّ الْبَلاغ‏ به عهده تو فقط بلاغ است . فقط بلاغ است یعنی چه ؟ یعنی خیلی کار های دیگری دارد یعنی آن کاری که حتما باید انجام بدهی بلاغ است . بلاغ یعنی چه یعنی رساندن پیام اینکه افراد بفهمند برایشان روشن بشود . اینکه بپذیرند یا نپذیرند نه . نپذیرفتند تو مواخذه نمی شوی پیامبر . شچرا نپذیرفتند خوب نپذیرفتند دیگر . خوب آزادند می توانند نپذیرند . یعنی همانطوری که خدای متعال روشش اتمام حجت است روش انبیاء هم اتمام حجت است. الان همین موها را می بینید حجت را بر ما تمام کرده یعنی ما در روز قیامت جز اینکه سرمان را پایین بیاندازیم هیچ کار دیگری نمی توانیم بکنیم ؟ چه بگوییم ؟ بگوییم نمی فهمیدیم ؟ ما فهمیدیم استاد داشتی زمینه های درک و فهم برایت فراهم شد . توی جامعه دینی بودی . توی شرایط خوبی زندگی می کردی در محیط خوبی زندگی می کردی . تو خیلی چیز های را فهمیدی . کار انبیاء همین است .
اینکه انبیاء از پا نمی افتند اینکه ناامید نمی شوند چون وظیفه خودشان را بلاغ می دانند . یک طلبه یک ماه می رود یک مسجد می بیند دو نفر سه نفر نشد نا امید می شود ولی حضرت نوح نزدیک هزار سال شوخی نیست ها ، تبلیغ کرده است بعد هم : وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلیلٌ‏ . باز هم جمعیت اندکی . خوب او می داند که وظیفه اش را نجام داده . روی زن خودش نتوانست تاثیر بگذارد بچه اش هم که بعد معلوم شد تاثیر نگذاشته بود . روی حتی اطرافیانش هم نتوانسته بود تاثیر بگذارد .
اما خدا که مواخذه نمی کند خدا آنچیزی را که می خواهد این است که آدم ها بفهمند پیام برایشان روشن بشود . والا کسی را به زور نمی شود برد بهشت .
معنای آزادی
انسان ارزشش به آزادی و انتخابش است . آزادی یعنی قدرت انتخاب.
الانسان مجبور بالاختیار جبر های زیادی انسان دارد . یکی از جبر های حاکم بر انسان همین است که خودش باید تصمیم بگیرد . خودش باید سرنوشت خودش را رقم بزند . خدا سرنوشت او را بهم نمی زند . خدا به زور آدم را می آورد در این دنیا و نخواسته یک چیز هایی به انسان در این دنیا می دهد و اگر او را نشناسی باز هم بهت می دهد . اما برای بعد از این دنیا به نشناخته ها آن هایی که عارف نشدند و آنهایی که نخواستند نمی دهد دیگر : یا من یعطی من سئله یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه . خدا به کسانی که او را نشناختند بهشان عطا کرده آنهایی که نخواستند عطا کرده . حال اگر انسان نخواهد ببین چه می شود .
لیله الرغائب
حال امشب ارزشش (انشالله تکمیل این بحث باشد برای جلسه آینده) به همین است : لیله الرغائب یعنی شما فکر کن ببین رغبتت چقدر است ؟ رغبت ما اگر با رغبت اولیاء هماهنگ نشود باختیم میل ما آرزو های ما آرزوی خوب همین نگاه به ابدیت است . المال و البنون زینه الحیاه الدنیا و الباقیات الصالحات خیر . یعنی صالحاتی که باقی می ماند به ابدیت انسان توجه کند . فرمود از دو جهت باقیات الصالحات بهتر است . هم از نظر پاداش هم از نظر ثواب . ثواب هایی که تا ابد برای انسان بماند . و بهترین آرزو هم همین است .