محفل سلوک علوی جلسه ۱۳۹۴/۱۲/۲۰ مسجد و حسینیه العلی

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ

موضوع: فلسفه آزمایش بندگان توسط پروردگار

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم، وَ بِه نَستَعین، إنَّهُ خَیرُ نَاصِرٍ وَ مُعینٍ وَ صَلَی اللهُ عَلَی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ وَ لَعنَهُ الله عَلَی أعدائِهِم أجمعین. رَبِّ أدخِلنی مدخل صدقٍ وَ أخرِجنی مُخرجَ صِدقٍ وَاجعَل لی مِن لَدُنکَ سُلطاناً نَصیراً. إلهی انطِقْنی بالهُدی و اَلْهِمْنِی التَّقوی و وَفِّقْنی لِلَّتی هی اَزْکی.
خداوند ان‎شاءالله این جلسات را منشأ تحول در افکار و حالات و رفتار و سبک زندگی ما بگرداند و ذخیره قبر و قیامت ما قرار بدهد صلوات دوم را بلندتر مرحمت بفرمایید، «اللّهمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم»

فلسفه آزمایش الهی
جلسه گذشته عرض کردیم امیرالمؤمنین فرمودند خدا آدم را فرود آورد در «دَارِ الْبَلِیَّه» اینجا سرای آزمایش است و توجه به این مطلب جواب بسیاری از سوالات را برای انسان روشن می‎کند، اولا خداوند آزمایش می‎کند نه از باب اینکه نمی‎داند ما چه چیزی را پنهان کرده‎ایم، او ضمیر ما از سر ما باخبر است، فرمود «لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ‏ عَمَلا» هم قرن این را گفته هم امیرالمؤمنین مکررا در نهج‎البلاغه دارد که به این مطلب استناد می‎کنند، خدا دارد آزمایش می‎کند تا مشخص بشود که چه کسانی عمل نیکوتری دارند، اصلا فرمود فلسفه خلقت همین است «خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ‏ عَمَلا»
با چه آزمایش می شویم؟
حالا سوال این است که خدا با چه چیزی آزمایش می‎کند؟ یکی از آن موارد با آدم‏هایی که سر راه ما قرار می‏گیرند، در نامه ۵۵ داریم، نامه امیرالمؤمنین به معاویه هست که حضرت فرمود که «فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ جَعَلَ الدُّنْیَا لِمَا بَعْدَهَا» فرمود خدا دنیا را برای مابعدش قرار داد، یعنی اینجا یک مدت موقت هستیم، تمام نمی‎شود، زندگی به اینجا ختم نمی‏شود، این دنیا برای مابعدش است، مقدمه‎ی سرای بزرگتری است، اینجا گذرگاه است، قرارگاه نیست، بعد فرمود «وَ ابْتَلَى فِیهَا أَهْلَهَا» خدا در این دنیا اهل دنیا را آزمایش کرده، «لِیَعْلَمَ‏ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا» باز دوباره اینجا هم فرمود تا روشن شود از بین مردم چه کسانی عمل نیکوتری دارند، آنوقت فرمود «وَ لَسْنَا لِلدُّنْیَا خُلِقْنَا» برای دنیا آفریده نشده‎ایم، «وَ لَا بِالسَّعْیِ فِیهَا أُمِرْنَا» ما امر نشده‎ایم که برای دنیا تلاش کنیم، به ما گفتند تلاش کنید، اصلا امیرالمؤمنین آدم‎ها را سه دسته می‎کند، یک دسته را فرمود «سَاعٍ‏ سَرِیعٌ‏ نَجَا» اهل سعی هستند، اهل سرعت هستند، فرمود این‏ها نجات پیدا می‏کنند، یک دسته را فرمود «وَ طَالِبٌ بَطِی‏ءٌ رَجَا» می‎خواهند ولی کند هستند، فرمود این‏ها امیدوار باشند، سعی داشتن، تلاش داشتن خوب است، منتها جهت مهم است، قرآن می‏گوید «إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى» ‏ سعی آدم‏ها پراکنده است، هرکسی یک جهتی دارد تلاش او، اگر تلاش‏های انسان برای دنیا نباشد، محدود به دنیا نباشد، این تلاش‎ها ارزشمند است، همه دارند تلاش می‏کنند، همه می‏دوند، امیرالمؤمنین فرمود همه زاد و توشه برمی‎دارند، بعضی‏ها برای دنیا برمی‏دارند، بعضی‏ها برای آخرت برمی‏دارند، دنیا دار تزود است، دار تلاش است، اصلا آزمایش می‏شویم که تلاش می‏کنیم یا نه ولی فرمود «وَ لَا بِالسَّعْیِ فِیهَا أُمِرْنَا» ما امر نشده‏ایم که برای دنیا تلاش کنیم، این باخت است، این ضرر است، می‏دانید چرا؟ چون تمام تلاش‏های انسان به بن‏بست می‏رسد، یعنی می‏رود از این دنیا و هیچ چیز را نمی‏تواند با خودش ببرد، جز آنچه را که بر جانش حک شده است، هرچه که در جانمان هست همان است دیگر، بقیه را نمی‏شود برد، حتی جسمش را آدم با خودش نمی‏برد، جسم انسان جزو ماترک انسان است، جان انسان، بنابراین امیرالمؤمنین می‏گوید امر نشده‏ایم برای سعی در دنیا، در دنیا امر نشده‏ایم که سعی کنیم برای دنیا، سعی ما باید جهتی نامحدود داشته باشد که در یک مدار باطل قرار نگیریم، وقتی می‏میریم احساس باخت نکنیم، یکی از آرزوهایمان باید همین باشد که شاد از این دنیا برویم، نه با اضطراب، هرچه به مرگ نزدیک‏تر می‏شویم شادتر، چقدر قشنگ است این جمله امام که فرمود با دلی آرام و ضمیری شاد از دنیا می‏روم، خیلی قشنگ است، در زیارت امین‏الله هم همین را می‏گوییم، مشتاقه الی فرهه لقائک، وقتی انسان وظایفش را انجام داده، بارش را بسته، می‏داند خدا هم مهربان است، آرامش پیدا می‏‎کند انسان؛ خب، آنوقت فرمود «وَ إِنَّمَا وُضِعْنَا فِیهَا لِنُبْتَلَی بِهَا» ما را اینجا قرار داده‎اند تا آزمایش کنند، آزمایش بشویم به وسیله دنیا، یکی از آن مصادیقش به معاویه فرمود «وَ قَدِ ابْتَلَانِی اللَّهُ بِک‏» معاویه خدا دارد منِ علی را با تو آزمایش می‏کند، «وَ ابْتَلَاکَ بِی‏» خدا دارد تو را با من آزمایش می‏کند، یعنی با هر انسانی که برخورد می‏کنیم این می‏شود وسیله آزمایش ما، بنابراین همسران ما، فرزندان ما، دوستان ما، همسایه‏های ما، این‏ها همه وسیله آزمایش ما هستند.
بعضی‎ها زن بداخلاق دارند، بعضی‏ها شوهر بداخلاق دارند، بعضی‎ها فرزندان بدجنسی گیرشان می‎آید، علماء، حضرت نوح را شما ببین چه کشید، چقدر سخت است برای پیامبر خدا که همسرش کافر می‏شود، فرزندش کافر می‎شود، آن چیزی که مهم است این است که انسان وظیفه‏اش را انجام بدهد، ما هم با خوب‏ها آزمایش می‏شویم، هم با بدها، امیرالمؤمنین می‎گوید معاویه من دارم با تو آزمایش می‏شوم، تو هم داری با من آزمایش می‏شوی، یعنی معاویه با شخصیت نورانی‏ای مثل امیرالمؤمنین دارد آزمایش می‏شود، امیرالمؤمنین با یک انسان پلید و ظلمانی مثل معاویه دارد آزمایش می‏شود، این‏ها همه‏اش آزمایش است، آن چیزی که دل انسان را آرام می‏کند و به انسان انگیزه می‏دهد که اعتراض نکند و بداند حکمت است، همین بحث آزمایش است، خدا دوست دارد اینطور آزمایش کند و کسی هم نمی‏تواند به خدا بگوید من را اینطور آزمایش کن، دست خودش است، هرکسی را یک جور آزمایش می‏کند.
داشتن حجت در آزمایش
بعد فرمود «فَجَعَلَ أَحَدَنَا حُجَّهً عَلَى الْآخَر» خدا یکی از ما را حجت بر دیگری قرار داد، یعنی آن کسی سرافراز است در آزمایش با آدم‏ها که برای نوع برخوردش حجت داشته باشد، یعنی بدهکار به طرف نباشد، طلبکار باشد، گاهی همسر ما کم می‎آورد، گاهی فرزند ما کم می‏آورد، گاهی پدر آدم کم می‏آورد، مهم این است که من حجتی علیه او داشته باشم نه به نفع او که من روز قیامت بدهکار باشم، امیرالمؤمنین دلش به این گرم است، می‏گوید من حجت بر تو هستم، یعنی حضرت حجت را تمام کرد، شما نگاه کنید نامه‏هایی که حضرت به معاویه نوشته‏اند، آنقدر دلسوزی می‏کنند، آنقدر خیرخواهی می‏کنند، از معاویه ناامید نیست، مکرر حضرت موعظه‏اش می‏کنند، می‏گویند توبه کن، برگرد، این ریسمانی که شیطان به گردنت انداخته این را بکن، حجت را تمام می‏کنند اولیاء خدا، آن چیزی که مهم است اگر با افراد ناشایست برخورد کردیم مهم این است که ما حجت داشته باشیم، آن‏ها حجت نداشته باشند، آن‏ها نگویند این بد برخورد کرد من لجبازی کردم، آن‎ها نگویند این کوتاهی کرد، برای فرزندمان یک کاری بکنیم که نتواند بگوید پدرم کوتاهی کرد، اگر کوتاهی نمی‏کرد من بهتر می‏شدم، من اینطور نمی‏شدم، فرمود «وَ لَا یَکُنْ أَهْلُکَ أَشْقَى‏ الْخَلْقِ‏ بِک‏» مبادا خانواده تو به خاطر تو شقی بشوند و الا آدم‏ها آزاد هستند، فرزندان ما آزاد هستند، اصلا خودشان باید انتخاب کنند، آن‏ها هم دارند آزمایش می‏شوند، نمی‏شود به هیچکس تحمیل کرد، اصلا دین تحمیلی در آن ارزش نیست، او هم باید انتخاب بکند، من باید وظیفه‏ام را انجام بدهم، بنابراین در برخورد با بدها هم ما داریم آزمایش می‏شویم، گاهی همسایه‏هایمان بد هستند، با همسایه بد باید چکار کرد؟ گفتند تحمل کنید. اذیت نکنید، اذیت را تحمل کنید، «و تحمّل‏ الأذى‏» خوب همسایه داری کردن. و اولیاء خدا همینطوری خیلی‏ها را متحول کردند، امام حسن مجتبی یک شامی را دید، شامی شروع کرد به فحش دادن، حضرت با اخلاقش طرف را عوض کرد، با تحملشان، به مادرشان، خیلی از ما معمولا نسبت به مادرمان خیلی حساس هستیم، نسبت به همسرمان خیلی حساس هستیم، شما ببینید جریان شهادت حضرت زهرا را، امیرالمؤمنین مظهر غیرت‏الله است، با همسرش اینقدر کم لطفی و نامهربانی و جنایت می‏کنند، بعد با همین‏ها همکاری می‏کند، خیلی عجیب است، ما یک کسی کمی بهمان بدی می‏کند دیگر او را نمی‏توانیم ببینیم، سایه‏اش را می‏خواهیم با تیر بزنیم، ولی ببینید امیرالمؤمنین بعد از این اتفاقات تلخی که برای همسرش افتاده بعد ببینید چطور با خلفا همکاری می‎کند، مهم این است که ما در برخورد با بدها، ما کم نیاوریم، کم آوردن ما بد عمل کردن ماست، کم آوردن ما این است که نه دنیا داشته باشیم، نه آخرت داشته باشیم، به هرحال این یکی از آن موارد آزمایش است.
آزمایش با زیر دستان
مورد دیگر آزمایش با زیردستان است، گاهی آدم مدیر می‏شود، گاهی معلم می‏شود، با زیردستانش هم آدم آزمایش می‏شود، امیرالمؤمنین به مالک‏اشتر بعد از اینکه فرمود دلت را نسبت به این زیردست‏ها مهربان کن، ولو مسلمان نیستند، فرمود این‏ها دو دسته هستند، یا برادر دینی هستند، یا انسان هستند، بعد فرمود که «وَ قَدِ اسْتَکْفَاکَ‏ أَمْرَهُمْ وَ ابْتَلَاکَ بِهِم‏» مالک مواظب باش، خدا از تو خواسته که امر این‏ها را کفایت کنی، بعد فرمود خدا تو را با این زیردست‏ها دارد آزمایش می‏کند، مدیریت، مسئولیت، زیردست داشتن این آش دهان‏سوزی نیست، تو داری با این‏ها آزمایش می‏شوی، تو باید کافی امور این‏ها باشی، «اسْتَکْفَاکَ‏ أَمْرَهُمْ» یعنی یک معلم، یک مدیر، هرکسی زیردست دارد، یک کارخانه‏دار، مدیرکل یک اداره، به خدا می‏گوییم «یَا کَافِیَ‏ الْمُهِمَّات‏» است، ولی این وسیله خدا باید باشد، فرمود خدا از تو خواسته که امر این‏ها را کفایت کنی، نمی‏توانی نسبت به این‏ها بی‏تفاوت باشی، بگویی به من ربطی ندارد که متاسفانه این مرض و بیماری در جامعه ما رو به گسترش است، بسیاری از آدم‏ها بی‏تفاوت هستند، خودشان را مسئول نمی‏دانند نسبت به زیردستان.
آزمایش با فقر و رفاه
آزمایش می‏شویم با فقر و تنگ‏دستی و با رفاه، هردو آزمایش است، فرمود «وَ قَدَّرَ الْأَرْزَاقَ» ‏ خدا روزی‏ها را اندازه می‏گیرد، «فَکَثَّرَهَا وَ قَلَّلَهَا» ‏ برای بعضی‏ها روزی را زیاد می‏کند، برای بعضی‏ها کم می‎کند، «وَ قَسَّمَهَا عَلَى الضِّیقِ وَ السَّعَه» ‏ خدا تقسیم می‏کند، برای بعضی‎ها روزی را تنگ می‏گیرد، برای بعضی‏ها وسعت می‏دهد، بعد می فرماید: این عین عدالت است، «فَعَدَلَ فِیهَا» ‏ فکر نکنید این خلاف عدالت است، چرا؟ چون «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها» عدالت خدا همین است که اگر کسی استعدادش کمتر است، هوش کمتری دارد، اگر کسی بیمار است، اگر کسی گرفتار است، اگر کسی روزی‏‏اش کمتر است، تکلیفش کمتر است، چون ما توجه نمی‏کنیم به تکلیف‏ها، از نعمت فراوان خوشحال می‏شویم و از نعمت کم غمگین می‏شویم، اگر بدانیم این‏ها حساب‌وکتاب دارد، این‌چنین نیست که در برابر نعمت‏ها خوشحال بشویم، یعنی اینکه گفته‎اند زهد که درجه بالایی است که این است که تو با نعمت‏ها خوشحال نشوی، اگر از دست بدهی ناراحت نشوی، به همین نکته باید آدم توجه کند که دارد با این‏ها آزمایش می‏شود، خب بعضی‏ها اصلاً خودشان هیچ تقصیری هم نداشته‏اند، می‏بینی که مادرزادی بیماری‏هایی دارد، گرفتاری‏هایی پیش می‏آید، آزمایش می‏شود آدم، فرمود خدا: عدالت است، فکر نکنید این خلاف عدالت است، مجموعه را باهم ببین، اگر فکر کنیم که حساب‌وکتابی نیست، مسئولیتی نیست، بعد بله می‏گوییم خدا فرق گذاشت، نه خدا همه بنده‏ها را دوست دارد، «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَم» ‏ از یک کنار، فرمود همه فرزندان آدم برای خدا محترم هستند، همه ارزش دارند، سنت الهی آزمایش است و هرکسی را می‏خواهد یک‌طور آزمایش کند.
بعد فرمود «لِیَبْتَلِیَ مَنْ أَرَادَ بِمَیْسُورِهَا وَ مَعْسُورِهَا» بعضی‏ها را با میسور یعنی رفاه، بعضی‏ها را با معسور یعنی سختی‏ها، چرا؟ «وَ لِیَخْتَبِرَ بِذَلِکَ الشُّکْرَ وَ الصَّبْرَ مِنْ غَنِیِّهَا وَ فَقِیرِهَا» می‏خواهد ببیند چه کسانی شکور هستند، چه کسانی صبور، حضرت سلیمان (علی نبینا وآله و علیه‎السلام)، خدا این‌قدر به او خدم ‌و حشم داد، این‌قدر امکانات داد، اجنه در اختیارش، حیوانات در اختیارش، باد در اختیارش، این حکومت شگفت‎انگیز، گفت «هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی‏ أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُر» این نعمت‏ها، این‏ها فضل پروردگار است.
دیدید سر در مغازه‏ها هم بعضی‏ها می‏نویسند، ولی آیه را ناقص می‏نویسند،«هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی» چرا به سلیمان داده‎اند به بقیه نداده‎اند؟ سلیمان حواسش جمع است، می‏گوید من تحفه نیستم، این‌چنین نیست که خدا من را تحویل گرفته، «هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی‏ أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُر» خدا دارد من را این‌طور آزمایش می‏کند لذا خدا در حق سلیمان می‏گوید «نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّاب» ‏ سلیمان سرافراز است، بعد حضرت ایوب، این آیه در سوره ص است، آنجا داستان حضرت ایوب را هم خدا می‏گوید، ایوب گرفتار می‏شود، پیامبر خداست، مریض می‎شود، می‏نالد در پیشگاه خدا، می‏گوید «وَ أَیُّوبَ إِذْ نادى‏ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ‏ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمین‏» خدا در حق ایوب هم می‏گوید «نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّاب» برای سلیمان و ایوب یک جمله را می‏گوید، برای هر دو می‏گوید «نِعْمَ الْعَبْدُ» یعنی اگر سلیمان جای ایوب بود همان کار را می‏کرد، ایوب جای سلیمان بود همین کار را می‏کرد، این‏ها حواسشان جمع است و در روایت داریم روز قیامت فقرای مؤمن این‎ها اولین کسانی هستند که می‏روند بهشت، در میان پیامبران، آن پیامبری که آخرین نفری است که می‏رود بهشت، سلیمان است، بااینکه سلیمان خدا دارد از او تعریف می‏کند، می‏گوید بد عمل‌نکرده، ببینید ما یکی از اشتباهاتمان این است که با معیارهای کفار می‏خواهیم خودمان را بسنجیم، این است که آدم‏ها قاتى می‏کنند گاهی، با معیارهای باطل می‏خواهیم خودمان را بسنجیم، برای انبیاء امیرالمؤمنین فرمود «وَ کَانُوا قَوْماً مُسْتَضْعَفِین» ‏ انبیاء مستضعف بودند، غیر از حضرت سلیمان«قَدِ اخْتَبَرَهُمُ اللَّهُ بِالْمَخْمَصَهِ»‏ فرمود خدا انبیاء را با گرسنگی آزمایش کرد،

FB8qrEzeAFWw
آزمایش در مشقت
«وَ ابْتَلَاهُمْ بِالْمَجْهَدَهِ» آن‏ها را به مشقت انداخت، این‌طور آزمایش کرد، مشقت، «وَ امْتَحَنَهُمْ بِالْمَخَاوِفِ» انبیاء در شرایط خوف قرار گرفتند، قرآن می‎گوید «وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَق‏» چقدر پیامبر کشتند، در شرایط خوف قرار گرفتند، بعد فرمود: «وَ مَخَضَهُمْ [مَحَّصَهُمْ‏] بِالْمَکَارِه» مخض وقتی دوغ و این‏ها را در مشک قرار می‏دهند تکان می‏دهند تا کره‏اش جدا بشود، این را عرب می‏گوید مخض، یعنی این مکاره و سختی‏ها انسان را خالص می‏کند، اگر از این زاویه آدم نگاه کند سختی‎ها برایش گواراست، سختی‎ها برایش شیرین است، ما هدف‎ها را فراموش می‏کنیم، یادمان می‏رود که موقتی است، یادمان می‏رود که آمده‏ایم آدم‌بشویم، آمده‏ایم پاک بشویم، چطور بچه‏هایی که دوست دارند بازویشان قوی بشود، زیبایی‌اندام، این‎ها مثلاً به آن‏ها کباب می‏دهند در باشگاه؟ چه می‏دهند به آن‏ها؟ خوش می‏گذرانند آنجا؟ عرق می‏ریزد، چون هدفش این است که بازو قوی بشود، تحمل می‏کند، اگر انسان هدفش را رشد بگذارد تلخی‏ها برایش شیرین است، تحملی که امام حسین داشته‏اند از روی إعجاز نبوده، مکانیسمش همین بوده، نگرش‏هایشان درست بوده، افکارشان درست بوده، نگرش‏ها غلط است، تحمل‏ها کم می‏شود، قرآن هم می‏گوید شما را آزمایش می‏کنیم، لذا فرمود: «جِهَادُ الْمَرْأَهِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ.» اگر یک خانمی در زندگی‏اش می‏بیند مشقت زیاد است، سختی زیاد است، نباید گله کند یک‌وقت، از حضرت زهرا زنی باارزش‌تر بوده، خواهد بود؟ حضرت زهرا خیلی مشقت داشته زندگی‏شان، از دستشان خون می‏آمده به خاطر خانه‏داری، پیامبر هم مطلع بوده، امیرالمؤمنین هم مطلع بوده، خب مشکلی نداشتند، خود پیامبر هم همین‌طور بودند، امیرالمؤمنین هم همین‌طور بودند، اگر ما هدف‏هایمان را درست بکنیم…، چون برای دنیایمان همین‌طور هستیم، برای دنیایمان تحمل‏هایمان می‏رود بالا، چطور بچه‏هایی که دوست دارند یک رتبه خوبی در کنکور بیاورند، چطور می‏شود ۹ ماه، بعضی‏هایشان یک سال خودشان را محروم می‏کنند از لذت و تفریح و بازی و…، تحمل می‏کنند، می‏رود ژاپن، نان خالی می‏خورد، با سخت‎ترین شرایط زندگی می‏کند، می‏گوید که چهار، پنج بعد دیگر راحت باشم، یعنی با همین منطقی که ما داریم برای دنیایمان رفتار می‏‎کنیم، اگر با همین منطق، اگر ایمان‌داریم رفتار بکنیم، قضایا متفاوت می‏شود، او برای هفتادسال می‌گوید ۵ سال سختی، بعد دیگر صفا کن، خوش بگذران، حالا ۶۰ سال تا ابد صفا کن، نمی‏ارزد؟
اینکه امیرالمؤمنین می‏گوید که «تِجَارَهٌ مُرْبِحَهٌ یَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُم» ‏ می‏گوید این‏ها تجارت پرسودی گیرشان آمد و تجارت را خدا برایشان آسان کرد، انبیاء با سختی آزمایش‌شده‌اند، «وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَق‏» قرآن می‎گوید، موسی باخدا این‌طور درد دل کرد، گفت خدایا محتاج خیری هستم که برایم بفرستی، امیرالمؤمنین فرمود: به خدا قسم موسی نان می‏خواست، توقعش نان بود، سنت خدا همین است، هرکسی را بیشتر دوست دارد او را می‏زند در گوشش تا بیدارش کند، می‏خواهد به او فیض بدهد، فرمود: «فَلَا تَعْتَبِرُوا [الرِّضَا] الرِّضَى وَ السُّخْطَ بِالْمَالِ‏ وَ الْوَلَد» اگر می‎خواهی ببینی خدا از تو راضی هست یا نه اگر می‏خواهی ببینی خدا بر تو خشم گرفته یا نه نگاه نکن که ببین مال داری، فرزند داری، بیماری نداری، گرفتاری نداری، این‎ها اصلاً معیار نیست، این‏ها معیار نیست، لذا خدا می‎گوید «أَ یَحْسَبُون‏» فکر می‏کنند اگر ما به آن‏ها پول می‏دهیم، فرزند می‏دهیم، داریم کمکشان می‏کنیم؟ «نُسارِعُ لَهُمْ فِی‏ الْخَیْرات‏» داریم این‏ها را به‌سرعت در خیرات می‏بریم؟ فرمود این‏ها شعور ندارند که این‎ها متوجه نیستند، «بَلْ لا یَشْعُرُون»‏ ما باید سرعت بگیریم، خدا با امکانات به کسی سرعت نمی‏دهد، اتفاقاً امکانات سرعت‎گیر است، رفاه، پول، نعمت، سرعت‎گیر است، چه چیزی به انسان سرعت می‎دهد؟ بلا، گرفتاری، توگوشی‏های خدا، این‏ها سرعت می‏دهد، ببینید این آیه را، در سوره مؤمنین است، امیرالمؤمنین استناد می‏کند به این آیه قرآن که خدا می‏گوید آیا فکر می‏کنند اگر ما با مال و فرزند داریم کمکشان می‏کنیم، آن‏ها را به‌سرعت می‏بریم در خیرات؟ خدا می‏گوید نه این‌طور نیست،«بَلْ لا یَشْعُرُون»‏ بعد خود خدا این‌طور می‏گوید «إِنَّ الَّذینَ هُمْ مِنْ خَشْیَهِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُون*وَ الَّذینَ هُمْ بِآیاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ‏* وَ الَّذینَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا یُشْرِکُون* وَ الَّذینَ یُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَهٌ أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُون‏* أُولئِکَ یُسارِعُونَ‏ فِی الْخَیْرات‏‏» خود آدم‏ها باید سرعت بگیرند، بعد می‏گوید چه کسانی سرعت می‏گیرند، می‏گوید کسانی که خشیت از پروردگار دارند، ایمان به آیه‎ها دارند، اهل شرک نیستند، انفاق می‏کنند، بازهم دلشان لرزان است که آیا خدا قبول می‏کند یا نه چون می‏دانند برمی‏گردند به‌سوی خدا، فرمود این‏ها سرعت می‏گیرند، خدا به کسی سرعت نمی‏دهد، با پول، با رفاه، کسی سرعت پیدا نمی‏کند، این‏ها سرعت‏گیر است، با بلا چرا، حتی اگر مشرک باشی به شهادت آیات قرآن، اگر مشرک باشی در بلا خالصانه دعا می‏کنی، آیات متعددی داریم می‏گوید مشرکین وقتی گیر می‏کنند در بلا «دَعَوُا اللَّهَ‏ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّین‏» فقط مشکل آن‏ها این است که در بلا تصمیم نمی‏گیرند برای بعد از بلا، بعد از بلا باز دوباره شرک‏هایشان شروع می‏شود و الا این توگوشی‏های پروردگار، این گرفتاری‏ها، این سختی‏ها، اگر هدفمند زندگی کنیم و هدف‏های درستی داشته باشیم، این‏ها شیرین می‏شود و گوارا می‏شود، راوی می‏گوید من لحظات آخر حیات مبارک امام حسین (علیه‏السلام)، آقا داشتند جان می‏دادند، بالای سرشان بودم، این‌قدر چهره امام حسین نورانی شده بود، این‌قدر حسین زیبا شده بود که نور چهره او من را به خودش مشغول کرده بود، این‏ها نتیجه آن سختی‏هاست، این‏ها نتیجه آن گرفتاری‏هاست، به‌هرحال اگر گرفتار نیستید آماده‌باشید، منتظر باشید، هرکسی در زندگی‏اش باید گرفتاری را تجربه کند، اگر خدا دوستش دارد گرفتارش می‏کند، «أَمْ‏ حَسِبْتُمْ‏ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ» می‏گوید همین‌طور مفت می‏روید بهشت؟ آن گرفتاری‏هایی که امت قبل پیداکرده‌اند تو آن گرفتاری‏ها را پیدا نکنی؟ می‏گوید آن‌قدر گرفتارشده‌اند که پیامبر و یارانش همه‏شان گفتند «مَتى‏ نَصْرُ اللَّه» ‏ بعد خطاب شد «أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَریب‏» کمی دیگر صبر کن، خدایا به‌حق محمد و آل محمد ما را در آزمایش‏های سخت دستمان را بگیر و توفیق بده که در این آزمایش‏ها سرافراز و روسفید باشیم و با شادی و پاکی و راحتی از این دنیا برویم، صلواتی بر محمد و آل محمد.
اللهم صلی علی‌محمد و آل محمد وعجل فرجهم