سلوک علوی – جلسه دهم

محفل سلوک علوی جلسه ۱۳۹۴/۱۲/۱۳ مسجد و حسینیه العلی

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
موضوع: فلسفه آزمایشات الهی

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ، بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم، وَ بِه نَستَعین، إنَّهُ خَیرُ نَاصِرٍ وَ مُعینٍ وَ صَلَی اللهُ عَلَی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ وَ لَعنَهُ الله عَلَی أعدائِهِم أجمعین. رَبِّ أدخِلنی مدخل صدقٍ وَ أخرِجنی مُخرجَ صِدقٍ وَاجعَل لی مِن لَدُنکَ سُلطاناً نَصیراً.
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی و وفقنی للتی هی ازکا
هدیه به روح همه شهیدان از صدر تاکنون، امواتمان، حق‌دارانمان، پدر و مادرهایی که از این جمع به رحمت خدا رفتند، صلواتی مرحمت بفرمایید، اللهم صلی علی‌محمد و آل محمد وعجل فرجهم.
خداوند ان‎شاءالله این جلسات را منشأ تحول در افکار و حالات و رفتار و سبک زندگی ما قرار بدهد صلوات دوم را بلندتر مرحمت بفرمایید، اللهم صلی علی‌محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

هبوط
خب بحث ما در ادامه خطبه اول نهج‎البلاغه به اینجا رسید که حضرت فرمودند: «أَهْبَطَهُ إِلَی دَارِالَبَلِیَّهِ» یعنی بعد از اینکه آدم فریب شیطان را خورد و به آن شجره منهیه و ممنوعه نزدیک شد و مرتکب خطا شد، خدای متعال «أَهْبَطَهُ»، یعنی سقوط و هبوط برای آدم ایجاد کرد، او را بیرون کرد، منتها هم تعبیر “اخرج” داریم در قرآن هم تعبیر “اهبطوا” داریم، فرود بیایید، اینجا اشاره می‌کنند حضرت که خدای متعال فرود آورد آدم را به سرای آزمایش، این اشاره به آن آیه قرآن است که فرمود «اهْبِطُواْ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» خدای متعال به آدم و حوا فرمود که: فرود بیایید، بعضی شما با بعضی، دشمن هستید، یا دشمن خواهید بود، «وَلَکُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ» و در روی زمین البته استقرار شما خواهد بود و برای شما امکانات خواهد بود، تا یک مدت معینی.
حالا سؤال این است که اینجا چرا تعبیر به هبوط شده؟ فرود آوردن، خدا او را فرود آورد، یک جنبه‎اش این است که این خارج شدن از آن مکان مرفه و امن این نتیجه خطا و گناه بود و وقتی انسان گناه می‎کند ساقط می‎شود، شأنش می‎آید پایین، منزلتش می‎آید پایین، چون این خروج از این دار امن، دار رفاه، آن باغ مرفه، چون نتیجه خطا و گناه بوده؛ فرموده است «أَهْبَطَهُ» خدا هم فرموده: «اهْبِطُواْ» آن جایی که آدم بود «مُرَافَقَهِ الْأَبْرَار» بود، یعنی جایی بود که رفاقت با فرشته‎ها داشت، هم امن بود، هم رفاه بود، و حالا این هبوط و فرود آمدن یعنی هم جنبه مادی دارد و هم جنبه معنوی دارد. یعنی گناه برای آدم هم محدودیت آورد هم افت منزلت آورد.
این تعبیر هبوط ناظر بر هر دو جنبه است، چون در یکجایی بود که رفاه بود، و محدودیت نبود، خدا گفته بود از هرجای این باغ می‎خواهی بخوری، بخور. حالا خدای متعال آدم را فرود آورده گفته «وَلَکُمْ فِی الأَرْضِ» ، زمین ‌دار محدودیت است، دار تعارض و تزاحم است، آورده در یک مکان محدود و البته گفته اینجا هم امکانات داری، بی امکان نیستی، و عداوت هم هست، دشمنی هم هست، حالا دشمنی هم که می‎گویند منظور عداوت شیطان با انسان، و عداوت انسان با انسان، می‎بینید دیگر الآن خود آدم‎ها هم با یکدیگر دشمنی پیدا می‎کنند، این زمین محل چنین زندگی‎ای است، خب حالا نکته‎اش این است که از ابتدا قرار بود که آدم در زمین باشد، یعنی خدای متعال همان ابتدا فرمود: «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً» ظاهرش این است که بله از ابتدا قرار بوده آدم در زمین باشد، ولی خدای متعال قبل از اینکه آدم را در زمین بیاورد آورده در یک جنتٌ‎مائی، در یک جای مرفّهی، موقتاً او را آنجا ساکن کرده، و همین مکان موقتی که مرفه بوده، امنیت بوده، معنویت در آن بوده، شیطان ‌همین را هم نتوانست برای آدم ببیند، یعنی شیطان نمی‎تواند رفاه را و امنیت و آرامش را همراه با معنویت و غرب به خدا را برای انسان ببیند، شیطآن‌هم دشمن دنیای ماست، هم دشمن آخرت ماست، گرچه انسان را به بهانه دنیا فریب می‎دهد ولی همان دنیا را هم از ما می‎گیرد، این‌یک درس است.
آدم در یک سرایی بود که هم رفاه بود هم امنیت بود و شیطان به بهانه رفاه بیشتر آدم را فریب داد، درحالی‌که نتیجه‎اش این شده که همین رفاه را آدم از دست داد، امنیت را هم از دست داد، نتیجه پیروی شیطان این است که انسان نه دنیا دارد نه آخرت دارد، گرچه اولش فکر می‎کند که در محاسبات غلط خودش که رفاه بیشتری کسب می ‌کند، متأسفانه آدم‎ها این‌طور هستند دیگر، برای رفاه بیشتر، برای امنیت معصیت می‎کنند، غافل از اینکه اگر امنیت می‎خواهند اگر رفاه می‎خواهند، اگر پایداری امنیت و رفاه را می‎خواهند بایستی با شیطان عداوت داشته باشند و خدا را معصیت نکنند.
خب حالا در آن سرایی که آدم بوده همان‌جا هم تکلیف بود، فرمود: «وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ» ولی آنجا تکلیف به‌اضافه رفاه و امنیت بود، در دنیا که انسان می‎آید هم تکلیف است، هم رفاهش تضمینی ندارد، هم امنیتش تضمینی ندارد، یعنی آنجا آدم یسر قطعی داشت، حالا آمده در این دنیا یسرش قطعی نیست، یسرش بعد العسر است، یسرش مع‎العسر است، همین است دیگر، دنیایی که در آن قرارگرفته‌ایم این‌طور است، «سَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرًا» بعد از سختی‎ها آدم‎ها به یسر می‎رسند، درحالی‌که آدم در ابتدا در یک جای مرفهی بود که آن یسر بدون عسر به دستش رسیده بود و همچنین فرمود «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»
خب، حالا بحث امشب من، این‎ها مقدمه‎اش بود، این است که امیرالمؤمنین وقتی می‎خواهد اینجا دنیا را و این سرایی که ما را خدا در اینجا و پدرمان آدم را در اینجا فرود آورده، اسمش را حضرت می‎گویند “دَارِالَبَلِیَّهِ” آزمایش‎خانه، برای دنیا اسم‎های گوناگون و عناوین گوناگونی گفته‌شده است، مثلاً داریم که ممر است اینجا، «دارُ المَمَر» است، یعنی گذرگاه است، جای ماندن نیست، «لا دارُ مَقرٍ» اینجا گذرگاه است، قرارگاه نیست، این‌یک تعبیر است، که باید آدم‎ها توجه داشته باشند که مسافر هستند در این دنیا و دنیا مسافرخانه است، جای ماندن نیست، قرارگاه نیست؛ یا یک تعبیر دیگری داریم، دنیا فرمود: «مِضْمَار» است، یعنی محل ساخته‌شدن است، باشگاه است، رنج‎هایش هدفمند است، خدای متعال در این دنیا عسر و سختی و رنج اگر به آدم‎ها می‎دهد، این‎ها به خاطر این است که آدم‎ها رشد بکنند، با رفاه آدم‎ها ساخته نمی‎شوند. یکی از تعابیری هم که برای دنیا گفته‌شده همین است “دَارِالَبَلِیَّهِ”
آزمایش خانه دنیا
خب حالا این دنیا چه جور آزمایش‎خانه‎ایست؟ در نامه ۵۹ امیرالمؤمنین فرمود «وَاعْلَمْ أَنَّ الدُّنْیَا دَارُ بَلِیَّهٍ لَمْ یَفْرُغْ صَاحِبُهَا قَطُّ فِیهَا سَاعَهً إِلاَّ کَانَتْ فَرْغَتُهُ عَلَیْهِ حَسْرَهً یَوْمَ الْقِیَامَه» دنیا آزمایش‎خانه‎ایست که اگر یک‌لحظه کسی که در این دنیا زندگی می‏کند، یک‌لحظه عمرش را هدر بدهد، روز قیامت حسرت این لحظه را خواهد خورد، حالا فکر کنیم ببینیم با عمرمان چه می‏کنیم؛
و این حسرت فقط برای قیامت نیست، قیامت حسرت قطعی است، ولی امیرالمؤمنین فرمود، چون می‎دانید قیامت هرکسی با مرگ شروع می‎شود، فرمود موقع مردن: «یُفَکِّرُ فِیمَ أَفْنَی عُمْرَهُ، وَفِیمَ أَذْهَبَ دَهْرَهُ!» موقع مردن به چند چیز فکر می‏کنند آدم‎ها، یکی‎اش این است که فکر می‎کند که عمرش را چطور فانی کرد و هدر داد.
هدر دادن عمر هم گاهی این است که آدم کار لغو انجام می‎دهد، گاهی به این است که انسان توجه ندارد به خدا، کار خوب انجام می‎دهد ولی بعدترش گناه است، بعدش کار مباح و لغو است، عرض شود درجه باز بعدی‎اش این است که انسان کار خوب انجام بدهد، ولی توجه نداشته باشد که این را اکثر آدم‏ها مبتلا هستند، اکثر خوب‎های درگاه خدا، یعنی یک عادت‎های خوبی دارند، این عادت‎های خوب را با غفلت انجام می‎دهند، این کمی ارزش عمل را می‎آورد پایین و من یک‌وقت از یکی از بزرگان پرسیدم، ایشان گفت این خیلی سخت است که انسان کارهای خوبش را با توجه انجام دهد، یعنی نیت کند، در یک‌صدم ثانیه نیت کند، یعنی توجه داشته باشد، معمولاً غافل هستیم، یعنی مثلاً عادت کردیم به تواضع و اینکه سلام بکنیم، اما اینکه من این سلام با یاد خدا آمیخته بکنم و نیت بکنم، این هم که گفتند «اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا» برای همین است، می‎گویند زیاد یاد خدا باشید، چون این یاد خدا بعد آمیخته بشود با اعمال صالح دیگر نورانیِ نورانی است این ثانیه‎ها، دیگر در آن هیچ حسرتی نیست که می‏گویند روز قیامت این‌طور تمثل پیدا می‏کند ثانیه‎های زندگی آدم‎ها که مثل یک محفظه‎های دربسته‌ای است، وقتی آدم می‎رود سراغ آن محفظه‎ها، گاهی در را باز می‏کند بوی گندی از آن می‏زند بالا که در روایت داریم که اگر بر اهل بهشت آن بو توزیع بشود آن بهشت خراب می‏شود.
بعضی از محفظه‎ها را درش را باز می‎کند نگاه می‎کند بوی خوشی می‎زند بالا که اگر به جهنمی‎ها توزیع بشود آنجا، جایشان خوب می‎شود؛ یک قسمت‎هایی هم در را باز می‎کند می‎بیند نه بوی خوش است نه بوی بد، غصه می‎خورد، اینجا آن ساعاتی است که هدر داد، یعنی نه کار خوب انجام داد، نه گناه کرد، لغو، مایه غصه است، بنابراین دنیا فرمود آزمایش‎خانه‎ایست که ثانیه‎ ثانیه‎اش را اگر کسی هدر بدهد غصه می‎خورد، منتها الآن حس نمی‎کنیم، مثل خیلی چیزهای دیگر، وقتی در بیابان هستیم، آب کم می‎شود قطرات آب ارزش پیدا می‎کند؛ الآن چون این عمر وصل است دیگر، اگر مثلاً می‎شد برای ۵ دقیقه خدا قطع کند، بعد دوباره به انسان یک فرصت نفس کشیدن بدهند آن‌وقت آدم ارزش قائل بود، چون یکسره وصل است انسان متوجه نمی‎شود؛ البته گفته‎اند: خواب، برادر مرگ است، «فَإِنَّ النَّوْمَ‏ أَخُ‏ الْمَوْت‏» گفتند: «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى» ، گفتند خواب را جدی بگیرید و این هم باز یکی از غفلت‎های ماست که نه خوابیدن را جدی می‎گیریم، نه بیدار شدن را، یعنی وقتی بیدار می‎شویم حس قشنگ دوباره زنده شدن را نداریم، ولی حقیقتش این است که دوباره آدم زنده شده وقتی بیدار می‎شود از خواب که باید بگوید: «اَلْحَمْدُ ِللهِ الَّذِی اَحْیانِی بَعدَ مَا اَماتَنِی وَ اِلَیهِ النُّشُورُ» ، خب دنیا چنین جایی است، ان‎شاءالله که خدا کمک کند که ما بتوانیم از عمرمان استفاده بیشتر کنیم.
فرمود “دَارِالَبَلِیَّهِ” است، دَارِالَبَلِیَّهِ یعنی آزمایش‎خانه است، آزمایش یک سنت قطعی است، جبر در این عالم زیاد است، خدا جبرهای فراوانی برای انسان محقق کرده، البته اختیار هم هست، ولی تعداد جبرها از اختیار خیلی بیشتر است، یکی از آن جبرها، جبر آزمایش است. دست من و شما نیست، سنت پروردگار است، همه را بلااستثناء آزمایش می‎کند، لذا گفتند اینجا آزمایش‎خانه است، در خطبه ۱۰۳ نهج‎البلاغه داریم، فرمود: «إِنَّ اللهَ قَدْ أَعَاذَکُمْ مِنْ أَنْ یَجُورَ عَلَیْکُمْ» ، خدا به شما پناه داده است که به شما ظلم نکند، «وَمَا رَبُّکَ بِظَلَّامٍ» ، خدا ظالم نیست، نیازی به ظلم ندارد، ولی پناه نداده «وَلَمْ یُعِذْکُمْ مِنْ أَنْ یَبْتَلِیکُمْ» ، ولی خدا پناه نداده که شما را آزمایش نکند، نه لذا در یک جای دیگر امیرالمؤمنین فرمود کسی این‌طور پناه نبرد به خدا، کسی نگوید: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفِتْنَه» ، فتنه یعنی آزمایش، این‌طور کسی نگوید، چون این دعا مستجاب نمی‎شود.
مستحضر هستید که استعاذه خودش نوعی دعاست، وقتی شما می‎گویید: “اعوذبالله” معنایش این است که خدایا پناهم بده، امیرالمؤمنین فرمود نگو «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفِتْنَه» ، چون همه آدم‎ها، فتنه به معنای لغوی می‎شود آزمایش، شامل حالشان می‎شود، نمی‎شود از آزمایش فرار کرد، فرمود: اگر کسی می‎خواهد پناه ببرد این‌طور بگوید، بگوید: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ» ، بگوید خدایا به تو پناه می‎برم از آزمایش‎های گمراه کننده، مثل‌اینکه دانش‎آموزان نمی‎توانند به معلم بگویند امتحان نگیر، می‎توانند بگویند سخت نگیر، اگر معلم بخواهد سخت بگیرد همه می‎افتند، ولی آزمایش‎ها را بینابین می‎گیرند و خدا مهربان است این دعا را مستجاب می‎کند، بگوییم خدایا ما یوسف نیستیم ما را در شرایط یوسف در قصر زلیخا قرار نده ما مردش نیستیم، ما مثل حضرت خدیجه نیستیم که آن ثروت را داشته باشیم و بعد هم این‌چنین متواضعانه و مخلصانه این ثروت را درراه اسلام خرج کنیم ما را این‌طور آزمایش نکن، ما مثل امیرالمؤمنین نیستیم که قدرت داشته باشیم و سوءاستفاده نکنیم، بگوییم خدایا آزمایش‎های سخت نکن، آزمایش که نمی‎شود بگوییم نکن، بعد امیرالمؤمنین مستند کردند اینکه آزمایش جبری و حتمی است، به یک آیه قرآن که قرآن می‎گوید: «وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلاَدُکُمْ فِتْنَهٌ» ، خدا می‎گوید که بدانید، مال‎های شما و فرزندان شما وسیله آزمایش شماست، خب می‏تواند آدم در دنیا بدون پول باشد؟ می‎شود بدون فرزند؟ همه دوست دارند فرزند داشته باشند، بدانند با فرزندان و با ثروتشان دارند آزمایش می‎شوند.
هدف از آزمایش
بعد حضرت توضیح داد که حالا اینکه خدای متعال آدم‎ها را با ثروت و فرزند آزمایش می‏کند، هدف از آزمایش چیست؟
فرمود: «لِیَتَبَیَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ وَ الرَّاضِیَ بِقِسْمِهِ» ، خدا آزمایش می‎کند تا تبین پیدا کند، آشکار بشود که از این آدم‏ها کدام‎هایشان ساخط هستند، کدام‎ها راضی هستند، ساخط به چه؟ به رزق، به رزق الهی، خشم گرفته، ناراحت است می‏گوید چرا سهمیه من کم است و چه کسانی راضی به قسمت پروردگار هستند، ببینید نتیجه این آزمایش‎ها دو جور می‏شود، بعضی‎ها ساخط هستند، بعضی‎ها راضی هستند، خدا می‎خواهد همین آشکار بشود، یعنی لجمان دربیاید، هرکس قرار است لجش آشکار بشود، خشمش نسبت به خدا آشکار بشود، بشود.
یعنی هدف از این آزمایش جداسازی صف‎هاست، الآن مخلوط هستیم دیگر، با آزمایش‏ها نهفته‎های ما را که یکی‎اش سخط است، یک جنبه‎اش هم رضایت است، این باید آشکار بشود، برای فرزند هم باز خدای متعال همین‌طور، فرمود بعضی از آدم‎ها دختر دوست ندارند، پسر دوست دارند و بلعکس، خب خدا باب دل آدم‎ها راه نمی‎رود دیگر، به بعضی‎ها دختر هدیه می‌کند، دومی هم دختر، سومی هم دختر، چهارمی هم دختر، از آن‌طرف به بعضی‎ها پسر هدیه می‏کند، پسر، پسر، پسر، فرمود: «أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرَانًا وَإِنَاثًا» ، به بعضی‎ها همان اول دختر و پسر را باهم می‎دهد، جنسشان جور و اگر دوست داریم ان‎شاءالله جمعیتمان زیاد بشود، دعا کنید که خدا تک جنسیتی به خانواده‎ها فرزند بدهد بعد مدام اضافه می‎کنند تا جنسشان جور بشود، آن هفتمی که بعد جنس دیگرش شد، خب این خوب است، چون ایرانی‎ها دوست دارند هم دختر داشته باشند هم پسر و اگر همان اول پسر و دختر را خدا بدهد دیگر هیچ، تنبلی می‎کنند و تنبل شده‎اند همه و نمی‎دانند اگر از گیر عرض شود، فرار کنند از رنج و سختی‎های شیرین، رنج‎ها و سختی‎های شیرین فرزند داشتن، خدا یک‌جور دیگری در کاسه‎شان می‎گذارد، می‎گوید رنج شیرین که نخواستی حالا یک رنجی می‎دهم که تلخ باشد، خب بنابراین آزمایش حتمی است.
غایت آزمایش
خب حالا سؤال این است که خدا با این آزمایش می‎خواهد چکار بکند؟ یعنی چرا مدام تأکید می‎کنند که دار بلیه است، آزمایش است؟
جوابش این است که می‎خواهد ما آماده بشویم، تأکید به این آزمایش‎ها برای آماده شدن است، یعنی خیلی مهم است، اصلاً باید این سؤال برای ما مطرح باشد، خدا ما را می‎خواهد با چه چیزی آزمایش کند؟ این سؤال مهمی است، یادتان هست موقع امتحانات شفاهی پشت در اتاق امتحان می‎ایستادیم، بعد اولی که می‎‎آمد بیرون همه می‎رفتند دورش، چه سؤال می‏کند، چطور سؤال می‎کند؟ نفر دوم می‎آمد بیرون همه می‎پرسیدیم، نفر سوم همین‌طور، برایمان مهم بود، چطور امتحان می‎گیرند، الآن‌هم کسانی که می‎خواهند کنکور شرکت کنند سؤالات عرض شود سال‎های قبل را می‏خرند؛ حالا پیشاپیش به ما گفته خدای متعال، یعنی خدای متعال مخفی نکرده، مواد امتحانی و سؤالات را همه را خدا لو داده، گفته این هم سؤال، ببینم چکار می‎کنی، مشخص است دیگر سؤالات امتحان چیست، اگر کسی می‎خواهد آماده بشود، آماده بشود.
محدوده آزمایش
حالا با چه چیزی خدا آزمایش می‎کند؟ در یک‌کلام با همه‌چیز و همه‌کس، خیلی آسان شد دیگر، با همه‌چیز و همه‌کس خدا ما را آزمایش می‎کند، یعنی با دوست و دشمن آزمایش می‎کند، با فقر و غنا آزمایش می‎کند، با مرد و زن آزمایش می‎کند، با مال و فرزند آزمایش می‎کند، با بدی‎های دیگران، با خوبی‎های دیگران، خود حضرت آدم را، فرشته‎ها را خدا با آدم آزمایش کرد، منتها آدم را چطور آفرید؟ از گل بدبو، گل تیره بد بو، «حَمَإٍ» ، “حَمَإٍ” یعنی گل تیره، «مَّسْنُونٍ» یعنی بدبو، خیلی سخت بوده دیگر، شیطان از آتش آفریده‌شده، شش هزار سال خدا را عبادت کرده، یک تحفه‎ای از راه آمده به نام آدم، تیره هم هست، بدبو هم هست، حالا می‏گوید همه سجده کنید، خدایی سخت بود، یعنی به‌طرف برمی‏خورد، از راه رسیده ما در برابر این سجده کنیم، با این سابقه، بعد امیرالمؤمنین فرمود: اگر خدا می‎خواست به آدم نوری می‎داد که پرتوی آن نور چشم‎ها را برباید، چشم آدم‎ها را کور کند، بس که نورش شدید باشد و منظره‎ای می‎داد که عقول را متحیر کند و بوی خوش نفس‌گیر می‎داد، اگر خدا می‎خواست این کار را می‎کرد، چرا این کار نکرد؟ برای اینکه فرمود اگر این کار را می‎کرد همه سجده می‎کردند حتی شیطان، خدا عمداً آدم را از گل تیره بدبو آفرید تا آن نهفته‎ها آشکار بشود، آزمایش برای این است دیگر، باطن آدم‎ها باید رو بشود، چون با چه چیزی آدم‎ها می‎روند بهشت؟ باید عملی از ما سر بزند، «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْرًا یَرَهُ» ، سنت خدا این است، «إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ» ، جزای ما عمل ماست، خب حالا عمل سر نمی‎زند مگر اینکه آدم‎ها آزمایش بشوند، باید فعلی از آن‎ها ظاهر بشود، آن‌وقت فرمود اگر این‌طور می‎شد، «لَخَفَّتِ الْبَلْوَی فِیهِ عَلَی المَلائِکَهِ» ، اگر خدا آدم را خوش‌تیپ و خوشگل و خوش‎بو می‎آفرید، آزمایش آسان می‎شد، آزمایش قرار نیست آسان باشد، آزمایش باید ماهیت آدم‎ها را برملا کند، سخت نمی‎گیرد خدا، ولی خیلی هم آسان نیست، چرا؟ چون وقتی خیلی آسان است معلوم نیست چه کسانی درس‌خوانده‌اند چه کسانی درس نخوانده‎اند، باید ماهیت‎ها آشکار بشود، لذا در ادامه حضرت فرمود «وَلکِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ یَبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یَجْهَلُونَ أَصْلَهُ» ، این هم خیلی عجیب است، فرمود خدا آدم‎ها را آزمایش می‎کند با چیزهایی که فلسفه‎اش را نمی‎دانند، نماز صبح چرا دو رکعت است؟ نمی‎دانیم، برای چه؟ نمی‎دانیم، خیلی چیزها این‌طور است، برای اینکه ببینند فضول چه کسی است، برای اینکه ببینند چه کسی بنده است، اگر کسی گفته خدایا قبولت دارم، تو را به علم و آگاهی و رحمت و حکمت قبول دارم، خب پس باید تسلیم باشد، چطور شد یک انسان، شش سال، هفت سال، ده سال، درس‌خوانده، تخصص گرفته، می‎دانیم آگاه است، مهربان است، دربرابرش تسلیم هستیم، مطیع محض هستیم، چطور در برابر خدا انسان تعبد نداشته باشد، بنده نباشد، تسلیم محض نباشد.
سه هدف دیگر آزمایش
بعد فرمود: هدف آزمایش را حضرت اینجا سه چیز گفت: «تَمْیِیزاً بِالْإِخْتِبَارِ لَهُمْ، وَنَفْیاً لِلْإِسْتِکَبَارِ عَنْهُمْ، وَإِبْعَاداً لِلْخُیَلاَءِ مِنْهُم» ، فرمود خدا می‏خواهد تمییز کند، تمییز یعنی خدا می‎خواهد آدم‎ها را متمایز کند، همان اول هم فرمود خدا به فرشته‎ها گفت سجده بکنید «لِیمِیزَ المُتَوَاضِعیِنَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَکْبِرِینَ» ، متواضع و مستکبر باهم مخلوط هستند، خدا می‎خواهد متواضعان را از مستکبران جدا کند، آزمایش می‎کند، این هم که قرآن می‎گوید در سوره صافات داریم «وَامْتَازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ» ، از هم جدا بشوید، متمایز بشوید، جدا شدن آدم‎ها روز قیامت بر اساس این آزمایش‎هایی است که اینجا شده‎اند و الا اینجا که باهم هستیم دیگر، کنار هم هستند، باهم زندگی می‏کنند، ولی با این آزمایش‎ها عرض شود صف‏هایشان نزد خدا جدا می‎شود، حالا در یک صف جماعت هستند، در روایت داریم به رکوع طولانی آدم‎ها نگاه نکنید، گول رکوع و سجده را نخورید، دروغ‌گو، منافق، مؤمن، درجات گوناگون، در نماز جماعت کنار هم هستند، خدای متعال این‎ها را آزمایش می‎کند، باطناً از هم جدا می‎شوند، حالا ظاهراً کنار هم هستند، این دیگر خدای متعال نخواسته آبرو ببرد، نگفتند صف اول اولیاء خدا، صف دوم…، معلوم نیست چه کسی ولی‎الله است، ولی‎الله مخفی است، خدا با آزمایش‎ها باطن آدم‎ها را جدا می‎کند، روز قیامت این تجلی پیدا می‏کند و آشکار می‎شود، بعد فرمود که: «فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَهُوَ الْعَالِمُ بِمُضْمَرَاتِ القُلُوبِ، وَمَحْجُوبَاتِ الْغُیُوبِ» ، خدای متعال که عالم به مضمرات دل است، یعنی نهفته‎های دل آدم‎ها، عالم به محجوبات الغیوب است، یعنی غیب‎الغیب آدم‎ها را خدا می‎داند، یعنی ما خودمان هم از غیب‎‌الغیب‎مان خبر نداریم، یعنی نمی‎دانیم یک کارهایی در آینده خواهیم کرد که اصلاً خودمان الآن باورمان نمی‌شود که آن کار بکنیم، باورتان می‎شود این انحراف‎ها چون ذره‌ذره است، غیوب، غیب یعنی چیزی که نمی‎داند، دیده نمی‎شود؛ محجوب یعنی در حجاب رفته، محجوبات‌الغیوب یعنی غیب‌الغیب، آینده ما برای ما غیب‌الغیب است، یعنی خودمان هم نمی‎دانیم چه جانوری هستیم، ولی خدا می‏داند تو آخرش قرار است چه بشوی، حالا برای اینکه روز قیامت رودار نباشیم، پر رو و طلبکار نباشیم، همه‎مان «خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ باشیم» ، چشم‎ها پایین افتاده باشد، حجت را تمام می‎کند با آزمایش‏ها، پس یک فلسفه آزمایش را فرمود تمییز، قرار است آدم‎ها متمایز بشوند و وقتی ما روز قیامت باهم هستیم که به همدیگر کمک کنیم همه‎مان سرافراز از یک آزمایش بیرون بیاییم، خانم‎ها دقت بکنند، اگر شوهرهایشان را دوست دارند باید فراق را تحمل بکنند، اگر همسرشان درراه خدا مجاهده می‎کند، اگر دوست دارد در بهشت با او باشد باید فراق را تحمل کند و الا از هم جدا می‎شوند، بمیرند از هم جدا می‎شوند، «وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ» ، روز قیامت ازدواج‎های جدیدی شکل می‎گیرد، در صورتی با این همسرمان در بهشت باهم هستیم که از هم جدا نشویم، باطن‏هایمان تفاوت‏های چشم‎گیری نداشته باشد، آن راهش این است که تواسی داشته باشیم، تعاون داشته باشیم، به همدیگر کمک کنیم برای رشد، ولی اگر هم خدا می‏خواهد هم خرما می‎خواهد، هم رفاه می‎خواهد، یعنی هیچ رنجی نمی‎خواهد، خب این‎ها دارند از هم جدا می‎شوند و هر مردی، هر زنی باید همسرش را دعوت کند، اگر نیامد رهایش کند، یعنی به خاطر او در مسائل معنوی زمین‏گیر نشود، «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَهٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى» ، به خانمت بگو بیا دوتایی پرواز کنیم، نیامد برو، به خاطر او پایین نیا و خانم‎ها هم همین‌طور، یعنی کسی نباید آخرت خودش را فدای دیگری کند، دلش بسوزد، دعوت بکند، نیامد بگوید خداحافظ. بگوید خدا گفته فرادا هم داریم، «إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَهٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى» ، به‌هرحال خدا با آزمایش‏ها، آدم‎ها را از هم متمایز می‎کند، فلسفه دیگرش هم فرمود: «نَفْیاً لِلْإِسْتِکَبَارِ عَنْهُمْ، وَإِبْعَاداً لِلْخُیَلاَءِ مِنْهُم»، خدا می‎خواهد حالت استکبار و تکبر را کلاً از وجود آدم‎ها از بین ببرد، یا این حالت تکبر و خیلاء را، خیلاء همان تکبر است، به خاطر این‌که این تکبرها با وهمیات و تخیلات آدم‎هاست، ما که عددی نیستیم، در تخیل خودمان فکر می‎کنیم از دیگران برتر هستیم، ما کسی هستیم، یعنی اگر شهود پیدا بکند انسان نسبت به فقر خودش و عجز خودش، خجالت می‎کشد اصلاً بنازد، آخر چیزی ندارم، به چه بنازم، با آزمایش، آن‌هم آزمایش کردن توسط چیزهایی که فلسفه‎اش را نمی‎دانیم، خدا این حالت تکبر را از بین می‏برد، اگر بگویی چرا؟ می‎گوید به تو ربطی ندارد، چرایش چیست؟
چون من مولای تو هستم، تو بنده من هستی؛ این بهترین چرا است، البته می‎دانیم که مولا، «لَمْ یَأْمُرْکَ إِلاَّ بِحَسَنٍ» ، در نامه ۳۱ داریم «وَلَمْ یَنْهَکَ إِلاَّ عَنْ قَبِیحٍ» ، امر نمی‎کند به چیزی مگر اینکه حُسن دارد، ولی اگر من بخواهم جزئی‏اش را الآن بدانم، این به تعبد من لطمه می‎زند،.
آزمایش سخت
من عقیده خودم را در میدان آزمایش وقتی اثبات می‎کنم که یک دستوری داده که فلسفه‎اش را نمی‏دانم، مثل ابراهیم (علیه الاسلام)، ابراهیم خواب دید که دارد سر اسماعیل را می‎برد، آخر برای چه؟ باید چکار کرد، مگر من چکار کردم، مگر اسماعیل چکار کرده، نه ابراهیم گناه کرده، نه اسماعیل گناه کرده، حالا باید سر این بچه باادب بامعرفت را ببرد، یک‌وقت می‎گوید باید سر این بچه گنه‌کار را، این را برو بکش، تازه همان هم سخت است، پدر بخواهد بچه‎اش را بکشد سخت است، حالا بچه‏ای مثل اسماعیل. بعد ابراهیم آمد به اسماعیل گفت: «یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ» ، در خواب می‎بینم که دارم سر تو را از تن جدا می‏کنم، «فَانظُرْ مَاذَا تَرَى» ، تو نظرت چیست، این هم یک حکمت دارد، چرا مطرح کرد؟ اولاً شخصیت داد به اسماعیل و خواست اسماعیل رشد بکند، چون ابراهیم آزمایش شد، خودش را آماده کرد این کار را بکند.
حالا می‎خواهد اسماعیل هم آزمایش بشود و اسماعیل هم این شهادت را انتخاب بکند، اگر ابراهیم بدون مشورت و بدون طرح این موضوع با اسماعیل، بدون اینکه مشورت بکند، اسماعیل را در خواب، بی‌خبر می‎کشت، ابراهیم فیض برده بود ولی اسماعیل فیض نبرده بود؛ چون آدم‎ها با انتخابشان در آزمایش‎ها فیض می‎برند. اصلاً آزمایش یعنی همین، یعنی خدا آدم را سر دوراهی قرار می‎دهد تا انتخاب کند، گیر می‎کنند آدم‏ها در انتخاب‎ها و از خدا بخواهیم که خدا در لحظه‎های حساس تصمیم‎گیری به کمکمان بیاید، «أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ» ، یعنی به ما تلنگر بزند، به ما بگوید الآن‌وقتش هست، اشتباه نکنی، فرشته‏ها بیایند به کمکمان، گوش شنوا هم داشته باشیم آن صداها را بشنویم، «رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ» ، أَوْزِعْنِی یعنی خدایا به من الهام کن، به من بفهمان، خیلی سخت است، تصمیم‎گیری سر دوراهی.
بعد حالا جالب است قرآن می‎گوید ابراهیم و اسماعیل «فَلَمَّا أَسْلَمَا» ، أَسْلَمَا یعنی چه؟ یعنی پدر و پسر، هر دو تسلیم حکم خدا شدند، «وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ» ، یعنی اسماعیل را با پیشانی روی زمین قرارداد و تصمیم گرفت ببرد، جدی، جدیتش هم علامتش این بود که وقتی نبرید ناراحت شد. ما باشیم خوشحال می‎شویم، می‎گوییم خب نبرید دیگر.
یادم است گاهی که به‌زور ما را می‎فرستادند نان بگیریم، بعد از دور می‎دیدیم نانوایی بسته است خوشحال، برمی‎گشتیم می‎گفتیم نانوایی بسته بود، یا مدرسه تعطیل بود، خب عشقی نبود به این کار، ابراهیم وقتی‌که نبرید ناراحت شد که چرا نمی‎تواند اجرا کند حکم خدا را و می‎گویند کارد را به زمین زد از ناراحتی و این کارد به صدا آمد که «الخلیلُ یأمُرنی و الجلیلُ یَنهانی»، ابراهیم خلیل می‎گوید ببر، ولی خدای جلیل می‎گوید نبر که بعد آن داستان عید قربان و آن سنت ایجاد شد.
به‌هرحال همه ما سر دوراهی قرار می‎گیریم، حر می‎گویند روز عاشورا دیدند که از جمع، از سپاه فاصله گرفت در یک‌گوشه‌ای، دیدند دارد می‎لرزد، یک کسی رفت به حر گفت که برای چه می‎لرزی؟ اگر می‎گفتند دلاور در این میدان کیست، از تو عبور نمی‎کردم، آخر ترس در میدان جنگ لرزیدن نشان ترسیدن است، تو که دلاور هستی، بعد جمله حر خیلی قشنگ است، گفت، «إِنِّی‏ أُخَیِّرُ نَفْسِی‏ بَیْنَ‏ الْجَنَّهِ وَ النَّار» ، خیلی جمله عجیبی است، گفت خودم را بین بهشت و جهنم مخیر می‎بینم، این لرزشی که بر اندام است، این ترس از این است که نکند تصمیم بدی بگیرم، نمی‎تواند آدم گاهی تصمیم بگیرد و چقدر انسان باید تلقین کرده باشد به خودش، از خدا کمک خواسته باشد، تمرین کرده باشد که در لحظه‎های حساس بتواند بکند و اگر مصیبتی خوانده شد، اشکی ریختید کمک بخواهیم، بگوییم آقا کمک کنید لحظه‎های حساس خراب نکنیم، چون گاهی فرصت اندک است، آن‌قدر فرصت اندک است که دیگر جبرانش ممکن نیست، یعنی آن‏هایی که تصمیم نگرفتند با امام حسین بمانند، تمام شد دیگر، بعداً نتوانستند جبران بکنند.
خاتمه
شب جمعه است و شب زیارتی امام حسین (علیه‌السلام)، دورهم جمع شده‎ایم پناه ببریم به ابی‎عبدالله (علیه‌السلام) که گفتند اهل‏البیت «ملجأ الحاربین» هستند، یعنی اگر کسی می‏خواهد به خدا پناه ببرد به حسین پناه ببرد و ما وقتی آدم‏هایی را می‎بینیم در روزگار خودمان، با سوابق درخشان، چطور لیز می‏خورند و همه سابقه‎هایشان بر باد می‎رود، نباید خیلی به خودمان مطمئن باشیم، هرکس به خودش مطمئن هست می‎لغزد، هرکس به خودش اعتماد ندارد و خائف بر آینده خودش است ان‏شاءالله دستش را می‎گیرند.
الاسلام علیک یا ابا‏عبدالله و علی الارواح‎التی حلت بفنائک، علیک منی سلام‎الله عبدا ما بقیه و بقی‎اللیل والنهار و لاجعله الله آخرالعهد منی لزیارتکم، الاسلام علی الحسین و علی علی‎ابن الحسین و علی اولادالحسین و علی اصحاب الحسین، شب جمعه است، هم شب توبه است، هم شب زیارتی امام حسین است، گریه می‏کنیم بر مصیبت حر که توبه واقعی کرد، یک‌وقت دیدند حر دارد می‏رود به سمت ابی‎عبدالله، خدا می‏داند که حسین چقدر خوشحال شد، با شرمندگی گفت « فَهَلْ تَرَى لِی مِنْ تَوْبَه» ، آقا توبه من پذیرفته می‎شود، باورش نمی‏شود، می‎داند چکار کرده، حضرت بدون سرزنش گفتند «نعم» ، اصلاً به رویش نیاوردند، نگفتند حالا؟ حتی همان جمله‏ای که یوسف گفت، آن را هم نگفتند، یوسف گفت: «لاَ تَثْرَیبَ عَلَیْکُمُ» ، باکی بر شما نیست، انگارنه‌انگار، کریم این‌طور هست، نمی‎خواهد رنج ببرد، نمی‏خواهد شرمنده کند، حر خودش شرمنده است، بعد فرمود بیا پایین، بیا پایین یعنی می‏خواهد پذیرایی کند از مهمان، گفت نه من سواره باشم بهتر است، جنگید، از اسب که به زمین افتاد، امام حسین آمدند بالای سرش، «یَمْسَحُ التُّرَابَ‏ عَنْ‏ وَجْهِه» ‏، یعنی خاک از چشمان و صورت او پاک می‏کردند، فرمود: «أَنْتَ الْحُرُّ کَمَا سَمَّتْکَ أُمُّکَ حُرّاً فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَه» ، یعنی مادرت خوب اسمی گذاشت برایت…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *