محفل سلوک علوی جلسه هشتم / ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ / مسجد و حسینیه العلی

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
موضوع: اسباب و فواید پشیمانی انسان/ رهایی از اغواگری شیطان

 

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم، وَ بِه نَستَعین، إنَّهُ خَیرُ نَاصِرٍ وَ مُعینٍ وَ صَلَی اللهُ عَلَی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ وَ لَعنَهُ الله عَلَی أعدائِهِم أجمعین. رَبِّ أدخِلنی مدخل صدقٍ وَ أخرِجنی مُخرجَ صِدقٍ وَاجعَل لی مِن لَدُنکَ سُلطاناً نَصیراً. إلهی انطِقْنی بالهُدی و اَلْهِمْنِی التَّقوی و وَفِّقْنی لِلَّتی هی اَزْکی.
هدیه به روح منور حضرت زهرا (سلام الله علیها) صلواتی مرحمت بفرمایید؛
«اللّهمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم»
خداوند ان‎شاءالله همه شهیدان و اموات و حق‎داران، پدر و مادرهایی که از این جمع به رحمت خدا رفتند شریک ثواب این جلسه بگرداند؛ صلوات دوم را بلندتر مرحمت بفرمایید؛ «اللّهمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم»

 

نحوه فریبکاری شیطان
در ادامه مباحثی که در خطبه یک بود به اینجا رسیدیم که امیرالمؤمنین فرمودند شیطان آدم را فریب داد و آدم شک پیدا کرد، تردید پیدا کرد، «فَبَاعَ الْیَقِینَ بِشَکِّهِ»[۱]، یقینش را فروخت، شک را گرفت. در شک ماندن همین است، بالاخره یک وقتی انسان تردید پیدا می‏کند هجوم شیطان سنگین‎تر می‏شود و انسان از دست می‏رود؛ به آگاهی‏هایش عمل نمی‏کند. «وَالْعَزِیمَهَ بِوَهْنِهِ»[۲]، یعنی اراده قوی او سست شد، «وَاسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَجَلاً، وَبِالْإِغْتِرَارِ نَدَماً»، یعنی شیطان طلب مبادله کرد، با شادی‎اش دنبال ترس رفت. “استبدال” به طلب بدل می‎گویند، طلب مبادله، “جذل” یعنی شادی، “وجل” یعنی ترس، یعنی شادی‏اش را تبدیل به ترس کرد، یعنی وجل را با شادی طلب کرد، حالا این یعنی چه؟ وجل را، ترس را با شادی طلب کرد؟ یعنی آن موقع که داشت گناه انجام می‏داد خشنود بود، یعنی شیطان او را قانع کرده بود، چون قسم هم خورده بود دیگر، که من خیرخواه شما هستم، «وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ»[۳]، شیطان قیافه خیرخواه به خودش می‏گیرد. دشمن اینطور است، و از مقدسات هم استفاده می‏کند، از قسم استفاده می‏کند، قسم خورد، خب بنابراین آدم آن لحظه‎ای که می‎خواست آن خطا را بکند خوشحال بود و معمولاً آدم‎ها در هنگام خطا چون غافل هستند یک شادی‎ای دارند، متوجه نمی‏شوند، بعد که به خود می‎آیند نادم و پشیمان می‎شوند.

شادی‌هایی که غصه‌های طولانی به همراه دارند!
«رُبَّ شَهْوَه ِساعَهٍ تُورِثُ حُزْنَاً طَوِیلَاً»[۴]، چه بسیار شهوت‏هایی که غصه‎های طولانی در پی دارد. ما شادی‏های غم آور و ترس آور داریم، و غم‏های شادی آور داریم، غم‏های شادی آور خوب است، شادی‏های غم آور خوب نیست، و گناه همین است، آن لحظه طرف متوجه نیست، البته مؤمنین اینطور هستند، این‏هایی که کافر نیستند و لجباز نیستند و بنای به مقابله با فرمان پروردگار ندارند و غافل می‎شوند و لغزش پیدا می‎کنند، بعد پیشمان می‎شوند، و نفس اماره حالت نفس لوامه پیدا می‎کند، و چه حالت خوبی است، اگر کسی بعد از گناه پشیمان بشود و حالت او تبدیل بشود به نفس لوامه، این حالت، حالت قشنگ و زیبایی است که خداوند متعال به آن قسم هم خورده، در سوره قیامت «لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَهِ، وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ»[۵]، قسم به روز قیامت و قسم به آن نفسی که زیاد خودش را سرزنش می‎کند. دقت کنید؛ همچنان که نفس اماره[۶] است، یعنی زیاد امر به بدی می‎کند، مؤمن وقتی گرفتار نفس اماره می‎شود، زیاد خودش را سرزنش می‎کند، این سرزنش کردن سبب می‎شود که به راحتی دوباره برنگردد؛ این سبب می‎شود که این ندامت و پشیمانی که جزء ارکان توبه است، یک ندامت واقعی باشد و زمینه یک توبه و استغفار واقعی را فرآهم کند؛ بنابراین اطاعت از خدا شادی آور است و معصیت خوف آور.

پشیمانی؛ عاقبت فریب خوردن و معصیت
در ادامه حضرت فرمود «وَبِالْإِغْتِرَارِ نَدَماً»[۷]، آدم طلب کرد پشیمانی را به وسیله همین اغترارش، با همین فریب خوردنش؛ شیطان فریب داد، او فریب خورد. وقتی شیطان ما را فریب می‎دهد، و ما هم فریب او را می‎پذیریم، مغتر می‎شویم. در حقیقت داریم پشیمانی را برای خودمان طلب می‎کنیم، عاقبت اغترار و فریب خوردن، پشیمانی است. عاقبت معصیت پشیمانی است؛ کما اینکه قرآن در مورد قابیل می‎گوید وقتی برادرش را کشت، اول که «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ…»[۸]، یعنی این نفسش یک کاری کرد که بالاخره با میل برادرش را بکشد، یعنی تدعین کرد و قانع شد برای اینکه این کار را انجام بدهد. این کار را که کرد «…فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ»[۹]، پشیمان شد؛ منتها پشیمانی دو نوع است، گاهی انسان پشیمانی‏اش یک پشیمانی حقیقی است که این می‎شود از ارکان توبه، گاهی پشیمانی‎اش یک پشیمانی زودگذر است، و پشیمانی‎اش پشیمانی واقعی نیست.

انواع ندامت و پشیمانی
دو نوع ندامت داریم، پشیمانی‎ای که منجربه توبه می‎شود، پشیمانی خوبی است، و پشیمانی‎ای که نه فقط پشیمان شده و بعد باز به دنبال یک گناه دیگر می‏گردد! برای حل این مشکل، کما اینکه قابیل همین کار را کرد دیگر، یعنی توبه نکرد، و به دنبال این افتاد که مسئله را یک طوری برای خودش حل کند. امیرالمؤمنین(ع) حالات کسی که دارد می‎میرد را توصیف کردند، فرمود: «یَعَضُّ یَدَهُ نَدَامَهً عَلَی مَا أَصْحَرَ لَهُ عِنْدَ الْمَوْتِ مِنْ أَمْرِهِ»[۱۰]، فرمود دستش را از روی حسرت و پشیمانی می‎گَزَد به خاطر اینکه می‎بیند به آخر خط رسیده. این ندامت فایده‏ای ندارد، پشمانی وقتی خوب است که فرصت داشته باشد. ان‏شاءالله دیر پشیمان نشویم. یک وقتی توبه کنیم و پشیمان شویم که فرصت جبران باشد، کما اینکه فرصت جبران را خدای متعال برای حضرت آدم فراهم کرد.

معصیت بندگان خاص خدا؛ ثمره فریب شیطان
بدانید که هم فریب شیطان در معصیت پروردگار خوردن ندامت دارد، هم فریب شیطان را خوردن درمعصیت بندگان خاص خدا. آدم خدای متعال را معصیت کرد، بچه‏های آدم به حرف ولی خدا و حجت خدا نمی‏کنند؛ فرقی نمی‎کند، همچنان که «مَّنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ»[۱۱] کسی که رسول خدا را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است؛ مضمونش این است: کسی که رسول خدا را معصیت کند، معصیت خدا را کرده است. هر کس به حرف رسول نکند، به حرف ولی نکند، خدا را معصیت کرده. این هم پشیمانی دارد؛ یعنی آن‎هایی که به حرف حجت خدا نمی‎کنند آنها هم عاقبت پشیمان می‎شوند؛ امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «إِنَّ مَعْصِیَهَ النَّاصِحِ الشَّفِیقِ الْعَالِمِ الُمجَرِّبِ تُورِثُ الْحَسْرَهَ، وَتُعْقِبُ النَّدَامَهَ»[۱۲]، اگر کسی به حرف انسانی که آگاه، دلسوز و خیرخواه است و تجربه دارد، نکند، پیشمان می‎شود. خیلی ازجوان‎ها گرفتار به این ندامت می‏شوند؛ بنابراین بهتر این است که انسان حرف خدا و اولیاء خدا را جدی بگیرد، و ساده از آن نگذرد، و الا چوبش را می‎خورد و پشیمان می‎شود.

منبع و دلیل ندامت و پشیمانی انسان‌ها
بعد از آن اتفاق حالت غصه و پشیمانی و ندامت در آدم ایجاد شد؛ یعنی در حقیقت خدا آنرا در آدم ایجاد کرد و به فکر توبه افتاد. ـ چرا به فکر توبه می‌افتد؟ چون خدا دوست داشت آدم را و می‎خواست که توبه کند. ـ امیرالمؤمنین(ع) می‎فرماید: «بَسَطَ اللهُ سُبْحَانَهُ لَهُ فی تَوْبَتِهِ»[۱۳]، خدا زمینه‏های توبه را گسترش داد، یعنی زمینه‎سازی کرد، چون انسان را دوست دارد؛ حالا خدا چکار کرد؟ برای اینکه آدم برگردد چکار کرد؟ آدم را برهنه کرد، یعنی لباس‎هایش ریخت، آدم را غصه‎دار کرد، آدم را بیرون کرد، گفت برو، همانطور که خدا شیطان را از درگاه خودش راند، آدم را هم راند، بیرونش کرد از بهشت، از آن باغ، از آن جای مرفه و خوب. این از سر لطف بود، اگر خدای متعال با آدم برخورد تند نمی‎کرد، آدم پشیمان نمی‎شد؛ آدم غصه‎دار نمی‎شد و توبه نمی‎کرد. اینکه حضرت می‎گوید برای توبه او، گسترش داد توبه او را، یعنی زمینه‎های توبه را ایجاد کرد. واقعاً فکر کنید بسط توبه یعنی چه؟ بسط توبه آن طور که به ذهن می‎رسد یعنی زمینه‎های توبه را خدا گسترش داد.

زمینه‌های توبه، دلیل لطف پروردگار
زمینه‎های توبه چیست؟ توگوشی است، و این لطف خداست، سلب نعمت است، نعمت را می‎گیرد، غمگین می‎کند آدم را، این‏‎ها می‎شود بسترهای توبه؛ لذا قرآن می‎گوید خدای متعال دو نوع عذاب دارد، یک عذاب دنیوی دارد، یک عذاب اخروی دارد، عذاب دنیوی یعنی انتقامی که خدا در دنیا می‏گیرد، برای مؤمنین عرض می‎کنم نه برای کفار، انتقامی که خدا در دنیا از کفار می‎گیرد آن را می‎گویند عذاب استیصال که آن‎ها یک راست می‎روند جهنم، نه، کسانی که مؤمن هستند، و خدا هنوز فرصت داده به آن‎ها، فرصت را از آن‎ها نگرفته، مریضشان می‎کند، گرفتارشان می‎کند، فقیرشان می‏کند، به قول قرآن می‎گوید «وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى»[۱۴]، عذاب اَدنی داریم، عذاب آخرت داریم؛ در این دنیا خدا عذاب‏های اینطوری برای مؤمنین دارد، چرا این کار را می‎کند؟ برای اینکه برگردند. لطف پروردگار دو رقم است، خدا لطف جلی دارد و لطف خفی. لطف جلی همین نان و آبی که به ما می‎دهد، سلامتی‎ای که می‎دهد. لطف خفی پروردگار توگوشی است، عذاب است، مریض کردن است، فقیر کردن است، گرفتن نعمت است.

خدایا کدام نعمتت را شکر کنم؟ سلامتی یا بیماری؟!
صحیفه سجادیه دعایی دارد که مربوط به هنگام مریضی یا گرفتاری، یا ابتلای به بلاست؛ آنجا حضرت سجاد(ع) می‎گویند: خدایا تو را ستایش می‎کنم، «اللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ عَلى ما لَم أزَل أتَصَرَّفُ فیهِ مِن سَلامَهِ بَدَنی ، ولَکَ الحَمدُ عَلى ما أحدَثتَ بی مِن عِلَّهٍ فی جَسَدی»[۱۵]، می‎گوید هم برای سلامتی تو را ستایش می‏کنم، هم برای اینکه من را مریض کردی. سلامتی حمد دارد، مریض شدن هم حمد دارد. بعد حضرت می‏گوید «فَما أدری یا إلهی أیُّ الحالَینِ أحَقُّ بِالشُّکرِ لَکَ؟…»، خدای من نمی‏دانم کدام یک از این دو حالت شایسته به شکر است، الآن که مریض هستم، یا آن وقتی که سالم بودم، «وأیُّ الوَقتَینِ أولى بِالحَمدِ لَکَ؟»[۱۶]، وقت سلامتی، که در آن روزی‎های پاک را با گوارایی به من دادی، به من نشاط دادی که بروم دنبال رضایت تو؛ دنبال روزی؛ به من قوت دادی که توفیق پیدا کنم عبادت کنم؛ یا الآن که مریضم کردی؟ آن وقت در فواید بیماری می‏گوید… بار سنگین گناهان سبک بشود، پاک بشوم.

 

رضایت به رضای پروردگار نشانه شکرگذاری
این جایش را دقت کنید، «تَنبیهاً لِتَناوُلِ التَّوبَهِ»[۱۷]، می‏گوید من را مریض کردی که من را بیدار بکنی، بگویی توبه کن. لذا گفتند راضی به رضای پروردگار باشید. در زیارت “امین‌الله” هم داریم «اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِی مُطْمَئِنَّهً بِقَدَرِکَ رَاضِیَهً بِقَضَائِکَ»، خداوند هرکار با تو می‎کند از سر خیر و لطف است. تا زنده هستی هم نعمت خدا و هم نقمت خدا لطف است؛ به همین دلیل گفته‎اند راضی باشید.
، در دعای ۳۵ صحیفه سجادیه داریم: «طَیِّبْ بِقَضَائِکَ نَفْسِی»، خدایا دربرابر حُکمَت جان مرا گوارا کن. خدایا کاری کن که جانم راضی باشد، بفهمم که حکم تو و فعل تو همه‎اش خیر است. بعد می‎فرماید«وَ هَبْ لِیَ الثِّقَهَ لِأُقِرَّ مَعَهَا بِأَنَّ قَضَاءَکَ لَمْ یَجْرِ إِلَّا بِالْخِیَرَهِ»، به من این اطمینان را بده که اقرار کنم که قضاء تو برای من خیر است، حالا هر نوعی باشد، چه سلامتی باشد، چه بیماری؛ لذا امیرالمؤمنین(ع) می‏گوید «اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی مَا تَأْخُذُ وَ تُعْطِی»[۱۸]، خدایا تو را ستایش می‏کنم بر آنچه از من گرفتی و آنچه که دادی، حمد امیرالمؤمنین(ع) بر نعمت‏های گرفته شده مقدم است بر نعمت‎های داده شده؛ این یک درک بالایی می‎خواهد، ما وقتی بچه‏ بودیم متوجه نبودیم؛ بچه‏هامان الآن همینطور هستند، نعمت‎ها را که از آن‎ها می‎گیریم تشکر نمی‎کنند چون نمی‎فهمند، ولی پدر نعمتی را که از بچه می‎گیرد، اگر سوئیچ ماشین را از جلوی دستش برمی‎دارد، این لطف است، اگر چاقو را از جلوی دستش برمی‎دارد، این لطف است، بزرگ که بشود می‎گوید بابا ممنون از من گرفتی بعضی از نعمت‏ها را. او اگر خیلی بچه‎ی با ادبی باشد بفهمد، وقتی به او یک چیزی می‎دهند می‎گوید بابا ممنون، وقتی یک چیزی می‎گیرند ناراحت می‎شود، چون نمی‎تواند بفهمد، احاطه ندارد؛ ولی امیرالمؤمنین(ع) می‎گوید: تو را ستایش می‏کنم بر آنچه که می‎گیری و آنچه که عطا می‎کنی، یعنی حمد بر نعمت‎های گرفته شده مقدم است. واقعاً هم همینطور است، ما احاطه نداریم، ما نمی‎دانیم چه چیزی به نفع ماست، با همین نعمت‎ها خیلی‎ها می‎روند جهنم، بانعمت‏های پروردگار گرفتار می‏شوند.

زمینه‌های استغفار بندگان خداوند
در خطبه ۱۴۳ داریم امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «إِنَّ اللهَ یَبْتَلِی عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّیِّئَهِ»، وقتی بنده‎های خدا روی می‎آورند به گناه، خدا آن‎ها را گرفتار می‎کند به «نَقْصِ الَّثمَرَاتِ»، میوه‎ها کم می‏شود، «حَبْسِ الْبَرَکَاتِ»، برکات الهی محبوس می‎شود، همان برکاتی که قرآن می‎گوید اگر تقوا داشته باشند «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ»[۱۹]، آن برکات را نمی‏گذارد، درهای برکت بسته می‎شود، «إِغْلاَقِ خَزَائِنِ الْخَیْرَاتِ»، وقتی گناه می‎کنند گنجیه‎های خیراتش را خدا بر روی مردم می‎بنند، چرا؟ «لِیَتُوبَ تَائِبٌ»، تا کسی که اهل توبه است برگردد، «وَیُقْلِعَ مُقْلِعٌ»، تا کسی که می‏خواهد دست بردارد از گناه دست بردارد، «وَیَتَذَکَّرَ مُتَذَکِّرٌ»، تا کسی که به این وسیله می‎تواند به خود بیاید، متنبه و متذکر بشود؛ خب این‎ها مقدمه چیست؟ مقدمه استغفار است، بعد فرمود خدا استغفار را سبب روزی زیاد قرار داد، فرمود «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَاراً»[۲۰]، استغفار کنید ببینید باران چطور بیاید، و بعد ببینید خدا چطور شما را مدد می‏کند با مال و فرزند؛ و چگونه خدا برای شما بهشت، باغ‎ها و نهرها قرار می‎دهد. به هرحال گناه آثاری دارد، آثار دنیوی گناه که بر بندگان عارض می‌شود، نشانه لطف خداست است، برای اینکه تا نمردیم به فکر جبران بیفتیم. در روایت داریم گناه آثاری دارد، امام زین العابدین(ع) فرمودند گناهانی که باعث می‎شود باران نیاید «جورالحکام فی القضاء»، وقتی قاضی‎های یک جامعه جائر بشوند؛ یعنی روی بیاورند به بی‎عدالتی و رشوه گرفتن، بارندگی کم می‎شود. وقتی مردم شهادت باطل بدهند، «شهادت الزور»، شهادت ناحق بدهند، باران کم می‎شود، گرانی زیاد می‎شود. وقتی شهادت حق را کتمان کنند. امام باقر(ع) فرمود هیچ سالی بارانش کمتر از سال دیگر نیست، ولی خدا باران را هرکجا بخواهد می‎بارد، «ِذَا عَمِلَ قَوْمٌ بِالْمَعَاصِی…»[۲۱]، وقتی قومی معصیت بکنند خداوند آن باران سهم آن‏ها را می‎برد جای دیگر، و در روایت داریم خدا نعمت‎ها را می‏گیرد؛ خدا آن‏ها را از نماز شب محروم می‎کند. فرمود: «مَنْ یَمُوتُ بالذُنوب أَکْثَرُ مِمَّنْ یَمُوتُ بالآجال وَ مَنْ یَعیشُ بالإحْسان أَکْثَرُ ممَّن یَعیشُ بالأَعمار»[۲۲]، اکثر آدم‏ها به آن اجلی که خدا تعیین کرده نمی‎میرند، زودتر می‎میرند، چرا؟ چون گناه می‎کنند، این اثر گناه است. اگر ما گناه کردیم و خدا گوشمان را مالید باید بگوییم خدایا ممنونت هستیم؛ تشکر بکنیم، شکر بر بلا داشته باشیم؛ چند آیه برایتان بخوانم: «وَلَقَدْ أَرْسَلنَآ إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ»[۲۳]، می‎گوید ما به امت‎های قبل از تو فرستادیم رسولان را و خلاصه آن‎ها به حرف نکردند، ما آن‎ها را گرفتار کردیم تا تضرع کنند. تضرع یعنی چه؟ گریه کردن و زار زدن را می‎گویند تضرع، استغاثه، کمک خواستن. بعد می‎گوید وقتی عذاب آمد تضرع نکردند! یعنی بعضی‎ها اینقدر پرت هستند که خدا بلا می‏فرستد باز هم تضرع نمی‎کنند! قرآن می‎گوید: «فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَ لَکِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ»، بعضی‎ها دل‏هایشان قسی می‏شود، شیطان عملشان را زیبا جلوه می‏دهد. می‏فرماید خوش بحالتان، خوش بحالمان که اگر خدا ما را گرفتار می‎کند حالت ندامت پیدا می‏کنیم، گریه می‏کنیم، توبه می‎کنیم.

قبل از بلا و گرفتاری اهل تضرع باش
البته بهترش این است که قبل از بلا و گرفتاری انسان اهل تضرع باشد؛ لذا امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «آن کسی که در بلا هست احتیاجش به دعا بیشتر نیست از کسی که در رفاه است.» همیشه محتاج تضرع هستیم ولی نمی‎فهمیم. الآن هم که سالم هستیم محتاج هستیم، ولی معمولاً، بنده که اینطور هستم، شما را نمی‎دانم؛ اگر مثل من هستید که ما معمولاً همینطور هستیم، وقتی که خدا ما را در تنگنا قرار می‎دهد قلبمان می‏شکند، دلمان نرم می‎شود، اشکمان جاری می‎شود، آدم خوبی می‎شویم، متواضع می‎شویم، اهل نماز می‎شویم؛ این گوشمالی‎ها خوب است، این‏ها نعمت است، این‎ها لطف پروردگار است؛ بنابراین شاکر باشیم.

به امید بازگشتت، گرفتارت می‌کنند
آیه دیگر «وَأَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»[۲۴]، می‎گوید به امید بازگشت این‎ها، این‎ها را گرفتار عذاب کردیم، آیه معروف «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ…»[۲۵]، می‎گوید در خشکی و دریا فساد آشکار شد به خاطر اعمال مردم. حالا چرا خدا اینطور می‏کند؟ «…لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا…»[۲۶]، بعضی از آثار گناه را می‎گوید در این دنیا می‎خواهد بچشاند به آن‏ها، چرا؟ «…لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»[۲۷]، شاید برگردند.

مهیا کردن اسباب توبه حضرت آدم توسط خداوند
خدای متعال اسباب توبه آدم را فرآهم کرد، چطور؟ با برخورد خشن و تند، نگفت مگه بهت نگفتم، چرا اینطور کردی، حالا اینبار برو، عیب ندارد، نه، همان اول بیرونش کرد، یعنی در حقیقت به آدم گفت بین تو و شیطان هیچ فرقی نیست. امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید «عن کبر الساعه واحده»، یک لحظه تکبر داشت، خدا گفت برو، خدا رو دربایستی ندارد، ۶ هزار سال عبادت کرده، گفت برو، با آدم هم اینطور برخورد کرد، منتها آدم با شیطان فرقش این است، شیطان سر لج گذاشت، با خدا بحث کرد، گفت «من را گمراه کردی، حالا که من را گمراه کردی من هم بنده‎هایت را گمراه می‎کنم، به من مهلت بده!» خدا را تهدید کرد که بنده‏هایت را گمراه می‏کنم، خدا هم گفت «من جهنم را از تو و پیروانت پر می‏کنم، من را از چه می‎ترسانی؟»؛ خب جهنم داریم دیگر، مشکل ندارد که، مشکلِ شیطان لجبازی است، آدم نقطه مثبتش همین است که گریه کرد، گریه ‏های طولانی؛
امیرالمؤمنین(ع) اینجا می‎گوید: «وَلَقَّاهُ کَلِمَهَ رَحْمَتِهِ»[۲۸]، خدای متعال از سر مهر، چون آدم را دوست دارد، اول در گوشش زد، بیرونش کرد، برخورد خشن کرد، بعد هم کلمه رحمت را به او عطا کرد، اینجا امیرالمؤمنین(ع) تعبیر لقا دارند، قرآن تعبیر تلقا دارد، متباعه‏اش، باب تفعل، «فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ»[۲۹]، فرمود که آدم از جانب پروردگارش کلماتی را گرفت، پشیمان شده، گریه کرده، حالا چطور باید با خدا حرف بزند؟ خدا به او یاد داد، ـ ما هم که فرزند آدم هستیم، همینطورـ آن اعطای کلمات را قرآن می‎گوید از سر رحمت است؛ داریم که فتاب علیه، خدا توبه آدم را پذیرفت؛ «إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»[۳۰]، حالا آن کلمات چیست؟ کلماتی یکی که در قرآن آمده است این است، «رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ»[۳۱]، یعنی آدم و حوا دوتایی با هم توبه کردند. چقدر خوب است، با خانم‎هایتان با هم توبه کنید، با هم گریه کنید وقتی گرفتار شدید، آدم و حوا با هم گریه کردند؛ یعنی آدم به نمایندگی از حوا نرفت توبه کند، یا حوا به نمایندگی از آدم، دوتایی با هم، نظیرش این است که قرآن می‏گوید که «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ»[۳۲]، می‏گوید این‏هایی که به خودشان ظلم کردند اگر بروند نزد رسول، نگویند تو استغفار کن، فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ، خودشان استغفار کنند، رسول هم برایشان استغفار کند، اینجا می‏گوید آدم و حوا دوتایی گفتند «رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا»[۳۳]، به خودمان ظلم کردیم، گناه ظلم به خود است، قرآن هم می‏گوید «وَمَا ظَلَمُونَا»، به ما ظلم نکردند، «وَلَکِن کَانُواْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»، چرا؟ چون خدا نیازی ندارد، از طاعت ما سودی نمی‎برد، از معصیت ما ضرری نمی‏کند، بنابراین انسان به خودش ظلم کرده، مثل مریضی که به حرف طبیب نکند؛ بچه‏ای که به حرف پدر مهربان و عاقل نکند، به خودش ظلم کرده.

درخواست مغفرت و رحمت از خداوند
آن وقت گفتند «ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا، وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ»[۳۴]، گفتند خدایا اگر مغفرتت و رحمتت را شامل حال ما نکنی ما حتما خسارت زده‌ایم؛ دو چیز خواستند، هم مغفرت، هم رحمت؛ مغفرت به تنهایی کفایت نمی‏کند، مغفرت یعنی چه؟ یعنی گناهت را ندیده می‏گیرند، می‏گویند عیب ندارد؛ ولی یک فرصت دوباره نیاز داریم. من گاهی اینطور مثال می‏زنم، می‏گویم اگر یک پدری به فرزندش سرمایه بدهد، صد میلیون، دویست میلیون، بعد بگوید که برو کاسبی کن، بعد بدهی بالا بیاورد، این پدر چکار می‏کند؟ بعد بچه می‎آید گریه می‎کند، بابا اینطور شد آنطور شد. فرض کنید بابا می‎آید بدهی‎ها را صاف می‎کند، کفایت است دیگر بدهی‎ها را صاف کند؟ خیر، بعد دوباره به او یک پول می‎دهد می‏گوید دوباره کاسبی کن، درست کاسبی کن. آن صاف کردن بدهی‎ها می‎شود مغفرت، اینکه دوباره به او سرمایه می‎دهند می‎شود رحمت. آدم و حوا گفتند اگر به ما مغفرت و رحمت ندهی ما باخته‎ایم، یعنی گناه اگر در پی‎اش مغفرت و رحمت پروردگار نباشد، نتیجه‎اش خسران است؛ لذا ما نیاز داریم هم به مغفرت هم به رحمت.

نمونه‌هایی از کردار اولیاء خدا در باب مغفرت
نظیرش را داریم که اولیاء خدا هم خدایی عمل می‎کنند، شنیدید دیگر وقتی کنیز امام سجاد(ع) سیخ کباب از دستش افتاد، حالا داستان‏هایش متفاوت است[۳۵]، خود امام مجروح شدند یا فرزند امام آسیب دید، بعد خب تربیت شده دست امام سجاد(ع) است دیگر، سریع گفت: «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ…»[۳۶]، امام فرمودند: خشمم را کنترل کردم، یا خشمم را فرو خوردم، کظم غیظ کردند، بعد گفت «وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ»، ستایش می‏کند قرآن، بعد از کظم غیظ قرآن بحث عفو را مطرح می‎‏کند، آقا فرمودند: بخشیدمت، بعد گفت ادامه آیه را خواند: «وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»، خدا آدم‏هایی را که محسن هستند دوست دارد؛ آقا فرمود: آزادت کردم! بچه را کشته فرمود آزادت کردم برو! خدا اینطور است، مردان خدا همینطور هستند؛ ماها خیلی لطف بکنیم گناه طرف را ندیده می‎گیریم، می‎گوییم باشد دیگر، برو دیگر نبینمت، نمی‎توانیم محبت بکنیم، مرد الهی که نیستیم. خدا رحمت کند، میرزا جوادآقای تهرانی می‎گویند، داشتند می‎رفتند، میرزا را من دیده بودم قدشان خیلی خمیده بود، و خیلی لاغر بودند، یک پیرمردی با چرخ می‎رفته می‎خورد به میرزا، پیرمرد می‎افتد میرزا هم می‎افتد بعد میرزا وقتی بلند می‎شوند می‏روند سراغ این پیرمرد می‎گویند طوریت نشد، حالا از شما چه پنهان ما هم یک دفعه خلاصه اوایلی که معمم شده بودیم، تیپ زده بودیم و مرتب داشتیم می‎رفتیم یک جلسه‎ای، این دفعه یک پیرمرد نبود، برای من یک بچه‎ای بود، با دوچرخه از پشت زد به ما، افتادیم و عمامه‏مان قل خورد رفت، بلند شدم این بچه هم افتاد دیگر، تا آمدم چیزی به او بگویم یاد داستان میرزا افتادم بعد دیدم نه ما که مردش نیستیم، گفتم برو، دیدم اگر پیرمرد نباشد می‏زنمش دیگر، گفتم برو، نتوانستم بگویم، آمدم بگویم “کاریت نشد”، دیدم نه، ادا نمی‎شود در آورد؛ اما مردان الهی اینطور هستند، خدایی عمل می‎کنند، «تخلقوا باخلاق الله»، خلق الهی پیدا کنید؛ یعنی اگر دیدید کسی خطا کرده و لَج نمی‎کند و پشیمان است، آثار پشیمانی دارد، هم ندیده بگیرید، هم جبران کنید.
امروز این داستان را همین غروب حاج آقای پارسا گفتند که یک عالمی، فرزندش را یک نفر به قتل خطئی می‎کشد، ایشان چکار می‎کند؟ این قاتل بچه عالم را کشته، از او می‎گذرد، بعد می‎بیند این فقر هم دارد می‏رود کمک می‎کند، مشکل مالی‎اش را هم برطرف می‏کند، چقدر بعضی‎ها کریم هستند!

فرصت‌های الهی بعد از گناه، رحمت است
حالا خدا اینطور است، ما نیاز داریم به مغفرت و رحمت. واقعاً بارها مریض شدیم، خدا جبران کرده، همسرمان مریض شده، جبران کرده؛ ما هم توبه کردیم، خدا هم جبران کرده. مشکل مالی پیدا کردیم، توبه کردیم، جبران کرده؛ یعنی یک راست ما را نبرده قبرستان، فرصت داده است؛ این فرصت‏های خدای متعال بعد از گناه، همان رحمت است. اگر خدایی نکرده استدراج نباشد، آخر یک مدل دیگرش هم هست، اگر توبه نکنیم می‎گویند استدراج است، استدراج یعنی چه؟ یعنی درجه، درجه، دارد می‏برد به سمت جهنم.

کلماتی که حضرت آدم را نجات داد!
در روایت داریم که آن کلمات این است که حضرت آدم خدا را اینطور قسم داد، آن کلمات این بود، «سَاَلَهُ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ عَلى وَ فاطِمهَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ اِلاّ تُبْتَ عَلَیْهِ فَتابَ اللهُ عَلَیْهِ اَنَّهُ هُوَ التَّوابُ الرّحیمُ»[۳۷]، گفت خدایا تو را قسمت می‎دهم به این پنج تن بزرگوار که توبه مرا بپذیری، و خدا به برکت آن‏ها پذیرفت، لذا اینکه ما هم قسم می‏دهیم داریم تأسی می‎کنیم؛ این‎ها گل‎های عالم هستند، گل‏های پذیرفته هستند، مصطفی هستند، مقرب هستند و خدا بهانه درست می‏کند. خدا برای گنهکارها دنبال بهانه می‏گردد، نمی‏دانم شما برخورد کردید با پدر و مادرهایی که خودشان بچه‏شان را می‏زنند و بیرون می‏کنند، خودشان هم منتظر هستند که چه وقت برمی‏گردد؟ من دیدم اینطور پدر و مادرها را، هم دعوایش کردند هم می‏گویند چه وقت بشود که برگردد!

خداوند مشتاق بازگشت گنه‌کاران!
در روایت داریم اگر گنهکاران می‏دانستند که منِ خدا چقدر مشتاق بازگشت این‏ها هستم، و می‏دانستند چقدر منتظرشان هستم، «لَو عُلِمَ المُدبِرونَ عَنّی کَیفَ اشتِیاقِی بِهِم وَ انتِظارِی إلی تُوبَتِهِم لَماتُوا شُوقاً الیّ و لَقُطعت أوصالِهم»[۳۸]؛ (لَماتُوا شُوقاً) یعنی تحمل این آگاهی را نداشتند، خدا اینطور است، لذا گفتند به خدا خوشبین باشید، بد دل نباشید به پروردگار، بعد در روایت داریم که انا عند حسن ظن عبدی المومن، خدا می‏گوید من همانطور رفتار می‏کنم که او به من گمان دارد، اگر خوشگمان است با او خوب تا می‏کنم؛ اگر گرفتارمان کرد، حالا گرفتاری‏ها عمدتاً به خاطر خودمان است، فما کسبت ایدیکم، حالا فرض بفرمایید ما هم هیچ نقشی نداشتیم، اصلاً دوست دارد خب ما را رشد کند دیگر، اگر دوستمان نداشته باشد رها می‏کند.

خدایا ما را به خودمان وامگذار…
بگوییم: «اللَّهُمَّ وَ لَا تَکِلْنِی إِلَى نَفْسِی طَرْفَهَ عَیْنٍ أَبَداً»[۳۹]، و خودمان را هم آماده توگوشی کنیم. اگر این دعا در حق کسی مستجاب بشود، خدا پوست می‏کند، چون قرار نیست که به خودش وابگذارد، اگر به خودش وابگذارد که دیگر می‏رود، پس همینطور الکی نگویید «لَا تَکِلْنِی إِلَى نَفْسِی طَرْفَهَ عَیْنٍ أَبَداً»، یک چشم به هم زدن من را به خودم وامگذار؛ کسانی را که خدا وانمی‏گذارد اگر زبان خوش حالیشان شد که شد، نشد، زبان‏های دیگر هم خدا دارد، و این عقوبت‏ها در مقایسه با آن عقوبت خود فراموشی هیچ چیز نیست. «لَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ»[۴۰]، فرمود از آن‏هایی نباشید که خدا را فراموش کردند، خدا هم یک کاری کرد که این بیچاره‏ها خودشان را فراموش کردند، عقوبت خود فراموشی، عقوبت بدی است که آدم دیگر به فکر انسانیتش نباشد؛ به فکر شکم و شهوت و دنیا و خانه و ماشین باشد، به خودش و به قلبش و به فرصت‏هایش فکر نکند، این عقوبت را چکار کنیم؟

روضه و دعای پایانی
شب جمعه است و شب توبه و شب رحمت، استغفار بکنیم، در این ایام فاطمیه از حضرت زهرا(سلام الله علیها) کمک بخواهیم، و همه این ایام، و همه ایام، بگوییم به حضرت زهرا مادرجان، بچه‏ها معمولاً با مادرشان انس بیشتری دارند؛ چه سید هستید چه نیستید، حستان نسبت به حضرت زهرا مثل حس یک فرزند نسبت به مادر باشد، مادری که پیشاپیش غصه ما را خورده؛ پیشاپیش برای ما گریه کرده است؛ آن‏هایی که در حقش بدی کردند آن‏ها را دعا کرده، آن‏هایی که کمک نکردند به حضرت زهرا، آن‏هایی که توجه نکردند؛ «السَّلامُ عَلَیکِ یَا فَاطِمَهُ الزَّهْرَاءُ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ یَا قُرَّهَ عَیْنِ الرَّسُولِ یَا سَیِّدَتَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکِ إِلَى اللَّهِ…»، سلام بر تو ای دختر رسول خدا، ای نور چشم پیامبر، ای کسی که او گفت تو مادر پدر هستی، بعد از رحلت مادرت خدیجه، جای مادر را پر کردی، ای کسی که وقتی پدرت می‏آمد خانه با سر و صورت خاکی، سر و صورتی که آشغال رویش ریخته بودند با آن دستان کوچکت صورت بابا را تمیز می‏کردی، ای کسی که پدرت می‏گفت فاطمه گل است، بوی بهشت را از او استشمام می‏کنم. حوائجتان را مد نظر بیاورید، دریای رحمت است حضرت زهرا(سلام الله علیها)، «إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا»، بی بی جان همه‌مان به شما متوجه شدیم، اگر حریف نفسمان نمی‏شویم و اهل گناه هستیم، اگر حریف چشم‏هایمان نمی‏شویم، چشم چران هستیم، اگر نمازهای بدی داریم، حال خوشی در نماز نداریم، توفیق نماز شب از ما گرفته شده، اگر شیاطین دام‏ها را پهن کردند، خیلی از جوان‏ها را بردند، اگر غصه می‏خورید به حال معتادهای جامعه، اگر دلتان می‏سوزد به حال رزمندگانی که غریبانه در عراق و سوریه و یمن در حال نبرد هستند، امشب متوجه به حضرت زهرا بشویم بگوییم «…اِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکِ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیهَهً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِی لَنَا عِنْدَ اللَّهِ»؛ أللّهُمَّ إنّا نَسألُکَ وَ نَدعُوکَ بِمُحمَّدٍ وَ عَلیٍّ وَ فاطِمهَ وَ الحَسَنِ وَ الحُسَینِ ، یا الله، خدایا شب جمعه است توفیق توبه به همه ما کرامت بفرما، خدایا حال عبادت و نماز شب و مناجات را به همه ما مرحمت بفرما، شیرینی توبه و نماز و مناجات را به ما بچشان، تنفر از گناه را روزی ما بگردان، اراده‏هایمان راقوی کن، همتمان را متعالی کن، شرِّ توطئه‏های مستکبرین امریکا و اسرایل و دست نشاندگانش به خودشان برگردان، امنیتمان را زوال میاور، رزمندگان اسلام در عراق وسوریه و یمن پیروز بگردان، عاقبتمان را ختم به خیر بگردان، نتیجه انتخابات پیش رو را به نفع اسلام و مسلمین بگردان، امواتمان شهیدانمان پدر و مادرهایی که از این جمع به رحمت خدا رفتند شریک ثواب این جلسه بفرما، و عجل فی فرج مولانا صاحب العصر والزمان.
اللهم صل علی محمد وآل محمد

منابع
[۱]. نهج‌البلاغه، خطبه ۱٫
[۲]. همان.
[۳]. سوره اعراف، آیه ۲۱٫
[۴]. میزان الحکمه، ج۴، ص۳۴۸۰٫
[۵]. سوره قیامت، آیه ۱و ۲٫
[۶]. صیغه مبالغه
[۷]. نهج‌البلاغه، خطبه ۱٫
[۸]. سوره مائده، آیه ۳۰٫
[۹]. همان.
[۱۰]. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۹٫
[۱۱]. سوره نساء، آیه ۸۰٫
[۱۲]. نهج‌البلاغه، خطبه ۳۵٫
[۱۳]. همان، خطبه ۱٫
[۱۴]. سوره سجده، آیه ۲۱٫
[۱۵]. دعای پانزدهم صحیفه سجادیه.
[۱۶]. همان.
[۱۷]. همان.
[۱۸]. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶۰٫
[۱۹]. سوره اعراف، آیه ۹۶٫
[۲۰]. سوره نوح، آیه ۱۰ و ۱۱٫
[۲۱]. إِنَّهُ مَا مِنْ سَنَهٍ أَقَلَّ مَطَراً مِنْ سَنَهٍ وَ لَکِنَّ اللَّهَ یَضَعُهُ حَیْثُ یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا عَمِلَ قَوْمٌ بِالْمَعَاصِی صَرَفَ عَنْهُمْ مَا کَانَ قَدَّرَ لَهُمْ مِنَ الْمَطَرِ فِی تِلْکَ السَّنَهِ إِلَى غَیْرِهِمْ وَ إِلَى الْفَیَافِی وَ الْبِحَارِ وَ الْجِبَالِ وَ إِنَّ اللَّهَ لَیُعَذِّبُ الْجُعَلَ فِی جُحْرِهَا فَیَحْبِسُ الْمَطَرَ عَنِ الْأَرْضِ الَّتِی هِی بِمَحَلِّهَا بِخَطَایَا مَنْ بِحَضْرَتِهَا وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لَهَا السَّبِیلَ فِی مَسْلَکٍ سِوَى مَحَلَّهِ أَهْلِ الْمَعَاصِی قَالَ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ؛ این طور نیست که‌ سالى باران کمتر از سالى دیگر بیاید، خداوند خود باران‌ها را هر طور مصلحت بداند نازل مى‌کند و به هر جا اراده کند می‌فرستد هرگاه قومى مرتکب گناه شوند خداوند باران را از آنها بر می‌گرداند اگر چه باران براى آنها مقدر شده باشد؛ خدا آن باران را براى گروهى دیگر می‌فرستد، و در بیابان‌ها و دریاها و کوه‌ها فرو می‌ریزد. خداوند خزندگان را هم در سوراخ‌ها معذب می‌کند، و باران را از سرزمین‌هائى که مردمان آنجا معصیت می‌کنند منع می‌گرداند و باران را در جاهاى دیگر می‌ریزد و بعد از آن امام علیه السّلام فرمودند اى اهل بصیرت از این‌ها پند گیرید؛ کافی (ط اسلامیه)، ج۲، ص۲۷۲٫
[۲۲]. بحارالانوار، ج۷۰، ص۳۵۴٫
[۲۳]. سوره انعام، آیه ۴۲٫
[۲۴]. سوره زخرف، آیه ۴۸٫
[۲۵]. سوره روم، آیه ۴۱٫
[۲۶]. همان.
[۲۷]. همان.
[۲۸]. نهج‌البلاغه، خطبه ۱٫
[۲۹]. سوره بقره، آیه ۳۷٫
[۳۰]. همان.
[۳۱]. سوره اعراف، آیه ۲۳٫
[۳۲]. سوره نساء، آیه ۶۴٫
[۳۳]. سوره اعراف، آیه ۲۳٫
[۳۴]. همان.
[۳۵]. داستانِ مشابه / بحار الأنوار: ۴۶/ ۶۷- ۶۸، باب ۵، حدیث ۳۶٫
[۳۶]. سوره آل‌عمران، آیه ۱۴۳٫
[۳۷]. کتاب خصال، بنا به نقل تفسیر نورالثّقلین، ج ۱، ص ۶۸٫
[۳۸]. حدیث قدسی: اگر آنهایی که به من پشت کرده‌اند می‌دانستند که من چه اندازه انتظار دیدن آنها را می‌کشم و چه مقدار مشتاق توبه و بازگشت آنها هستم، هرآینه از شدت شور و شوق نسبت به من جان می‌دادند و تمام بندبند اعضایشان به خاطر عشق به من از هم جدا می‌شد. (اسرار الصلوه، ص ۱۹).
[۳۹]. بحارالأنوار، ج ۱۶، ص ۲۱۷٫
[۴۰]. سوره حشر، آیه ۱۹٫