محفل سلوک علوی جلسه هفتم/ ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ / مسجد و حسینیه العلی

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم
موضوع: ویژگی‌های حیات طیبه (زندگی گوارا)

بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم، وَ بِه نَستَعین، إنَّهُ خَیرُ نَاصِرٍ وَ مُعینٍ وَ صَلَی اللهُ عَلَی سَیِّدِنا وَ نَبیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ المَعصُومینَ وَ لَعنَهُ الله عَلَی أعدائِهِم أجمعین. رَبِّ أدخِلنی مدخل صدقٍ وَ أخرِجنی مُخرجَ صِدقٍ وَاجعَل لی مِن لَدُنکَ سُلطاناً نَصیراً. إلهی انطِقْنی بالهُدی و اَلْهِمْنِی التَّقوی و وَفِّقْنی لِلَّتی هی اَزْکی.
هدیه به روح همه شهیدان از صدر تا کنون، حق دارانمان، امواتمان، پدر و مادرهایی که از این جمع به رحمت خدا رفتند صلواتی مرحمت بفرمایید.
«اللّهمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم»

راه رسیدن به رفاه و آسایش مطلوب
در ادامه نکات اخلاقی خطبه اول نهج‌البلاغه رسیدیم به این فرمایش امیرالمؤمنین(ع) در مورد حضرت آدم(ع) و رفاهی که خداوند به ایشان داده بود. حضرت به دو نکته آنجا اشاره کردند، فرمود «أَسْکَنَ سُبْحَانَهُ آدَمَ دَاراً أَرْغَدَ فِیهَا عَیْشَهُ، وَآمَنَ فِیهَا مَحَلَّتَهُ» ، خدای متعال آدم را در سرایی قرار داد که آنجا عیشش فراوان بود و امن بود، و بعد هم فرمود «حَذَّرَهُ إِبْلِیسَ وَعَدَاوَتَهُ» ، آدم را برحذر داشت از ابلیس و دشمنی او. آنجا زندگی با رفاه و امنیت بود؛ حتماً ویژگی‎های دیگر هم داشته، ولی از آن سرایی که آدم آن سرا را از دست داد، ایشان دو ویژگی را می‌فرماید و آن رفاه و امنیت است. حضرت آدم آن‌ها را از دست داد، بعد خدای متعال به آدم یاد داد توبه کند، سؤال این است که با توبه آدم آیا آن رفاه و آن امینت دوباره برایش حاصل شد یا نه؟ و اصولاً ما که بچه‎های آدم هستیم و روی کره زمین زندگی می‎کنیم، آیا می‎شود آن شرایط برایمان مهیا بشود یا نه؟ جوابش این است که «بِشَرطِها وَ شُرُوطِها».
زندگی با درد و رنج خود ساخته مطلوب نیست!
درست است این دنیایی که هستیم دار بلا است، بدون بلا نمی‎شود، بدون مصیبت نمی‎شود، و درست است که انسان اصلاً با رنج آفریده شده، «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ» ، و انسان از رنج و غم و غصه جدا نیست، اما تعالیم اسلامی و سبک زندگی که اهل‎بیت(علیهم السلام) به ما یاد دادند، کمک می‎کند که این زندگی با تمام این دردها و رنج‎ها گوارا باشد؛ یعنی زندگی پر از غم و رنج خودساخته مطلوب نیست. ببینید یک دردها و رنج‎هایی است که در راه خدا نصیب انسان می‎شود، خب این ارزش است، ما داریم آزمایش می‎شویم، یک چیزی گیرمان می‎آید؛ اما دردها و رنج‎های خودساخته ارزش نیست. یک وقت خدا برای یک کسی فقر مقدر می‎کند، خب اگر زرنگ باشد با صبرش می‎تواند یک چیزهایی گیرش بیاید، ولی اگر فقرش نتیجه عملکرد بد خودش است، این فقر ارزش ندارد. اگر خدا انسان را در شرایط ناامنی قرار داد خب ما با صبرمان می‎توانیم یک چیزهایی از ناحیه خدا گیرمان بیاید؛ اما اگر خودمان اشتباه کردیم یک بحث دیگری است.
رفاه مطلوب است؛ «بِشَرطِها وَ شُرُوطِها»
زندگی گوارا در یک کلام تقواست، فرمود «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ» ، اگر مردم قریه‌ها ایمان آورده و پرهیزگاری پیشه کرده بودند برکات آسمان و زمین را به رویشان می‌گشادیم؛ یعنی زندگی‌شان می‎شد پر از رفاه، پس رفاه مطلوب است «بِشَرطِها وَ شُرُوطِها».
پنج ویژگی حیات طیبه
روایتی هست که قبلا به آن اشاره کرده بودیم. حضرت فرمود: پنج چیز است که هر کس یکى از آنها را نداشته باشد، همواره در زندگى‏ اش کمبود دارد و کم خرد و دل نگران است: اول، تندرستى، دوم امنیت، سوم روزى فراوان، چهارم همراهِ هم‌رأى. راوى پرسید: همراهِ هم‌رأى کیست؟ امام فرمودند: همسر و فرزند و همنشین خوب و پنجم که در برگیرنده همه اینهاست، رفاه و آسایش است.
در دعای ابوحمزه ثمالی داریم، «وَ اَحْیَیْتَهُ حَیاهً طَیِّـبَهً فی اَدْوَمِ السُّرورِ وَ اسْبَغِ الْکَرامَهِ وَ اَتـَمِّ الْعَیْشِ» ، خدایا من را زنده کن، حیات طیبه به من بده. ویژگی‎های حیات طیبه چیست؟ شادی مدام است، متاسفانه ما تصویر روشن و درستی از زندگی مطلوب نداریم، «فی اَدْوَمِ السُّرورِ»، شادی مدام، «وَ اَتـَمِّ الْعَیْشِ»، عیش تمام، یعنی عیش ناقص نباشد و زندگی با پستی نباشد، بلکه سرشار از کرامت باشد. این‎ها ویژگی‎های حیات طیبه است. اصلاً نتیجه ایمان و عمل صالح قرار است حیات طیبه باشد؛ «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً» ، هرکس ایمان بیاورد، عمل صالح انجام بدهد، خدا می‎گوید مزدش این است که حیات طیبه به او می‎دهیم؛ یعنی یک زندگی تازه‎ای به او می‎دهیم. ویژگی‎های حیات طیبه همین‎هایی است که در مناجات ابوحمزه ثمالی آمده، شادی مدام و …، این شادی‎هایی که ما در شرایط خاصی داریم این‎ها مدام نیست، شادی مدام مال امام حسین(ع) است، مال حضرت زینب(س) است که در رنج و بلا هم شاد است. شادی مدام شرطش این است که انسان در زندگی‎اش هدف داشته باشد؛ هدفی برتر، هدفی دست یافتنی. بالاخره وقتی در دنیای پر از بلا هستیم، رفاه گاهی بهم می‎ریزد، آن کسی که وابسته به رفاه است شادی‎اش مدام نیست، آن کسی که هدف برتر دارد دنبال کسب رضایت خدا و بندگی است، البته شادی مدام برایش میسر می‎شود.
در ادامه روایت حضرت فرمود اگر کسی آن پنج‎تا را نداشته باشد عقلش هم زایل است؛ یعنی حداقل برای ماها اینطور هستیم، عواملی هست که عقلمان را تحت تأثیر قرار می‎دهد، و دلش هم مشغول است؛ خب در این دنیا خواستند ما یک جوری زندگی کنیم که دلمان فارغ باشد از دغدغه‏های معیشت و زندگی مادی تا آزاد بشویم و بتوانیم بندگی کنیم. نخواستند دل ما پر از مشغله باشد، «الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْکِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَیْرَ اللَّه» ، قلب حریم خداست، در دل فقط جای ذکر خداست. دل آباد دلی است که در آن یاد خدا باشد، خب گاهی نمی‎توانیم، لذا در دعای مکارم الاخلاق داریم «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الِاهْتِمَامُ بِهِ» ، بالاخره ما بشر هستیم؛ یعنی گرفتار بُعد جسمانی و حیوانی هستیم، لذا از خدا می‎خواهیم که خدا کمک کند دغدغه‎هامان نسبت به این زندگی کم بشود. ائمه(علیهم‌السلام) در تربیت اسلامی توجه کردند به این نیازهای مادی ما و این دغدغه‎های ما.
اول؛ سلامتی
حالا آن پنج‎تا را دقت کنید، فرمود اولینش سلامتی است، «صحه البدن»، که از آن غافل هستیم، واقعاً غافل هستیم، گاهی که عینکم را جا می‎گذارم بعد که عینک گیرم می‎آید می‎بینم چقدر لذت دارد؛ یعنی کمی بدون عینک می‎خوانم اذیت می‎شوم، بعد عینک می‎گذارم می‎بینم چقدر لذت دارد، بعد با خودم می‎گویم خب وقت‏هایی که چشممان سالم بود چرا لذت نمی‎بردیم، حالا که از ما گرفتند لذت می‎بریم که می‎توانیم راحت مطالعه کنیم! همه سلامتی همینطور است، از این منظر بیماری‎ها لطف خداست، چون می‎گیرند بعد که می‎دهند شیرین می‎شود، قدرش را می‎دانیم. به ما دستورات فراوانی داده‎اند برای حفظ سلامتی، اینکه فرمود «غذا را خوب بجوید؛ تا گرسنه نشده‎اید غذا نخورید؛ تا سیر نشده‎اید دست از غذا بکشید؛ قبل از خواب قضای حجاجت نماییم.» این‏ها توصیه‎های چهارگانه امیرالمؤمنین(ع) برای حفظ سلامتی است. گفتند غم‎های الکی نداشته باشید، هم و غم‎هایتان را کنترل کنید. اینجا دار بلاست، دار غصه است؛ ولی نگذارید غم‌ها شما را محاصره کند؛ شما غم‎ها را محاصره کنید. شما دغدغه‎ها را محاصره کنید. گاهی بعضی از غصه‏ها ثواب دارد، بیماری ناشی از آن غصه‎‎ها هم ثواب دارد، ولی بعضی از غصه‎ها بی فایده است. امیرالمؤمنین(ع) فرمود تقوا مایه شفای مرض اجساد است، خیلی عجیب است، «فیهِ شِفاءٌ لمِرَضِ اَجسادِکُم»، تقوا اثر دارد روی سلامتی بدن، یعنی زندگی اسلامی بیماری‏ها را کاهش می‏دهد، هم از آن منظر یاد خدا که آرامش ایجاد می‎شود هم دستورات خدا تأثیر دارد در سلامتی انسان.
کم خوری باعث اکرام نفس و سلامتی جسم است
امیرالمؤمنین(ع) فرمود غذای کم؛ یعنی انسان پرخوری نکند، «قِلَّهُ الْغَذاءِ اَکرَمُ لِلنَّفْسِ وَ اَدْوَمُ لِلصِّحَّهِ» ، اگر کسی می‎خواهد بدن سالم داشته باشد پر خوری نکند، و فرمود اینطور نفسش را گرامی می‎دارد؛ یعنی با پرخوری کردن داریم توهین می‎کنیم به خودمان، یعنی یادمان رفته که ما حیوان نیستیم، ما انسانیم و باید به اندازه بخوریم. در روایت داریم که مسواک بزنید، برای مسواک ۱۲ تا خاصیت فرمود که هم مادی است و هم معنوی. فرمود سنت پیامبر(ص) هست؛ یعنی اگر کسی مسواک می‎زند به این نیت که می‎خواهد به سنت پیامبر(ص) عمل کند، این خودش وسیله قرب به خداست. فرمود نور چشم را زیاد می‎کند، موجب کسب رضایت خداست، این ابعاد معنویش، جرم دندان را از بین می‎برد، لثه را محکم می‎کند، اشتها آور است. مادرهایی که می‎گویند بچه‎هامان غذا نمی‎خورند، باید مادر بچه را عادت بدهد به مسواک زدن، با انگشتش، با هر طریقی که می‎تواند. مسواک زدن حافظه را زیاد می‎کند، بلغم را از بین می‎برد، حسنات مضاعف می‎شود و ملائکه خوشحال می‏شوند. خب این اولینش سلامتی است که هم بایستی مراقبت بکنیم، هم باید قدرش را بدانیم، هم شاکر باشیم.
دوم؛ امنیت
بعد دومی را فرمود امنیت است. امنیت هم امنیت جانی است هم امنیت روانی که قرآن برای اولیاء خدا مزدشان را می‎گوید «أُوْلَئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ»، امنیت هم مثل سلامتی گفته‎اند نعمت ناشناخته است که اگر گرفته بشود آدم‏ها تازه می‎فهمند چقدر مهم است. در یکی از حکمت‎های نهج‌البلاغه فرمود «یَنَامُ الرَّجُلُ عَلَى الثُّکْلِ وَ لَا یَنَامُ عَلَى الْحَرَبِ» ، فرمود کسی مصیبت پیدا بکند بالاخره خوابش می‎برد ولی اگر جنگ باشد خواب را از سر آدم می‎پراند، بنابراین اگر در شرایط امنی زندگی می‎کنیم باید قدرش را بدانیم، و امنیت را باید حفظ کرد، همه مسئول هستند برای حفظ امنیت.
عوامل و طریقه حفظ امنیت
حفظ امنیت چطور است؟ عوامل ایجاد امنیت چه بوده؟ خون شهدا امنیت به ارمغان آورده، باید همان مسیر را ادامه داد، پیروی از ولایت امنیت ایجاد کرده، اتحاد امنیت ایجاد کرده و اتحاد هم محور می‎خواهد، محورش ولایت است. قرآن می‎گوید دشمن را بترسانید، با پول‎های فراوانی که صرف تسلیحات نظامی می‎کنید.
قرآن می‎گوید این از آن انفاق‎هایی است که در راه خداست.
الف. ترساندن دشمن
بعضی از جریان‎ها در کشور بدشان نمی‎آید نیروهای نظامی را اذیت کنند، بودجه‎هایشان را کاهش دهند، بگویند اینقدر پول می‎خواهیم برای صرف این چیزها چکار کنیم، این خلاف تعلیم قرآن است، «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّهٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ» ، می‎گوید به این وسیله دشمن را بترسانید، بعد ذیل آیه دارد «وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ»، می‎گوید این از آن پول‎هایی است که در راه خدا خرج می‎کنید و هدر نمی‎رود، کاملاً به شما برمی‎گردد و سرمایه‎گذاری خوبی است. دشمن را به طمع نیندازیم، امیرالمؤمنین(ع) وقتی از یارانش گله می‎کند می‏گوید «فِعْلُکُمْ یُطْمِعُ فِیکُمُ الْأَعْدَاءَ»، شما طوری رفتار می‎کنید که دشمنتان به طمع می‎افتد، باید در جنگ روانی دوست را امیدوار و دشمن را ناامید کرد، نه برعکسش؛ لذا دارد که از امیرالمؤمنین(ع) پرسیدند که پیامبر(ص) فرمود «موهایتان را خضاب کنید»، این حکمش چیست؟ امیرالمؤمنین(ع) فرمود این مربوط به صدر اسلام بود، به تعبیر من این از اصول جنگ روانی پیامبر بود، صدر اسلام جمعیت مسلمان‎ها کم بود، خیلی‎هاشان هم پیر بودند، و وقتی پیرمردها را می‎دیدند با این جمعیت کم، دشمن روحیه می‎گرفت، پیامبر فرمود موهایتان را رنگ کنید که دشمن بگوید این‎ها جوان هستند و روحیه‎اش تضعیف بشود؛ بعد امیرالمؤمنین(ع) فرمود حالا جمعیتمان زیاد شده نیاز نیست، این از آن استفاده می‎شود هدف جنگ روانی بوده است؛ یعنی ما هم باید با دشمن جنگ روانی بکنیم، نباید ضعف‎هامان را دشمن بفهمد؛ بلکه ضعف‎هامان را خودمان بفهمیم، آسیب‎شناسی کنیم و به فکر برطرف کردنش باشیم.
ب. اخلاق خوب
«عَاتِبْ أَخَاکَ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِ وَ ارْدُدْ شَرَّهُ بِالْإِنْعَامِ»، گاهی وقت‎ها فرمود اخلاق خوب امنیت ایجاد می‏کند، شما اگر همسایه‎تان آدم بدی است، فرمود با اخلاق خوب برای خودتان می‎توانید امنیت ایجاد بکنید، «وَ ارْدُدْ شَرَّهُ بِالْإِنْعَامِ»، با لطف کردن و محبت کردن می‎شود برای خودت شر او را دفع کنی.
سوم؛ روزی وسیع
سوم؛ در دعاها گفتند از خدا رزق وسیع را بخواهید، البته سهم آدم‎ها یکسان نیست، ولی هیچ کس نباید فقر را از خدا بخواهد، این توهین به پروردگار است؛ از خدای غنی غنا را بخواهید. اگر از خدای غنی فقر را بخواهید این توهین است و مذمت شده است. در دعای مکارم‌الاخلاق دارد «وَ أَغْنِنِی وَ أَوْسِعْ عَلَیّ فِی رِزْقِکَ»، خدایا من را بی‎نیاز کن و روزی‏ام را وسیع کن؛ بنابراین ثروت خودش اهمیت دارد و اسلام کسب روزی حلال را آمیخته کرده با مسائل معنوی، این خیلی عجیب است. حالا نگاه کنید روایت فرمود «اَلکادُّ لِعِیالِهِ کَالْمُجاهدِ فی سَبیلِ الله»، امیرالمؤمنین(ع) فرمود: این‎هایی که با مشقت نان حلال به دست می‎آورند مثل رزمنده‎ها هستند. قابل توجه عزیزانی که می‎گویند برویم سوریه…، خب الآن زمینه‏اش برای همه نیست ولی می‎گوید اگر کسی دارد نان حلال به دست می‎‎آورد مثل مجاهد است، باورمان نمی‎شود! خودمان انگار شک داریم به دینمان و به وعده‎هایی که داده‎اند! فرمود: «مَنْ أَکَلَ مِنْ کَدِّ یَدِهِ کَانَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فِی عِدَادِ الْأَنْبِیَاءِ وَ یَأْخُذُ ثَوَابَ الْأَنْبِیَاءِ» ؛ اگر کسی با دستش کار کند و روزی بخورد، در روز قیامت در زمره و گروه انبیا است و خدا ثواب انبیا را به او می دهد؛ این هنر مکتب اهل‌ِبیت و مکتب اسلام است، که آمیخته کرده است مسائل معنوی را با مسائل مادی؛ اصلاً نمی‎شود تفکیکش کرد؛ هرکس بندگی می‎کند دارد به سمت خدا حرکت می‎کند؛ سلوک همین است. کسی که دنبال حس و حال بندگی است بداند بندگی کردن به این است که آدم عمر هدر ندهد و دنبال روزی حلال باشد؛ البته این معنایش این نیست که طلبه‎ها بروند دنبال پول در آوردن.
صله رحم؛ عامل افزایش رزق
گفتند اهل صله رحم باشید. صله رحم چطور ثروت آدم را زیاد می‎کند؟ فرمود خدای تبارک و تعالی اگر اراده بقاء برای قومی بکند یا اراده نماید که جمعیتشان زیاد بشود، «رزقهم القصد والعفاف»، میانه روی و حیاء را روزی آنها می‎کند. با اسراف کار آدم به فقر کشیده می‎شود، با بی‎عفتی و بی‎حیایی یک قوم از بین می‎روند. خلاصه در روایت داریم مالت را اصلاح کن، کریم اینطور قوی می‎شود، گاهی ما چون اصلاح نمی‎کنیم مشکل مالی پیدا می‎کنیم، این وسیله نقلیه که داری باید به آن برسی، این خانه را باید به آن رسید. در یک روایت داریم اگر کسی می‎خواهد وضع مالی‎اش خوب باشد بایستی در کارش حاذق باشد، باعرضه باشد، «حاذِق بِعَمَلِه»، اگر دقت بکنید آدم‎هایی که حاذق هستند همه باید در صف بایستند، این بیکاری برای آدم‎های بی‎هنر است، بعد فرمود «مودی لِلاَمَانَه»، امانت‎دار خوبی باشد، و «مستمیل المنستعمله»، باید رضایت ارباب‎رجوع را، کارفرما را بدست بیاورد، نه اینکه او را ناراضی بکند، ببینید به چه نکات ظریفی توجه داده‏اند، برای اینکه رزق انسان وسیع باشد؛ از مسائل معنوی فرمود زکات، زکات فرمود مایه افزایش ثروت است، انفاق در راه خدا، یک دوستی داشتیم می‎گفت بابام هرموقع سفره می‎اندازد می‎فهمم وضعش خراب است، این هم باز خیلی جالب است، چون در روایت داریم، فرمود احذر الذنوب، از گناهان برحذر باشید، بنده گناه می‎کند خدا روزی‏اش را حبس می‎کند، و زیارت امام حسین(علیه السلام) فرمودند جزو عوامل معنوی وسعت رزق است؛ اولی صحت، دومی امنیت، سومی قناعت، قناعت یعنی چه؟ یعنی تلاش کردی هر چه گیرت آمد بگو الحمدلله، خودت را با دیگران مقایسه نکن، به بالا دست‎ها نگاه نکن، این مفهوم قناعت است، یعنی یک جنبه قلبی دارد، اگر می‎خواهی یک زندگی گوارا داشته باشی، و اصلاً قناعت همان حیات طیبه است.
چهارم؛ هم‌راهِ هم‌رأی
چهارمین چیزی که اگر آن را نداشته باشی زندگی‌ات ناگوار و عیشت ناقص است، هم‌نشین موافق است. اگر کسی انیس موافق ندارد مشغول القلب است، عیشش تمام نیست و آرامش ندارد. انسان نیاز به انس دارد.
همسر صالح؛ مصداق همنشینِ موافق
انیس فرمود همسر صالح است. ما باید به فکر مجردها باشیم، الآن در جمع ما چند مجرد هست و چقدر ثواب دارد برطرف کردن موانع ازدواج؟ ما متاسفانه بی‎توجه هستیم. هم گفتند به فکر ازدواج خودتان باشید، هم به فکر ازدواج دیگران؛ اصلاً اسلام دستور بسیج ملی ازدواج را صادر کرده است. بدون همسر نمی‎شود زندگی کرد، خدا راضی نیست، اسلام راضی نیست. البته اگر نبود و موقعیت فراهم نشد صبر کن. فرمود «وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا»، آن‎ها باید عفت بورزند، ولی اسلام نمی‎خواهد آدم‎ها اذیت بشوند. حالا یک کسی شرایط برایش فراهم نیست بحث دیگری است، دیگران باید به فکر باشند.
ثواب وساطت در امر ازدواج جوانان
فرمود اگر کسی شفاعت بکند برای ازدواج به تعداد قدم‎هایی که برمی‎دارد ثواب برایش می‌نویسند. در روایت داریم شفاعت زکات آبرو است، وساطت کردن برای عروس کردن و داماد کردن، زکات آبروست. فرمود آن روزی که قدم‎ها می‎لغزد کسانی که وساطت می‏کنند، جوشکاری می‎کنند، برای اینکه قرض کسی عرض شود دفع بشود یا غنیمتی زنده بشود، خداوند قدم این را روز قیامت ثابت می‏کند تا نلرزد. خیلی توصیه کردند به وساطت که متاسفانه کم شده، فرمود هرکس به فکر اعزاب باشد، یعنی عزب‎ها، بی همسرها، خدا روز قیامت به او نظر ویژه می‎کند، در سایه عرش خدا، منتها به شریط که این همسر صالح باشد که خب حالا انیس موافق با همسر اصلش همین مودت است، مودت، مهربانی، بنای به سازگاری کردن، آرامش زندگی را بهم نزدن، و اگر همسر بداخلاق یک خانمی یا آقایی دارد صبر کند؛ این خودش وسیله قرب به خداست؛ این انسان را به خدا نزدیک می‎کند، این از راه‎های سلوک است. کسی دنبال همسر بداخلاق نباشد ولی اگر گیرش آمد صبر کند، البته مشورت هم بگیرد برای اصلاحش.
فرزند صالح؛ مصداق دیگر هم‌راهِ هم‌رأی
مصداق دیگر همنشین موافق، ولولد الصالح است. زندگی بدون فرزند تمام نیست، فرزند گل بهشتی است، اصلاً جزو آرزوهای خوب، داشتن فرزند صالح است، آرزویش را باید داشت، قرآن می‎گوید «وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا» ، یعنی بهترین آرزو، داشتن باقیات الصالحات است که یک مصداق مهمش فرزند است. اولیاء خدا را نگاه کنید، قرآن می‎گوید انبیاء حتی پیر هم بودند می‎گفتند خدایا به ما بچه بده، دعای حضرت زکریا هست، «رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّهَ أَعْیُنٍ»، باید خواست.
پنجم؛ رفاه و آسایش؛ که در بردارنده تمام آن چهارتای قبلی است
آخرش خیلی قشنگ است، فرمود «وَ الخامِسَهُ وَ هِىَ تَجْمَعُ هذِه الْخِصالَ الدَّعَهُ»، این پنجمی جامع آن چهارتای قبل است، خلاصه‎اش این است که می‌خواهند دلت فارغ باشد، تا بتوانی در نماز به این چیزها فکر نکنی! ازدواج برای این است؛ غذا خوردن برای این است؛ امنیت برای این است؛ همه این‎ها مقدمه بندگی کردن است؛ گم نکنیم هدف زندگی را، فرمود «تَجْمَعُ هذِه الْخِصالَ الدَّعَهُ»، پنجمی دعه است، دعه یعنی چه؟ یعنی آسایش داشتن، یعنی فراغت دل، یعنی آدم دغدغه نداشته باشد؛ بنابراین اگر ازدواج می‎کنیم دغدغه‎هامان زیاد می‎شود، یعنی آن ازدواج، ازدواج مطلوب نیست! همسران محترم برای یکدیگر دغدغه درست نکنند، ما باید یک کاری بکنیم که همسرمان بهتر بتواند در نماز حواسش را جمع بکند، این‎ها همه‎اش مقدمه این است، یعنی اسلام سبک تربیتی‎اش این است که انسان‎ها را برای قرب به خدا و برای سلوک دلشان را فارغ می‎کند، می‎خواهد آزادشان کند، لذا گفتند اگر خیلی گرسنه هستی، یکی از جاهایی که تأخیر نماز خوب است، یک مقدار غذا بخور، یک مقدار البته، چون زیاد که می‎خوری باز نیاز به خواب داری، اگر می‎بینی این گرسنگی مانع حضور قلب است، اول غذا بخور بعد نماز بخوان. می‎خواهند ما را فارغ کنند، از دغدغه‎ها آزادمان کنند، می‏گویند پول دربیاور، بعد از آن طرف هم مذمت کردند، چون تا نداری نمی‎شود، هم می‎گویند پول داشته باش، هم می‎گویند این به درد نمی‏خورد، به تو معرفت می‎دهند، که دلت آزاد بشود. می‏گوید داشته باش بعد بفهم که چیزی نیست. با همین آموزش‎هایی که می‎دهند ما می‎فهمیم که چیزی نیست. خدای متعال خودش کمک کند که دلمان آزاد بشود، و هدف زندگی را گم نکنیم.
به خدا پناه ببریم از ناشُکری‌هایمان
گاهی آدم غصه می‎خورد که می‎ترسد مولایش امام زمان بگوید دیگر چه مرگت است، چه می‎خواهی؟ رزق حداقلی را داری، امنیت داری، دوست خوب داری، محیط خوب داری، دیگر مشکلت چیست؟! باید به خدا پناه ببریم از این ناشکری‎ها از این ظلم کردن به خود، از اینکه استفاده نمی‎کنیم، از اینکه گم کرده‎ایم هدف زندگی را، و چقدر آدم به خودش ظلم می‎کند، بنده خودم را دارم می‎گویم که نمی‎توانم نماز با توجه بخوانم، یعنی این دغدغه حل می‎شود باز یک مسئله دیگری، باز یک مسئله دیگری، این‎ها همه این‏ها را حل کردند که از کجا معلوم شاید بعداً زنده نمانیم دیگر، برای اینکه نماز خوب بخوانیم؛

اللهم صل علی محمد وآل محمد